شمااگه جای من بودین ناراحت میشدین یا نه
۱۰روز اینا میشه شوهره خواهرشوهرم بخاطر چک و این چیزا افتاده زندان
از روزی که گرفتن بردنش شوهرم شده مسئول همه چیزش و کلا من فراموش شدم
ما بالای مادرشوهرمیم و میشه گف خونه یکی هستیم و دائما باهمیم
خواهرشوهرمم از اون روز اومده مونده اینجا
کافیه ی زنگ ب شوهرم بزنه که حوصلم سررفته یا یکاری دارم بریم بیرون
فوری شوهرم خودشو میرسونه خواهرشو با بچه هاش برمیداره میره
به منم نمیگه چیزی منم شدم کوزت صبح پامیشم جاهای همه رو جمع میکنم صبحونه میارم میخوریم جمع میکنم خلاصه از کوزتم بدترشدم
حالل قبل این ماجرا به شوهرم میگفتم علی بیا بریم بیرون دلیل میخواست ازم واس بیرون رفتن بعدش چند ساعت بعد میومد دنبالم و غر میزد خستم و حوصله ندارم و این چیزا اما الان اینجور ک خواهرش هرچی میگه زود انجام میده حرصم میگیره که فقط حرف من تو حساب نبود و من وقت گیر بودم
میگم علی فلان چیز لازممه میگه پول ندارم اما بیرون میره باخواهرش اومدنی میبینم کلی خوراکی خریده خوردن
واس بچش کلی دنت و کاکائو و این چیزا میخره
اون شب از سر درد داشتم گریه میگردم کسی عین خیالشم نبود که هیچ به شوهرمم گفتم بریم دکتر گف پول ندارم و الان وقت دکتر نیست
خیلی این روزا اعصابم خورده
به نظرتون حق دارم یا نه؟؟؟