2777
2789
عنوان

مادر شوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 723 بازدید | 80 پست
عزیزم سخته ولی صبور باش . همه اولش بهم میگفتن تو عرضه بچه داری نداری .چ وقتی ک تو شکمت بود چ الان و ...



عزيزم پسرمنم هنوز مدرسه نميره شما از چه روشهايي براي آموزش استفاده كردين

ميشه با جزييات توضيح بدين

اره واقعا بخدا جونم به لبم رسیده گفتم یا به خواهر شوعرم مسیج میدم هرجی تو دلمه میگم یا توجمع رک جواب ...

جواب بده،من که فقط میریزم تو خودم

بترسین از آدم راستگو،که اگه دروغ بگه حرفش سند؛و همه باور میکنن😐

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

البته تعریف کردن یا نکردنشون خرد کردن یا نکردنشون برام مهم نبود .همه بجز شوهرم با شوهرم جوری رفتار ک ...

شوهرمم میگه که خیلی از خود گذشتگی کردم بخاطرش

ولی پشت اونارو نمیزنه زمین بخاطر من هیچ وقت

خداروشکر.اره همین کارو میکنم ولی دیگه لال مونی نمیگیرم جوابشون رو میدم

اروم با لبخند بصورت شوخی .ندر اون حد ک سبک بشی .متین و اروم بگو جوری ک نفهمن ناراحت میشی .ینی این قوم وقتی نقطه ضعفتو بفهمن ول کن نیستن .اگ جلوشون گلگی کنی خودتو سبک و بچتو محتاج محبت نشون میدی .سخته خیلیم سخته .سعی کن رفتو اومدتو خبلی ریز ک متوجه نشن کمتر کنی بهونه های کوچیک بیار ک باعث درد سر نشن و کمکم خود واقعی تو بدس بیار .من ی ادم ضعیف بودم والبته هنو هستم ولی ب خودم قول دادم برای بچم مادر قوی ای باشم تنها کسی ک روش شوخی ندارم بچمه .کلا با اون ادم ارتباطمو کم میکنم سابقه داشته ک اون فرد عزیزترین کسم ینی خواهرم باشه .

البته تعریف کردن یا نکردنشون خرد کردن یا نکردنشون برام مهم نبود .همه بجز شوهرم با شوهرم جوری رفتار ک ...



عزيزم چطور برا شما مهم نيست

من ايقده خودخوري ميكنم

ميشه بهم ياد بدين چه كنم وچه رفتاري داشته باشم



واينكه چطور شوهرتون رو  اينطوري بار آوردين؟

عزيزم چطور برا شما مهم نيست من ايقده خودخوري ميكنم ميشه بهم ياد بدين چه كنم وچه رفتاري داشته باشم ...

شوهرم از اول بود .کلا خونوادگی مرداشون اینطورن ب حرف زناشون گوش میدن البته اگ ب ننه باباشون توهین نکنی 



منم والا از اول محلشون ندادم .ی عالم بهم حرف زدن اخه توشون از همه کوچیکتر بودم .اوایل خیلی حساس بودم .خیلی ب حدوحشتناک تا اینک دوران بارداریم مریض شدم و کلا رو بموت بودم .ودیدم اونا دارن زندگیشونو میکنن ومث قبل نیش و کنایه و حرفو حدیث پشت منی ک تو بیمارسان بودم .بحدی ویارم شدید بود ک تا نه ماه خون بالا میاووردم .مادر شوهرم بهم گفت بچت رشد نداره تو شکمت مرده دکتره حالیش نیس چون شکم نداشتم اینو میگفت .حیون گفت معلوم نیس چ شکلی بشه حتما اگههههه بدنیا بیاد عقب افتادس .نکبت روانی .بهش کفتم من تازه از سونو برگشتم گفت سالمه وزنم داره 

بنظرم درک از حرفام ندارین الکی قضاوت نکنبد لطفا من میشناسمشون

ممکنه ولی شما گفتید شما بودین چکار میکردید ...

و من هرچی فکر میکنم به این نتیجه میرسم که واسه من ذره ای اهمیت نداره که کی مادر بهتریه یا کی مثلا بچه دیگری رو دوست داره و محبت میکنه...همینکه خودم حس کنم بچم درست تربیت میشه و بهش عشق بدم کافیه ..

من نظر خودمو تو اون قالب گفتم قضاوت نکردم 


عزيزم بهترين كار دوريه.نرو خونشون اگرم اومدن سروسنگين باش.اگرم گفت چرا نمياي رك بگو جايي كه بهم توهي ...

اصلا من فقط میخوام از مادر شوهرم دوری کنم

به شوهرمم گفتم 

قسم خوردم سالی یه بارم نرم خونش

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز