درگیری بعدی آیینه های ته راهروهای پاساژ رضا بازاره.میریم ته راهرو سرم پایینه تو گوشیم میگم ببخشید میبینم طرف نمیره اونور میرم چپ میاد چپ
میرم راست میاد راست بعد با لبخند سرمو میارم بالا میبینم خودمم تو آیینه
یک بار یه پسر فروشنده که بیرون بود در حد مرگ ریسه رفت از خنده منم خیلی جدی راهمو کشیدم رفتم