مادرم زن تنها حقوقشش قطع شد منو خانواده شوهرم ترد کردن تهمت بهم زدن سه ماه شب وروز گریه کردم پشت وپناه نداشتم شمابودید افسرده نمیشدید طلاهامو بردن عروس دوماهه شدم یه پیرزن شصت ساله همه چیمو از دست دادم خواهرم نامزد شد مامانم شرمنده بچه هاش شد باشوهرم سرد شدم امروز رفتم مغازه یکی از کسایی که قبلا علاقه ای بینمون بود برای تعمیر نقره باورتون نمیشه دستشو باز کرد تا من برم بغلش به خیال اینکه هنوز چیزی هست به اون امام زمانی که فردا میرم مسجدش گفتم من ازدواج کردم الانم فقط میخوام درست کنید برم من تواوج ناامیدی تنهای تنها موندم به یگانگی خدا قسم تنهای تنها موندم تو اوج تنهاییم دارم میسوزم دردمو حتی شوهرم نمیدونه تامیخوابه بالشتم خیسه