2777
2789
عنوان

کتابخوانی (فیلی11)

| مشاهده متن کامل بحث + 2062 بازدید | 140 پست
دارم کتاب شادترین کودک محله رو میخونم اما خیلیییییییییی کند دارم میرم جلو.درباره رفتار با بچه هاست ب ...

چقد جالب بود عزیزم مرسی   

موقعی که تو کتابفروشی بودم - پارسال همین موقع ها - یهو به طرز عجیب و باورنکردنی ای فروش این کتاب بالا رفت فکر کنم یه مشاور کودک جایی معرفیش کرده بود


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
فیلی عزیز یه زمانی تاپیک قبلت رو که دیدم تصمیمم رو گرفتم برم کتابخونه عضو شم ولی به دلیل تنبلی اصلا ...

عزیزم سلام نمیدونی چقققققققد خوشحال شدم از اینکه باعث شدم بری عضو شی 

دنیای سوفی کتابیه که به همه پیشنهاد میشه به خاطر اینکه خیلی منظم و با زبان ساده تاریخ فلسفه رو توضیح داده

یه کم خوندنش زمان بره اما خوبه آدم مثل کتاب درسی بخونتش موقع خوندن نت برداره مطلب برای یادگیری خیلی خیلی زیاد داره

اولاش ممکنه یه کم روند داستان اولیه ش که در مورد سوفیه خسته کننده باشه اما هر چی جلوتر بره جذابتر میشه

آخراش هم که دیگه فلسفه ش حسابی جالب و درگیر کننده س

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام مرسی از تایپکتون من سال بلوارو می خوام شروع کنم من سینوهه رو پیشنهادمی کنم خیلی قشنگه

خوش اومدی عزیزم سال بلوا یکی از بهترین کتابای عاشقانه ایه که خوندم


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
یه توضیح میدین درباره اش؟

سمفونی مردگان سبک روایی خاصی داره و خطی نیست. داستان اعضای یک خانواده ی سنتی در اردبیل تو دهه های اولیه قرن معاصر و سرنوشت فرزندانش

این توضیح مختصر از ویکی پدیا تم کتاب رو تا حد زیادی توضیح میده:

این داستان یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می‌کند. شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می‌شود. معروفی در این کتاب دردسرهای یک روشنفکر سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می‌کند.

اورهان، پسر کوچک خانواده و وارث تفکرات سنتی پدر نماینده نسل جدید قدیم اندیش
آیدا، دختر خانواده، نماینده احساسات جامعه
پدر، نماینده عوام تحت تأثیر مذهب
بیوه همسایه روبرو، نماینده روشنفکران
صاحب کارگاه چوب بری، نماینده روشن فکران محافظه کار
آیدین یا سوجی، پسر خانواده، شاعر و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات


این ویدیو رو هم نگاه کنید مصاحبه با نویسنده در مورد سمفونی مردگان، البته اگه نخوندین فقط یکی دو سوال اولش رو ببینید بقیه ش ممکنه لو بده داستان رو:

https://www.youtube.com/watch?v=U-1IV8TMNy8


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

من این مدت چون خیلی وقت نمی کردم کتاب بخونم، becoming کتاب میشل اوباما رو موقتا کنار گذاشتم و رفتم سراغ یه کتاب آسون و کم حجم، که فوق العاده ناامیدم کرد. افتضاح بود خب؟ نمی دونم چرا انقد تعریف و تمجید پشت جلدش نوشته بودن. دیگه من اصلا این تبلیغات ناشرها رو باور نمی کنم تا برم خودم تحقیق کنم یا از کسی که کتاب رو خونده بپرسم بفهمم چی به چیه. 


