بچه ها دم خواهر شوهرم گرم که هرچی اصرار کردم بازم گفت که ماها شام نمیمونیم و 3 میایم و کیک و قهوه و بعد میریم . الان عاشقشم . شب تولدم دلم میخواد برم باشگاه انقلاب تیراندازی. مسخرم نکنید خب آرزومه الان
الناز بیا یه خبر بده دیگه مسلمون
بچه ها این حاملگی بد آدمو میریزه بهم . یادم رفت بود یعنی الکی عین ابر بهار همش گریه میکنم