سلام فیلی جان؛ خوبی؟ چقدر خوشحال شدم دوباره برگشتی
من تو دو سه ماه اخیر چندتا کتاب خوندم که همشونو از تاپیک قبلیت انتخاب کردم و تقریبا همشونم دوست داشتم
داشتم
مردی ب نام اوه :اوایلش یه کم کند پیش میرفت و جذابب نبود؛ ولی یه کششی داشت که نمیتونستم بذارمش کنار؛ حدودا ز صفحه ی 120 به بعد خیلی خوب شد و دوسش داشتم
بلندی های بادگیر : که فوق العاده بود ولی جین ایر رو یه کم بیشتر دوس داشتم
چراغ ها رو من خاموش میکنم : خیلی فضای آرومی داشت و نگارشش جوری بود که انگار دارم باهاشون زندگی میکنم
پاییز فصل آخر سال است :تقریبا تموم سه تا شخصیتش رو یه جورایی درک میکردم و انگار با هر کدومشون یه وجه اشتراکی داشتم؛ این برام خوشایند بود؛ ولی آخرش چون نتیجه گیری نداشت و هیچکدومشون سر و سامون نگرفتن یه کم حالگیری بود
سه تا کتاب هم در زمینه ی شهدا خوندم که واااقعا دوست داشتنی و قابل تأمل بودن؛ شاهرخ؛ عارفانه و پسرک فلافل فروش که شاهرخ بیشتر از بقیه تأثیر گذار بود به نظرم
ولیییییییی
از فروردین تا حالا کتاب یک عاشثانه ی آرامو گرفتم دستم ولی اصصصصلا باهاش حال نمیکنم؛ اصلا پیش نمیره؛ شاید سه چهار بار هی از اول شروع کردم ولی باز میذارمش کنار؛ دیگه میخوام نخونده بی خیالش بشم
الآن دنبال یه ترجمه ی حوب از غرور و تعصبم؛ رضا رضایی خوبه؟ کتاب فروشیای اطراف ما اصلا با نشر نی کار نمیکنن باید یه سر برم انقلاب انگار؛ حالا اگه ترجمه ی بهتر سراغ داری ممنون میشم بهم بگی ☺☺😗😗