2777
2789
سلام
وای! من که یخ کردم وقتی پست مریم رو دیدم. خدا خیلی رحم کرده. ترانه هم تا یکی بهش لبخند میزنه راه میفته دنبالش. باید بیشتر مراقب باشیم.
هما جان! من هم وقتی دو سال و نیمه بودم کلی شعر حفظ بودم و خواننده ی هر جمعی بودم!حفظ کردن شعر به بچه ها خیلی حس اعتماد به نفس میده. خیلی خوبه که الینا داره حفظ میکنه. ترانه که خیلی علاقه نشون نمیده.

فرانک عزیز! امیدوارم توی تصمیمت راسخ باشی. ما هم از این پشت تشویقت میکنیم.

من هفته ی خیلی بدی رو شروع کردم. از همون شنبه صبح خبر پشت خبر، همه هم بد.روزها هم همینطور داره کش میاد و تموم نمیشه.برام دعا کنین که بتونم با همه ی این مشکلات کنار بیام. میدونم که یه روز اونقدر شادم که به این روزهای سخت که الان درگیرشونم میخندم. اما الان وسطشون گیر کردم و تنها دلخوشیم همسرمه که عصر به عصر میاد و من کلی گریه میکنم و اون سعی میکنه آرومم کنه و ترانه که با دیدن شیطنتهاش گاهی فراموش میکنم که توی این روزای سخت هستم. تا یه کم روبه راه بشم زمان میبره.خیلی اینجا نمیام تا شاد شاد برگردم.

دوستتون دارم.

شادی هاتون برقرار.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام به همگی.

الی جون دندونای یاس جیگرم مبارکککککککککککککک. حتما حالا کلی بداخلاق و بی قرار هم می شه. یه ماچچچچچچچچچچچچچچچچچ محکمش کن از طرف خاله مریم.

بچه ها من امشب یه جشن درست و حسابی دعوت دارم. جشن روز جهانی دریانوردی که قراره توی سالن همایش های بین المللی برج میلاد برگزار بشه. ظاهرا مثل هرسال مفصله. خواننده و قرعه کشی جوایز و پذیرایی و شام و معرفی دریانوردان نمونه و .... البته فقط خود کارمندا دعوت دارن بدون خونواده هاشون!!!!!!!!! اینم از صرفه جویی های امساله. بنابراین امشب مامانی کوروش پیشش نیست از 6 عصر تا ساعت 11 شب. خیلی خسته شدم و واقعا به تنهایی نیاز دارم.......

فعلا برم به کارام برسم.
سلام به همه مامانای گل

من و علی خوبیم و داریم زندگی رو میگذرونیم

از خوندن اون قضیه عقاب و داستان مریم مو به تنم راست شد آدم خیلی باید انگار حواسش جمع باشه هر چند که من عقیده دارم هر کاری کنی فایده ای نداره و در آخر باید خدا این جوجه ها رو نگه داره

هما جون تا جایی که یادم میاد کمرت درد میکرد خوب شدی ؟

الی دندون یاس کوچولو مبارک باشه

مامان ترانه جون امیدوارم مشکلاتت زودتر حل بشه عزیز

منم یه هفته است مهره پشت گردنم درد میکنه و هر روز میزنه به سرم و در نتیجه اون سردرد وحشتناکی میگیرم بعد هم یه حالت تهوع شدید که فقط و فقط با قرص حل میشه اونم پروفن 400 که تازه گاهی باید یه کدئین هم بخورم به شدت احتیاج به دکتر دارم اگه کسی دکتر خوبی میشناسه خوشحال میشم بهم معرفی کنید

دوستون دارم هوارتا
سلام به همه دوستان خوب ومهربون
ما خوبیم ولی همجنان تو شوک ! هر جی میخوام فراموش کنم نمیشه .

