جمعه تعطیل بود هی دنبال این بود بره خونه باباش دیشبم زود کارش تموم شده بود باز رفت خونه باباش اخر شبا فقط میبینمش اومده چسبیده بهم گفتم نمیتونم فقط همین بین ماست گفت اره همین یه کارو انجام میدی اونم نکن دیگه لعنت بهم اگه نزدیکت بیام گفتم یعنی من تنها کارو فایده م اینه؟ گفت اره به جز واسع بچه تو واس من چه خیری داری؟؟؟؟ بعدشم کلی حرف زد که تو امروز تا فهمیدی من رفتم اونجا حالت بد شدو تو بچه رو میزاری پیش مامانت میری بیرون فردا مامانت میگه بچه نگه داشتم(الان چند ماهه خونه نداریم انگار بیشتر وقتا خونه بابامایناییم مامان بدبختم میشوره میپزه واسش اخرش جوابش اینه)