الان من تجربه زایمانم رو میگم حالشو ببر
۳۸ هفته و دو روز بود، عصر یکم دلم سنگین شده بود، تا ساعت ۸ شب که قرار شد بریم شام بیرون، یک بار گرفت و ول کرد ، منم اصلا اهمیت ندادم، رسیدیم رستوران ، تا از ماشین پیاده شدم یک انقباض خفیف مثل اینکه شکم سنگین میشه بود ولی اونقدر کم بود و انتظار من از درد چیزی فراتر از تحمل بود اهمیت ندادم، انقباضها منظم و یکنواخت بود ،رفتیم شام خوردیم اما اشتها نداشتم! تعجب کردم، برگشتیم خونه ،انقباضها هر سه دقیقه شده بود و من بیخیال ، و معتقد بودم دردهای کاذبه و برم دوش بگیرم خوب میشه ،اما با دوش بیشتر شد ،تازه شد درد پریودی روز اول، به اصرار همسرم رفتیم بیمارستان ، دو سانت باز بود گفت باید زایمان کنی ،انقباضها شروع زایمانه، تا پنج سانت یکساعت طول کشید، من بی حسی اپیدورال شدم بعد از اون، از پنج سانت دیگه درد نکشیدم تا یکساعت بعد که بچه بدنیا اومد، من تصمیم داشتم خیلی ها رو دعا کنم اما چهار یا پنج تا درد شدید داشتم که اصلا یادم نبود دعا کنم، خلاصه خیلی راحت زایمان کردم و البته بخیه هم خوردم، اونقدر حس خوبی هست زایمان و مادر شدن که به همه زحمتهاش می ارزه ، دعای امام صادق ع برای زایمان راحت رو حتما بخون، سوره صافات رو هم برای سلامتی بچه بخون