فرانک جون عزیزم من با حرف هما موافقم سعی کن کوتاه نیای و ادامه بده .بجه ها ماشالله خیلی زبا هستن خیلی سریع به احساسات ما دست بیدا میکنن و میتونن با بازی کردن با احساساتمون ما را کنترل کنن. مثلا سامی میدونه شوشو اصلا طاقت اشک ریختن سامی را نداره کافیه جیزی بخواد از شوشو و بهش نده خیلی مظلومان(به قول خودش ملومانه) بغض میکنه و کریه میکنه و بلافاصله بعد از بیروزی اون اشک و بغض خشک میشه. ولی جون میدونه من محل نمیزارم به کریه و اشک خودشا برام لوس مکنه و با ناز اینقدر بلیز بلیز میکنه تا کوشهام دراز و مخملی بشه.

هما جون بهتری ؟ قربون اون وروجک برم من با ازون شعر خوندش. ببوسش

الی مبارکه هم برای مرواریدهای سفید یاس هم برای کبودیهای اینده بدنت . اخ که دلم تنک شده برای کاز کرفتنهای سامی.

انسیه جون امیدوارم این هفته زود برات تمام بشه و راحت بشی. خبر بد خیلی تو روحیه ادم تاثیر میزاره

حمیده جون امیدوارم زود حالت خوب بشه. بیخبر نزار ما را

_________
ما هم خوبیم و دستمون بند کارهای قانونی خونه هست خدا کار هیج بنده ای را به دادکاه نرسونه که خیلی طول میکشه تا یه حکم بدن بعدم جونشون بالا میاد تا اجرا بشه.

درمورد نظارت به بجه ها هم باید بکم کخ حق با همتونه باید خیلی مراقبشون باشیم . و یادشون بدیم با غریبه ها حرف نزنن. من هر بار به سامی میکفتم رفتین بیرون از غریبه ها جیزی قبول نکن با غریبه ها حرف نزن . حسام میکفت تو خیلی حساسی . جرا اینها را به سامی یاد میدی. الان خودش میکه خدارا شکر که سامی از اون خانومه دوری کرده و محل نزاشته وکرنه یه عمر جطور زندکی میکردیم؟؟؟؟؟ظ

فقط از خدا میخوام این فرشته های معصوم را از شر ادمهای شیطان صفت دور کنه و خودش موازظبشون باشه .
سلام بر همه دوستای دل نازک مهربونم

مریم منم مثل بقیه تو شوکم....خدا خیلی رحم کرد.......با این قضیه هم موافقم که باید به بچه ها یاد بدیم که با غریبه ها حرف نزنن.سهند هم تا حدودی یه بچه اجتماعی یه و وقتی جایی میریم واسه همه بلبل زبونی میکنه.به همه سلام میکنه البته به اونایی که باید سلام کنه نمیکنه!!!!!!مثلا وقتی سوار تاکسی میشیم سلام میکنه بعد هم که پیاده میشیم کرایه رو میده به راننده و میگه بفرمایید موقع پیاده شدن هم کلی تشکر میکنه از طرف.........توی مهد هم هر خانوم و اقایی که میان بچشونو ببرن بهشون سلام میکنه.چند روز پیش یکی از مامانا اومده بود دنبال بچه هاش و سهند بهش سلام کرد پسر بزرگش که امادگی یه کلی سهند و دعوا کرد که به مامان سلام نکن مامان من مردمه!!!!!!!!و ادم نباید به مردم سلام کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فرانک جوووووووووووووونم من خیلی میدرکمت با اینکه خیلی مصمم بودم ولی داشتم کم کم کم میاوردم و میخواستم مهد و موکول کنم به سال اینده که هما به دادم رسید.....و الان دیگه تصمیمم جدی جدی یه.

همای مهربونم واقعا دستت درد نکنه من این چند روزه خیلی بهت زحمت دادم ممنون که کمکم کردی....فدای این عروس بلبل زبون خودم بشم که شعر میخونه.

انسیه جان انشالله که از این به بعد خبرای خوب خوب بهت بدن.

مامان بچه های عزیز بهت خوش بگذره...گاهی لازمه دور از دغدغه خونه بود......حتی تظاهر به دور بودن کرد چون اگه ادم دور هم باشه مرتب دلش پیش خونواده است.

