گفت من كه به اين مقام رسيدم به واسطه گناهى بود كه مرتكب شدم و بعد هم توبه كردم و حالا هر وقت به ياد آن گناه مى افتم توبه مى كنم و در عبادتم قوى تر مى شوم و صلاح تو را هم در همين مى بينم كه بروى زنا كنى و بعد توبه نمائى تا به اين مقام برسى .
عابد گفت من چطور زنا كنم اصلا راه اين كار را آشنا نيستم پول هم ندارم شيطانك دو درهم به او داد و نشانه محله فاحشه را در شهر به او داد. عابد از كوه پائين رفت و به شهر داخل شد و از مردم سراغ خانه فاحشه را گرفت . مردم گمان كردند كه او مى خواهد آن زن را ارشاد و راهنما كند جايش را نشان دادند وقتى كه بر فاحشه وارد شد پول را به او عرضه داشت و تقاضاى حرام نمود.
اينجا لطف خدا به يارى عابد مى آيد و به دل فاحشه مى اندازد كه او را هدايت كند. زن به سيماى عابد نگريست ديد زهد و تقوى از آن مى بارد، آمدنش به اينجا عادى نيست . از او پرسيد چطور شد به اين جا آمدى ؟ گفت چكار دارى تو پول را بگير و تسليم شو. زن گفت : تا حقيقت را نگوئى تسليم تو نمى شوم ؟! بالاخره عابد ناچار جريان را گفت ، زن گفت اى عابد هر چند به ضرر من است و من الا ن به اين پول نياز دارم ولى بدان اين شيطان بوده كه تو را به سوى من راهنمائى كرده است .
عابد گفت : او به من قول داده كه به مقام او برسم زن گفت : نه چنين است كه تو مى گوئى : اى عابد از كجا معلوم كه پس از زنا توفيق توبه پيداكنى ، يا توبه ات پذيرفته شود و يا يك وقت در حال زنا عزرائيل آمد جانت را گرفت تو جواب خدا را چه خواهى داد. يا اينكه جنب از حرام بودى فرصت براى غسل و توبه و انابه پيدا نكردى جواب حق را چه خواهى داد؟! از آن گذشته پارچه پار نشده ، بهتر است يا پاره شده و دوخته و وصله كرده شده ؟!...