2821
2789
عنوان

داستان ندا

917 بازدید | 13 پست

عصر دیروز یه تاپیکی بود درباره زندگی یه خانومی به نام ندا و سرگذشتش با مرتضی.چرا تاپیکش تعطیل شد؟

من کامل نخوندم.برام جالب بود بدونم اخرش چی شد.کسی میدونه لطفا بگه یا خود کاربرش بیاد بگه لطفا.

من همین یه دونه ام!

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

اینجا گذاشته صفحه اول یا دوم

https://www.ninisite.com/discussion/topic/3339706/داستان-ندا?page=6

پشت هرکوه بلند سبزه زاریست پرازیادخدا ودران باغ کسی میخواند که خداهست دگرغصه چرا؟  به همین زودی من به آرزوم میرسم باور دارم که این کار شدنی و من آرزوی خودم رو به دستان توانگر خدای مهربون و بزرگ و قدرتمند می سپارم و بدست آوردنش رو رها می کنم و اکنون من به خدای خودم اعتماد می کنم خدایا دوست دارم
کاربرش گفت داستان واقعیه.داشتیم میخوندیم که یهو تعطیل شد.

ندا و مرتضی به هم نمیرسن بعد از مدتی مرتضی ندا رو رها میکنه چون میبینه باباش هیچ جوری کوتاه نمیاد 

بعد میره با دوستای ناباب و مشروب. خیلی هم لاغر میشه ندا تو روز فوت خواهر بهار مرتضی رو میبینه ولی چون مرتضی یه سال جوابشو نداده بود اینم بی محلی میکنه

همه عمه ها و زن عموی ندا یه جورایی بهش کمک میکنن مرتضی رو بذاره کنار

ندا در نهایت با امیر کارمند بانک ازدواج میکنه. بهار همچنان با بابای ندا بودبا اینکه چن بار طرد شد

بعدش میشنوه مرتضی داره با دختری به اسم مونا ازدواج میکنه خوشحال میشه ولی مرتضی قبل از عروسی خودکشی میکنه و میمیره

ندا هیچوقت مادرش رو پیدا نکرده ولی بچه های مادرشرو که از شوهر قبلیش بودن میبینه به سختی. بچه دار میشه اسم پسرش ابوالفضل

بعد مرگ مرتضی بهار برا همیشه میره اصفهان

بابای ندا دوباره زن میگیره

نازی طراحی مد و لباس میخونه

نوید ورزشکاره و درس میخونه

این خلاصه ش بود

2824
2823
2791
2779
2792