حمیده جان خوبی؟؟؟؟انشالله که بهتر بشی...با رژیم چه کردی؟؟؟؟

مرواریدهای یاس نازنین هم مبارک باشه الناز جان.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سمیرای نازم منم دلم واست تنگ شده خیلیییییییییییییی زیاد ولی یه مدتی که درگیر جریان بابا بودم بعد هم مهد سهند و فعلا حسش آپ کردن نیست....

هما ممنون این مطلبت واقعا مفید بود.
دلم برای دلم تنگ می شود گاهی....
سلام به همگی خوبید

من هم هستم درگیر مهد سارینا و واکسن 4 ماهگی سامیار و سرماخوردگی جمیع خانواده 4 نفریمون و ماموریت رفتن شوشو و تنهاییییییییییییی بعدا" میام براتون مینویسم الان سامیار می می میخواددددددددددددددددددد

دندونای یاسسسسسسسسسس قشنگم مبارک
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام به دوستای گلم

من دیروز بعد از روزها و ماههای زیاد ، روز خیلی خوبی داشتم و امیدوارم از دلم در نیاد!
یک دلیل مهمش اینکه آیسا بالاخره به تلویزیون علاقه مند شده و عاشق کارتون های پیشی – موش ( تام و جری ) و بارباپاپا عوض میشود ، شده و گاهی هم ابراز توجهی به مدرسه موشها داره و کلی از اذیت هاش کم شده. البته و صد البته که دق دادن مامان از ارکان اصلیشونه ولی خیلی بهتر شده.

یک خبر خوب دیگه هم اینکه دو سه روزه ، صبح ها که از خواب بیدار میشه میگه مامان پی پی دارم و یکراست میریم حمام و روی قالب توالت فرنگیش ( روی توالت فرنگی خودمون ) میشینه و گلاب به روتون ........

مجددا لازم به ذکره که بگم البته و صد البته که در طی روز به پوشکش امیدواره و پی پی و جیشش رو تو اون میکنه ولی باز جای امیدواری داره برام. چون دیروز تو حموم هم اولش اعلام کرد که جیش داره و وسط حموم جیش نکرد.
اینم از داستان جیشولوژیه ما .

خلاصه اینکه دیروز با علاقه آیسا به کارتون هاش کلی کارهامو کردم و باید بگم که صبح کله سحر هم رفتیم دکتر و بنده دو تا شیش س س باهم نوش جان کردم و اوضاع احوالات سرماخوردگیم هم خیلی بهتر شد و شارژ شدم.


راستی یک مورد مهم باید بهتون بگم

دیروز صبح من با آیسا رفتم دکتر و کلینیکی که بودیم یک دکتر متخصص کودکان هم داشت و من آیسا رو بردم پیش اون. آتیشی بود که سوزوند و از خجالت آب شدم ولی دیدم بهترین فرصته که مسئله " بیش یا پیش فعالی " رو بازگو کنم
گفتم خانم دکتر به نظر شما این دختر من مشکل نداره و بیش فعال نیست ؟!؟!
یک نگاه عاقل اندر صفیحی بهم انداخت که نگو ....
بعد هم گفت
عزیزم مشکل دختر تو بیش فعالی نیست بلکه " کم طاقتی جنابعالیه "!!!!

قیافه منو دارید که ؟

بعدش کلی درمورد نشانه های بیش فعال برام توضیح داد و اینکه بچه های الان توی فسقل خونه بدون حیاط بدون شادی بدون هم بازی باید هم شیطنت هاشون رو یک طوری خالی کنند و شما ( مامان ها ) ها هم هی میگید نکن بکن ، دست نزن دست بزن و ....
دیگه نبینم از این واژه استفاده کنی هاااااااااااااا !

کلی خیالم راحت شد .


* الناز عزیزم مروارید های یاس کوچولوی من مبارکت باشه.

بقیه هم که میدونید چقدر دوستتون دارم .
بوس
بی تو برای من ، فردا پراز غمه / بی تو هوا پسه ، دنیا جهنمه
سلام به همه دوستای خوبم.

