2789

منو یاد خودم انداختی سه سال پیش که عروسی کردم چند ماه بعده عروسیم فکر کردم حامله شدم دعا دعا میکردم نباشم فهمیدم نیستم کلی ذوق کردم اما الان تو حسرتش میسوزم وحشت دارم از اینکه بازم زبونم لال سقط داشته باشم اسیر دکتر و آزمایشگاهام امیدوارم هر موقع که خواستی خوب و راحت باردارشی منظوری از گفتن این حرفا نداشتم شاید درددل بود

چای گیجی وسط کافه ی دنیا بودم قند لبخند تو پیش همه محبوبم کرد دور کردند تو را تا که مرا سرد کنند تلخی بی کسی ام قهوه ی مرغوبم کرد...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز