سلام. امروز روز خیلی مزخرفی بود. رفتم دفتر کار استادم. خودش بهم زنگ زد که بیا کارت دارم.
وقتی رفتم یه اقایی اونجا بود که قبلا چند بار به من گفته بود که بیا روی فلان پروژه کارکنیم. منم ازش خوشم نمیاد اصلا و رد کرده بودم. چون اولا که فکر میکنه همه بردش هستن و زورگو هست و دوما من یکبار برای پایان نامه ارشدم ازش کمک خواستم و با پوزخند رد کرده بود.
وقتی رسیدم اونجا استاد گفت به خاطر من لطفا با این آقا همکاری کن و شروع کرد به تعریف کردن ازش و سوابقش رو گفت. من گفتم نمیکنم اصلا کار ایشونو بلد نیستم.
یکدفعه اون آقا عصبانی شد و شروع کرد داد زدن و منو تحقیر کردن که فکر کردی کی هستی اینقدر خودتو میگیری و حیف پول پست داک که دکتر به شما میده که اینقدر پررویی و ...
منم عصبانی شدم، اختیارم از دست دادم ناغافل یکی محکم زدم توی گوشش و از دفتر اومدم بیرون. گوشیم رو هم خاموش کردم . نمیدونم دیگه بعدش چی شده.
خیلی هم از استادم ناراحتم که با این که میدونست من دوست ندارم با اون اقا کار کنم باز منو در تنگنا و رودربایستی گذاشت.
اعصابم خورده . حالم از هر چی مرده بد میشه.