سلام دوستان
پدرشوهرم بسيار مرد مهربوني هست و دوسش دارم
ميخواهم به ديدنش بروم
اما ديدن صورت مادرشوهرم و حرف زدن با او عصباني ام ميكند
بخاطر اذار اذيت هاي گذشته
بارها تحمل كردم حضور او را ولي باعث ناراحتي و عصبانيتم ميشود و در زندگي با شوهرم تاثير بدي دارد.
چون تو هر بار ديدن كنايه ميزند و مجبورم ساكت بمانم.
شوهرمم وقت ندارد به خانوادش سر بزند
شايد هم دارد و نميرود.
در دعوا ميگويد خاطر تو نميروم.
اما من بارها گفتم تو برو من كمتر ميام.
پدرشوهرم گاه بي گاه يواشكي به ديدنم مي ايد
من چكار كنم؟