اینکه چیزی نیس 😅😅😅😅😅
من قبلا زمان دانشگاه با دوس پسرم هم دانشکده ایی بودیم بعد یه روز پایین پله ها وایساده بود منتظرم حالا دانشکده هم شلوغ منم پله اولی. دومی رو رد کردم.همینجور داشتم نگاش میکردم نمیدونم چی شد رو پله سومی پام سر خورد همینجوری اومدم پایین تا آخرین پله 😭😭😭😭 فقط یادمه همینجور ک میومدم پایین میگفتم وای وای وای تا پله آخر 😩😩😩😩آخه این چی بود ک میگفتم پوووف
چادر اجباری هم بود منم ازین چادر دانشجوییا سرم بود باد زده بود زیرش پف کرده بود قیافم دیدنی بود انگار با چتر نجات داشتم میومدم پایین