کتاب رز گمشده نوشته سردار ازکان نویسنده ترکیه ای



با این تعریفایی که نوشته بود من انتظار داشتم یه چیزی بخونم در حد کارای اورهان پاموک ولی اصلللللللا حتی نزدیک اون سطح هم نبود یه متن کاملا مزخرف و آبکی. فکر کن مثلا بخوای ایده های فلسفی شبیه به سلوک خودشناسی مولانا و شمس رو وصله بزنی به یه soap opera ی آمریکایی

ترجمه ش که افتضاح بود و معلوم بود از ترکی ترجمه شده. انقد داستان بد بود که من فکر کردم مترجم خرابکاری کرده، که رفتم انگلیسیش رو دانلود کردم دیدم نه واقعا کتاب خیلی مزخرفه. جالب اینه تو همین مقایسه متن انگلیسی و فارسی دیدم یه جا مترجم سه چهار جمله رو کلا ول کرده ترجمه نکرده. 

هیچ نکته ی مثبتی نداشت خوندن این کتاب برای من عملا هیچی. فقط و فقط ایده ی نمایشگاه نقاشیش رو دوست داشتم که اونم زد خرابش کرد آخرش. فلسفه ای که می خواد به خورد خواننده بده رو انقد بد بیان کرده و انقد سطحیش کرده که ... شخصیت پردازی ها انقد بده که مضحکه همینطور فضاسازیا. همه چی احمقانه بود .

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
من نتونستم سمفونی مردگان رو تموم کنم با اینکه تا وسط ش خونده بودم

زبان آسونی نداره یه کم دنبال کردنش مشکله گذشته از اون به شددددددت غمگین و تراژیکه من هر بار که خوندمش بعدش تا مدتی افسرده بودم واسه همین چند ساله دیگه سراغش نرفتم

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

امروزم یه کتاب دیگه رو تموم می کنم که برای دومین باره دارم می خونمش و بی نهایت هم دوسش دارم فکر می کنم خیلیاتون خوندینش یا باهاش آشنایین. وقتی تموم شد میام در موردش می نویسم

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

یه نظرسنجی هم می خوام ازتون بکنم.

به نظرتون خوبه که در مورد کتابایی که راجع بهشون صحبت می کنیم منابع دوم قرار داده بشه؟ مثلا همین ویدیو در مورد سمفونی مردگان

اگه موافقین، تماشا کردن ویدیوها از یوتوب براتون راحت تره یا اینکه من آپلود کنم و لینک دانلود بدون فـیلتر بذارم؟

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

در حال حاضر تماما مخصوص رو ميخونم،ميدونين كه عباس معروفي يه جور مينويسه كه بايد با دقت بخوني مدام از اين شاخه به اون شاخه است،كتاب هم تقريبن طولانيه، اين كتاب به نظرم خيلي غم انگيزه مثل اون دوتاي ديگه كه ازش خوندم حداقل تا اينجاش كه بود

قبلن سمفوني مردگان و سال بلوا رو خوندم

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست
سلام عزیزم نه فکر نمی کنم معرفی شده باشه ممنونم منم تعریفش رو زیاد شنیدم اما اصلا نمیدونم در مورد چ ...

سلام فیلی جان.کتاب نادر ابراهیمی یکم ادبی هست ولی اتش بذون دود خیلی روان نوشته شده .بله الان سه جلدی شده ولی در اصل هفت کتاب هست.

داستان ترکمن های گلستان هست که از حدود صدو پنجاه الی دویست سال قبل رو توضیح میدهند تا نزدیک انقلاب.

ایشون برای نوشتن این کتاب بیست سال زحمت کشیدن و حتی فیلمش رو هم ساختند.

و جرقه نوشتن کتاب این بوده که ایشون خودشون با شخصیت اصلی داستان که دکتر آلنی اق اویلر هم سلولی بودن و بعد پیگیر قضیه میشن و داستان رو مینویسند.

انقدر جملات ناب و زیبا داره که من دوست دارم یکبار دیگه کتاب رو بخونم و جملات زیباش رو یادداشت کنم .

و حتما جز برنامه ام هست که برای کتابخانه خودم بخرم و به دوستام بدم بخونند واقعا ارزش خوندن داره .

ما قصّه خود از سر اخلاص بگوییم / افسوس که گوش شنوا نیست در این شهر   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز