اوایل ازدواجم منم مثل شما بودم
ما بالاییم و اونا پایبن. وقتی می خواستیم بریم ماشینو دربیاریم میومدن توی حیاط و همه ی جیک و پوکمون رو در میاوردن
تازه من دوتا خواهرشوهر مجردم داشتم که بدتر بودن
هر وقت می خواستم برم پیش خواهر شوهرم یا جاری هام حتما باید می بردیمشون. اگه نمی بردبم گله می کردن
ولی اونا هر موقع می خواستن می رفتن که هیچ تازه من و پسرمم می پیچوندن و دروغ می گفتن
دیگه کم کم شوهرم متوجه شد که این جوری ان و رفت و آمدمون مستقل شد
خدا کنه شوهر شما هم کم کم بتونه تعادل برقرار کردن رو یاد بگیره