2777
2789
چرااا

تو دعوای خودم و شوهرم ، ترسیدم شوهرم کتکم بزنه،زنگ زدم مامان بابام بیان،شوهرمو بابام دعواشون شد و همدیگرو زدن،بابامم رفت از شوهرم شکایت کرد و تقاضای دیه کرد،هیچ رقمه هم کوتاه نیومد. افتضاحی شد که اون سرش ناپیداس، هنوزم ادامه داره.بماند که آخرش خودمم کتکه رو خوردم و چقدر آوارگی کشیدم و این وسط کلی هم ضرر مالی کردم.الانم به نقطه ای رسیدم که نه از بابام خوشم میاد نه از شوهرم

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

تو دعوای خودم و شوهرم ، ترسیدم شوهرم کتکم بزنه،زنگ زدم مامان بابام بیان،شوهرمو بابام دعواشون شد و هم ...

واي عزيزم چه بدجور ولي خب پدرتم حق داشته!مگه نه؟

از خواب برگشتم به تنهايي...!🖤

بعد ظهری زدم شیر حموم و خراب کردم می دونسم همسرم شدیدا عصبی میشه چون هر وخت رفتم حموم یه چیزی از شانس گند من یا میشکنه خود به خود یا خراب میشه نمی دونم چ حکمتیه الکی گفم آشپزخونه بودم دیدم صدای اب میاد رفتم دیدم خرابه با توجه به سوابق خرابکاری های حموم فهمید دروغ میگم منم از رو نرفتم😁

خدااااااایاااااااااااا من امید دارم که حتما می شود 😊😊😊

تو دوران عقد با با گوشی ور میرفتم شوهرمم پیشم بود تو اووج احترام و شرم و حیا بودیم😁از دهنم در رفت گفتم وااای این دختره چقدر کسخلهه😶شوهرم فقط داشت اینجوری نگاهم میکرد😵😵

فکر بستنی تو فریزر نمیزاره بخوابممم.....طفلی هم تنهاست هم سردشه😪😪😌

مادرشوهرم یک هفته ای میشد گلیم خریده بود هنوز پولشو نداده بود ..ی روز اومدم پفیلا درست کردم قابلمه داغ رو گذاشتم‌روش..سریع رو فرشی طبق عادت خودشون انداختم‌روش بعد شیش روز متوجه شد گفت تو بودی منم‌انکار کردم گفتم شاید برادر شوهر بوده همش با قابلمه و گاز سر و کار داره

بیاین ی چیز جالب بگم

ی مدتی خونه مادربزرگم بودیم

بعد شب میخواسم ی کنسرو نخود فرنگی رو بپزم که خواهرم فردا ببره مدرسه برا تهیه الویه

بعد اینو گذاشتم توی ی قابلمه سنگی

در این قابلمه هه خیلی سنگین بود

گذاشتم سر گاز

ولیییی خوابم برد و یادم رفت خاموشش کنم

بالای این گاز مادربزرگم حالت شیشه ای بود 

در قابلمه هه پرتاب شده بود شیشه رو شکسته بود رفته بوددد خونه همسایه

گاز مادربزرگمم انگار شهاب سنگ بخوره ب زمین کاملللل فرو رفته بود

سقف اشپزخونه هم پر از نخود فرنگی بود

مادربزرگ ۸۰سالم نزدیک بود سکته کنه

خیلی بد بود

لایک نکنید🙂‍↔️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز