2777
2789
عنوان

کتابخوانی (فیلی11)

| مشاهده متن کامل بحث + 2062 بازدید | 140 پست
سلام عزیزم خیلی تعریفش رو شنیدم در مورد چیه ؟


سلام عزیزم.

رمانه.کامل نخوندم هنوز.وقتی کامل شد میام مینویسم.


۱۷۶ جان                                                                           ۱۷۶ آرزو                                                                           ۱۷۶ استعداد پرپر شده
سلام عزیزم. رمانه.کامل نخوندم هنوز.وقتی کامل شد میام مینویسم.

مرسی بی صبرانه منتظرم

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من پاییز فصل آخر سال است از نسیم مرعشی رو خوندم کتاب زنانه بود و با دغدغه های من نزدیک بود

این کتاب رو خیلییییییی دوست داشتم بعد از سالها یه کتاب ایرانی جدید خوب بود

پیشنهاد می کنم کتاب دوم نسیم مرعشی به اسم هرس رو هم بخونی به نطر من یه شاهکار بود هیچ نقصی ازش نمیتونم بگیرم فوق العاده بود از هر نظر و با کتاب پاییز خیلی متفاوته و یک سر و گردن بالاتر

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
مرسی بی صبرانه منتظرم


سلام عزیزم

سبک نگارش رمان احتمالا گم شده ام با تمام رمان هایی که قبلا خونده بودم فرق داشت.

داستان یه زنیه که سالها از خود واقعیش جدا شده و دور مونده و در آخر دوباره برمیگرده به خودش.

کلا خیلی جالبه نگارشش.

۱۷۶ جان                                                                           ۱۷۶ آرزو                                                                           ۱۷۶ استعداد پرپر شده

سلام فیلی جان؛ خوبی؟ چقدر خوشحال شدم دوباره برگشتی

من تو دو سه ماه اخیر چندتا کتاب خوندم که همشونو از تاپیک قبلیت انتخاب کردم و تقریبا همشونم دوست داشتم

داشتم

مردی ب نام اوه :اوایلش یه کم کند پیش میرفت و جذابب نبود؛ ولی یه کششی داشت که نمیتونستم بذارمش کنار؛ حدودا ز صفحه ی 120 به بعد خیلی خوب شد و دوسش داشتم

بلندی های بادگیر : که فوق العاده بود ولی جین ایر رو یه کم بیشتر دوس داشتم

چراغ ها رو من خاموش میکنم : خیلی فضای آرومی داشت و نگارشش جوری بود که انگار دارم باهاشون زندگی میکنم

پاییز فصل آخر سال است :تقریبا تموم سه تا شخصیتش رو یه جورایی درک میکردم و انگار با هر کدومشون یه وجه اشتراکی داشتم؛ این برام خوشایند بود؛ ولی آخرش چون نتیجه گیری نداشت و هیچکدومشون سر و سامون نگرفتن یه کم حالگیری بود

سه تا کتاب هم در زمینه ی شهدا خوندم که واااقعا دوست داشتنی و قابل تأمل بودن؛ شاهرخ؛ عارفانه و پسرک فلافل فروش که شاهرخ بیشتر از بقیه تأثیر گذار بود به نظرم

ولیییییییی

از فروردین تا حالا کتاب یک عاشثانه ی آرامو گرفتم دستم ولی اصصصصلا باهاش حال نمیکنم؛ اصلا پیش نمیره؛ شاید سه چهار بار هی از اول شروع کردم ولی باز میذارمش کنار؛ دیگه میخوام نخونده بی خیالش بشم

الآن دنبال یه ترجمه ی حوب از غرور و تعصبم؛ رضا رضایی خوبه؟ کتاب فروشیای اطراف ما اصلا با نشر نی کار نمیکنن باید یه سر برم انقلاب انگار؛ حالا اگه ترجمه ی بهتر سراغ داری ممنون میشم بهم بگی ☺☺😗😗

یه جوری زندگی کن،که خدا عاشقت بشه ...
سلام عزیزم سبک نگارش رمان احتمالا گم شده ام با تمام رمان هایی که قبلا خونده بودم فرق داشت. داستان ...

چقدر جالب مرسی رفت تو لیست من  

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
سلام فیلی جان؛ خوبی؟ چقدر خوشحال شدم دوباره برگشتی من تو دو سه ماه اخیر چندتا کتاب خوندم که همشونو ...

سلام عزیزم خوبی؟


کتاب دوم نسیم مرعشی یعنی هرس رو هم حتما بخون مطمئنا خیلی خوشت میاد. یه معرفی کامل ازش میذارم به زودی


منم هیچ وقت نتونستم با کتابای نادر ابراهیمی ارتباط برقرار کنم :)) هم عاشقانه ی آرام هم چهل نامه ی کوتاه به همسرم رو نصفه کنار گذاشتم. فکر می کنم سبک زندگیا واقعا یه جوری شده که ما دیگه از اون دوره گذار کردیم که بتونیم میون این همه استرس زندگی، آرامشمون رو جمع کنیم و چارتا جمله ی عاشقانه ی قلمبه سلمبه بخونیم و لذت ببریم


اگه چراغ ها را ... رو دوست داشتی، یه سبک متفاوت با داستان مشابه می خوام بهت معرفی کنم. کتاب: مثل آب برای شکلات. سبکش رئالیسم جادوییه که تو آمریکای لاتین پروبال گرفت (مثل صد سال تنهایی که شاهکار این سبکه) اما حجمش کمه و داستانش زنانه تر و خوندنش روون تره.


