بعد سه سال تازه درست شدن اشتباه و ما کردیم ک اومدیم پیش اینا تو یه ساختمون
بزدگترین اشتباه زندگیم بود اومدن ب اینجا..مادرشوهرم یه فتنه ایه من خودم ۱ماهه باهاش قهرم خونشون نرفتم ولی شوهرم روزی۵دفه میره ب اون عجوزه سربزنه هرچیم میگم کم برو گوش نمیده خسته شدم
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
شوهرمن میره سوپرمارکت یه ماست بگیره میگه ناهارچی دارین؟؟اخه ب اون چ شایدمن توخونم هیچی ندارم واس خور ...
این که خوبه.مادرشوهرمن سرراهمو میگیره کجا میری؟میگم بیرون.بیرون واسه چی؟چیکارداری؟واسه بچم اسباب بازی میگیرم تامیبینه میپره باز اسباب بازی خریدی؟چراخریدی؟یه کم دستتو نگه دار انقد ولخرجی نکن.🤕🤕🤕🤕کشته منو.
خلاصه جونم برات بگه ک دیگه بیخیالشون شدم ز خودم قول دادم ک جنگ اونا رو با شوهرم نکنم چون واقعا شوهرم از اعماق وجود باهام سرد شده بود اصلا بدشونو نمیگفتم حتی اگه بد میکردن خودم دمشونو میکوبیدم بعد ی مدت خودم بهش میگفتم پاشو بریم سر بزنیم ب خونوادت الان بعد پنج سال ک من واقعا کار ب کارشون ندارم اگه هم شوهرم ناراحت بشه ازشون میگم نه تو داری اشتباه میکنز اونا پیرن گناه دارن باورت نمیشه انقد ازشونو کاراشون حرص میخوره هی فحششون میده جلو من وقتایی ک بهش میگم بیا بریم تفره میره هی میگه باشه یکم دیرتر میریم درصورتیکه قبلا سر خونه باباش رفتن با من جنگ میکرد حتی سر ساعتش حالا منم راضی نیستم باشون بد باشه اما میبینم تا حرصشو درمیارن یه عالمه فحششون میده جلو من قبلا عمرا نمیزاشت من بفهمم تازه حقو هم بهشون میداد البته من سیاستم نبود کلا خیلی ادم احمقی ام اینم ک اینطور شده خودم نخواستم ک دیگه جنگ کنیم سر کارای خوتوادش حالا میرم سیاستای رفتاری رو میخونم میبینم میگن بدخونوادشونو نگین منم ناخواسته همچین شدم و الان بعد سه سال ازون ماجرا ک بهش ثابت شده کارشون ندارم و بدخواهشون نیستم دارم ثمره شو میبینم و من الله توفیقا ووی خسته شدم😂😂😂
دیشب به شوهرم گفتم دیگه خسته شدم ازدست مادرت و خواهرات.خونه شده جهنم.تورو خدا منو ازاینجاببر.ظالم تو که دیدی زن قبلی تو و داداشت از دست اینا طلاق گرفتن رفتن باز چطور دلت اومد منو گرفتار ایناکنی؟خیلی غمگین شد گفت من خودم هم اینجارو دوست ندارم.از سر ناچاری موندم.هرچی داشتم دادم اینجارو ساختم الان مادرم زده زیرش که خودم ساختم.مدرک مدارم ثابت کنم.ورشکست هم که شدم دستم خالیه.بادست خالی کجابرم؟اگه برم خونمو هم بهم نمیدن میشیم لخت لخت.دیدم راست میگه😔😔قلبش درد گرفته نمیتونست بخوابه😢😢😢😢