2777
2789

من بچه بودم میرفتم دسشویی

میشستم شلنگو مث بارون میگرفتم بالا رو خودم

یبار زیاد گرفتم خورد ب لامپ لامپ داغ بود ترکید 

منم همونجوری پریدم بیرون

خانه ات را باد برد..توهنوزم نگران وزش باد در موی منی؟؟؟

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

درگیری من با آسانسوره .شده سوار شدم سه دقیقه زل زدم به در که مثلاً بره پارکینگ پیاده شم .بعد به خودم اومدم دیدم اصلا دکمشو نزدم 

انتظار دارم ذهنمو بخونه بره طبقه مورد نظر.جالبه که هر چند وقت یکبار بازهم تکرار میکنم خنگولیتم رو

واااای اوین بار بود مترو سوار میشدم اونموقع گیت از اینا بود ک کارتو میکردی توش

منم کارت اوتوبوس داشتم میگفتن میشه استفاده کرد ازش

منم رفتم درگیر به زور میخواستم کارتو بکنمش اون تو نمیرفت ک آخر مسئولش اومد گفت دخترم کشتی نگیر بزن روش

منم زدم باز شد

دیگ اون آدم سابق نشدم

خدایا گاهی نگاهی😔😘

والااسانسور 😐 هییچووقت یادم نمیمونه بایددکمشوبزنم

یاشیردستشویی مامانبزرگم ایناکه برعکسه بعداینهمه سال یادم نمیمونه اب جوش نگیرم روخودم هردفم هول میشم ببندمش دستم میخوره به شیر اب اب فواره میزنه روم خیس خالی میشم 😑 


درگیری بعدی آیینه های ته راهروهای پاساژ رضا بازاره.میریم ته راهرو سرم پایینه تو گوشیم میگم ببخشید میبینم طرف نمیره اونور میرم چپ میاد چپ 

میرم راست میاد راست بعد با لبخند سرمو میارم بالا میبینم خودمم تو آیینه

یک بار یه پسر فروشنده که بیرون بود در حد مرگ ریسه رفت از خنده منم خیلی جدی راهمو کشیدم رفتم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108