به من يه دفعه يكى از فاميلامون كه يكبار تو نامزدى طلاق داده بود نامزدشو و سابقه بيمارى روانى داشت و كلى اختلاف سنى داشت با من
مادرش زنگ زد از مادرم اجازه بگيره
تا چندماه افسردگى داشتم من فقط ١٨ سالم بود و از هيچ لحاظ كمبودى نداشتم و عالى
خيلى دلم شكست از اين كارشون
همش ميگفتم اينا چه فكرى كردن كه زنگ زدن
دود از سرم بلند ميشد