من خودمم غرور و تعصب رو با ترجمه رضا رضایی خوندم اما ده سالی می گذره نمی تونم به تشخیص اون موقعم اعتماد 100درصد داشته باشم اما اگه ترجمه ش از بلندی های بادگیر رو دوست داشتی حتما از ترجمه ی غرور و تعصبش هم خوشت میاد


یه فیلم بسیااااااااااااار زیبا از غرور و تعصب ساخته شده که پیشنهاد می کنم بعد خوندن کتاب حتما ببینیش. من هر چی ببینمش کمه برام. لینکشو می ذارم:

http://hiva.me/title/Q9SpO/pride-prejudice-2005


فیلم مردی به نام اوه هم ساخته شده من خودم هنوز ندیدم ولی این لینکش:

http://hiva.me/title/Qifzk/a-man-called-ove-2015

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

بچه ها من دارم هنوز کتاب میشل اوباما رو می خونم اما میام از کتابایی که تو مدتی که نبودم خوندم می نویسم برای خالی نبودن عریضه :))

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

خارج از نوبت کتاب هرس نوشته ی نسیم مرعشی

تنها کتابی که بین اونایی که پارسال خوندم، بهش 5 ستاره دادم


توضیح ناشر در مورد کتاب:


دومین رمان نسیم مرعشی تجربه‌ای است متفاوت از رمان نخستینش. اگر "پاییز فصل آخر سال است" روایت بلاتکلیفی و تردیدهای یک نسل آرمان‌خواه بود و سرگشتگی‌شان، "هَرَس" رازهایی را روایت می‌کند که سرنوشت پسران و مادرانی را رقم زده که در لایه‌های تاریخی غلیظ گم‌ شدند... "هَرَس" روایتی است برآمده از دل تاریخ جنگ طولانی ایران و عراق. داستان مردی که سال‌ها بعدِ پایانِ جنگ پی همسر گمشده‌اش می‌گردد و او را در مکانی عجیب پیدا می‌کند. زنی که در گذشته‌اش پی آن بوده تا پسر بزاید و برای این کار دست به رفتاری عجیب می‌زند که شاید نفرین او می‌شود... مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌‌ی زمانی طولانی‌ای روایت می‌کند. قصه‌ی آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ها. به همین خاطر "هرس" رمانی است قصه‌گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌برد. رمانی برای روایت وجدان‌های ناآرام... ؛ 


این کتاب فوق العاده بود از وقتی گرفتمش دستم به زور می تونستم از خوندنش دست بکشم. داستان صرفا در مورد جنگ نیست، یه خانواده به کامل ترین شکلش شخصیت پردازی شده و به تصویر کشیده شده و همه چی بی نهایت ملموسه (حداقل واسه من که خودم خوزستانیم) از زاویه ای به مساله ی جنگ پرداخته شده که من به شخصه تا به حال اینجوریش رو ندیده بودم و اونم به این هنرمندی، از قهرمان پروری های نخ نمای داستان های جنگی اصلا خبری نیست. همه چی واقعی و تلخ و اثیریه. واقعیت ها به شکل کوبنده جلوی روت قرار می گیرن اول فکر می کنی با جادوی سیاهی چیزی طرفی و این چیزا نمی تونه واقعی باشه بعد که واقعیتش رو درک کردی می فهمی تو شرایط جنگ بودن واقعا همینجوریه.

شیوه ی روایتش خطی نیست. اما هر چی جلوتر می ره پازل بیشتر شکل می گیره و کامل تر میشه. خوندن روایت این سبکی، لذتی شبیه خوندن سمفونی مردگان بهم می داد

من صد در صد این کتاب رو پیشنهاد می کنم. یه سر و گردن از کتابهای فارسی بعد از انقلاب که من خوندم بالاتره (با فاکتور گرفتن عباس معروفی) و چقدر خوشحالم که یه زن یه کتابی در این سطح نوشته. من به شخصه هیچ ایرادی از فرم و محتواش نمی تونم بگیرم. دو تا مقوله ای که نویسنده های جوان ایرانی همیشه از یه ور بومش می افتن


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
سرنوشت شوم یک امپراطور پیر نزلوف ،  ذبیح الله منصوری (مترجم) در مورد زندگی ناپلئون ...

این باید برای اونایی که دزیره رو دوست دارن خیلی جالب باشه

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
سلام عزیزم خوبی؟ کتاب دوم نسیم مرعشی یعنی هرس رو هم حتما بخون مطمئنا خیلی خوشت میاد. یه معرفی کا ...

ممنون عزیزم؛ چقدر کامل جواب میدی خوشم میاد 😊😊

آره چراغ ها رو دوس داشتم؛ هرس روههم گذاشتم تو لیست

ولی این مدت که رمان خون شدم فهمیدم مثل اینکه از رمانای کلاسیک خوشم میاد؛ سلیقه م داره دستم میاد تازه 😉😉

یه جوری زندگی کن،که خدا عاشقت بشه ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز