از صبح یه چیزی توی دلم سنگینی میکنه...
نه اینکه غم بزرگی باشه، نه...
فقط یه جور خلأ.
انگار دلم دنبال یه دلیل برای لبخنده،
دنبال یه حرف ساده،
دنبال یه حسِ امن...
گاهی آدم هیچکس رو هم نداشته باشه،
ولی باز دلش شلوغ میشه.
نه از تنهایی...
از اینکه بعضی روزا آدم دلش میخواد یکی باشه که بگه:
«حالت خوبه؟»
از صبح تا الان با خودم فکر کردم
شاید دلم فقط یه استراحت میخواد...
یه نفس عمیق...
یه لحظه آروم بودن، بدون هیچ توضیحی.