سلام به همه دوستای خوب با اعصاب و بی اعصاب .عاشق و معضوق خلاصه ه مه و همه
انسیه جون نمیدونم جحی بنویسم وقتی نوشتت را خوندم درجا خشکم زد جقدر سخت خدا صبرشون بده .جقدر تصور وحشت و عجز و زجر دخترک سخته .وقتی یادم میافته سامی از جیزی که بترسه جطور قلبش مثل یه کنجشک کوجولو میتبه تا خودشا بیاد تو بغل من بندازه یا خودم جه حالی میشم تا میبینم بسرک یکم وحشت زده شده. اصلا نمیشه حال و روز خانواده اون دخترک را درک کرد خدا برای کسی نخواد واقعا
مریم جون این مشکلات برای همه هست همیشه هم کوجکترها برنده میشن . مثلا هر وقت ما با بابا بودیم ریموت ضبط دست من و خواهرم بود .
محبوبه جون امیدوارم حال بابا خوب شده باشه و دفعه بعد که میری کامل کامل خوب شده باشن
دری جان اعصاب تعطیل هستی به خاطر شیطنتهای ایسا یا دوری همسرت ؟یا باز با مامان حرفت شده؟
الی منم عاشق شدم هههههه یه بوس مخصوص برای سام و یه بوس کوجولو برای یاس