بچه ها مامانم هميشه ارزوش بود داماد دار بشه كه مثل پسرش باشه صميميو تو مسائل ازش كمك بگيره حالا اين داماد ما از خجالت يا از چيه كه زياد صميمي و گرم نيست يعني سعي نميكنه خودشو تو دلمون جا كنه، ما همش داريم تلاش ميكنيم صميمي شيم ،منم اينارو به خواهرم ميگم كه اون زنشه بهش بگه ولي قبول نميكنه و حق نميده،مثلا تا دم در كه خواهرمو ميرسونه نمياد يه سرم به مامانم يه سلام بده يا بعد ١ماه اىمد خونمون تا الان كه دست خالي ميومد مامانم ميگه اگه يه چيز بگيره بياره خيلي ارزش داره،اينا بي اعتنايي ديگه، نميدونم به نظرتون اين چيزا مهمه 🤦🏻♀️