سلام بچه ها من یکسال با کسی تو رابطه ام از اولم قصدمون ازدواج بود ، خلاصه عید مادرش اینا اومدن و پسندیدن ولی خیلی سخت گیر هستن خیلی اذیت شدیم همش بهونه آوردن و اینا حالا خدا رو شکر راضی شدن بیان خواستگاری ، ولی خواستگارم میگه پدرم حتما تو رو امتحان میکنه که مثلا حاضری بیایی با ما زندگی کنی چون خونشون بزرگه البته بگم این اتفاق خیلی بعیده ولی حتما میپرسه که ببینه من تا چه حدی پسرش رو میخوام اینا ...به نظرتون من چه جوابی بدم بگم آره بگم نه چی بگم واقعا موندم
دو مورد مد نظرت باشه اول اینکه ممکنه خانوادگی این نقشه کشیده باشن هر چقدر هم که عشقت دوست داش ...
ولی یه موردم هست..اگر فقط پدر دختر حرف بزنه میگن دختر خودش همه چیو قبول کرده، حتی با ما زندگی کنه..اونوقت باباش نمیذاره.. بعد باباهه میشه ادم بده..بهتره هم دختر جواب نه بده تو این مورد بعدشم بابا حمایت کنه
ولی یه موردم هست..اگر فقط پدر دختر حرف بزنه میگن دختر خودش همه چیو قبول کرده، حتی با ما زندگی کنه..ا ...
به نظر من باید پدر دختر بگه اجازه بدید روش فکر کنیم و من با دخترم و خانمم مشورت کنم شما تمام شرایط مد نظرتون مکتوب کنید ماهم مکتوب می کنیم و بشینیم روش فکر کنیم بعد بگن باید صبر کنیم تا پایان دوران عقد ولی مسلما یکی از اهداف از ازدواج ایجاد استقلاله و هر زوجی دوست داره ابتدای زندگی اش رو مستقل باشه چون جواب صریح اره یا نه بعدا دردسر میشه