واقعا ماهم ازینا داریم
مثلا چند وقت پیش رفتن مشهد بعد یک ماه بعدش قرارشد ما بریم ما همیشه برا پچه هاشون سوغاتی خوب میووردیم
اون برا ما هیچی نیاور بعد شب اومدن برا خداحافظی دخترش گفت برامن کفش بیارین پسر نیگفت لباس سیاه بیارین
جلو همه به زن عموم گفتم خدتون رفتین برا ما سوغاتی آوردین که ما بیاریمبه زور صد تومن گذاشت تو جیب مامانن بعد رفتین مامانم خواست کفش بخره اجازه ندادم
وقتی برگشتیم پولش رو بهش دادم گفتم نا بازار نرفتیم