بیاین ی چیز جالب بگم
ی مدتی خونه مادربزرگم بودیم
بعد شب میخواسم ی کنسرو نخود فرنگی رو بپزم که خواهرم فردا ببره مدرسه برا تهیه الویه
بعد اینو گذاشتم توی ی قابلمه سنگی
در این قابلمه هه خیلی سنگین بود
گذاشتم سر گاز
ولیییی خوابم برد و یادم رفت خاموشش کنم
بالای این گاز مادربزرگم حالت شیشه ای بود
در قابلمه هه پرتاب شده بود شیشه رو شکسته بود رفته بوددد خونه همسایه
گاز مادربزرگمم انگار شهاب سنگ بخوره ب زمین کاملللل فرو رفته بود
سقف اشپزخونه هم پر از نخود فرنگی بود
مادربزرگ ۸۰سالم نزدیک بود سکته کنه
خیلی بد بود