نمیذاشتن تو اتاقم بخوابم.شبا توی پذیرایی خوابم میبرد.قبل خواب میپریدن روم گلومو فشار میدادن توی گوشم زمزمه هایی میپیچید.همیشه حس میکردم که بهم خیره میشن.شعله بخاریو کمو زیاد میکردن.پنکه رو خاموش میکردن کشوی کمدمو باز میکردن اینارو باچشم دیدم.وسایامو برمیداشتن تو خوابم میومدن.خیلی خیلی چیزای دیگه ک اینجا نمیشه بعصی چیزاشو گفت.یبار یه خاطرمو تو یه تاپیک گذاشتم همه مسخرم کردن.آدم به عقلشم شک میکنه بخدا