من امروز اومدم اداره و خداروشکر کلی هم از جشن دیشب شارژ هستم. جای همگی تون بسیار بسیار بسیار زیاد خالی بوددددددددددددددددد. خییییییییییییییلی خوش گذشت. البته جشنی که قرار بود ساعت 6 شروع بشه ، ساعت 5/7 یعنی با 5/1 ساعت تاخیر شروع شد ولی در مجموع خیلی خوب بود. من تقریبا ساعت 5/12 شب رسیدم خونه. بچه ها که خواب بودن و همسر گرامی هم طبق معمول کلی از اداره کار آورده بود و مشغول کار با کامپیوتر. بیچاره هیچی نگفت. با اینکه من شب قبلش کلی براشون غذا درست کرده بودم که بخورن اصلا لب به شام نزده بودن!!!!!!!!!!! یکم آش رشته توی یخچال داشتیم همون رو خورده بودن و پلو و مرغ مونده بود........ می گم چرا پس نخوردین؟ همسر گرامی می فرمایند تو نبودی ما هم حوصله نداشتیم غذا بخوریم. از یه طرف خوشحال شدم که چقدر وجود من براشون ارزشمنده و از طرف دیگه ناراحت شدم که اگه من نباشم اینا از گشنگی می میرن!!!!!!!!!! ولی دردسرتون ندم که تا ساعت 5/1 داشتم ظرف ها رو می شستم و آشپزخونه رو مرتب می کردم. تازه بعدش چایی درست کردم و چایی خوردم!!!!!!

و اما از جشن. سه تا خواننده آورده بودن که توی فواصل سخنرانی ها و برنامه های دیگه خوندن. بیگدلی (که من فقط صداش رو شنیده بودم و تا حالا ندیده بودمش)، رشیدی (آون آقای پیرمرد که قدیمی می خونه شیدای جهانم، رسوای زمانم، بی دلبر و بیدل، بی نام و نشانم،......) و در آخر هم احسان خواجه امیری که من خیلی دوستش دارممممممممم.

ماهی صفت هم برنامه شادی رو اجرا کرد که جاتون خیلی خالی بود.

برنامه قرعه کشی هم بود که طبق معمول هیچکس از شرکت ما برنده نشد!!!!!!!!!!!!!

در آخر شب هم برنامه پذیرایی و شام که طبق معمول گردهمایی های ایرانی ها بسیار بی نظم و ... تو.... برگزار شد!!!!!!!!! (به جای نقطه چین ها کلمه درازگوش رو بذارین!!!!)

اینم از جشن دیشب.

دری جون دیدی چقدر حساسی..... این جوجوها همشون همینطوری هستن. توروخدا اینقدر نگران نباش.

موناجون چه عجب مادر!!!!!! دلمون واست تنگ شده بود......

بقیه ها هم که می دونین عاشقتونمممممممممممممممممم. فعلا برم که کار دارم.

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
سلام
محبوبه جون جطوری خانمی . دیر به دیر به ما سر میزنی جرا؟
عزیزم سامی هم غریبی نمیکنه ولی خوشبختانه با غریبه ها هم اونجنان اوخت نمیشه .

مریم جون خوشحالم از برنامه جشن لذت بردی. بجه ها خوب هستن؟

مونا جان زود زود بیا اینجا دلمون برای جوجه ها تنک شده

الی کجایی مادرلا فسقلیها خوب شدن؟

درنا جون مادر اینقدر حساس نباش .بیش فعالی کجا بود . بیش فعال ندیدی وکرنه ایسا را میبرستیدی.
برادرزاده زن عموی من بیش فعال بود و جون همسن و سال من و بسر عموم بود همیشه بیش ما بود همه را کلافه میکرد. حرکات و رفتار جنون امیز بدون توجه و بی ادب. تا 10 سالکیش هر کاری کردن فایده نداشت تا یواشکی رفتن سراغ فال و رمال و این حرفها که سرکتاب براش باز کردن .و کفتن باید اسمش را عوض کنین اسمش را از رهام عوض کردن و یه اسم مذهبی اسلامی براش انتخاب کردن ولی هنوز که هنوزه این اقا بسر خوب نشده البته شیطونیهاش تغییر شکل داده ولی هنوز انتی ارامش مامان و باباش هست.
دوستای خوبم یه سئوال کسی سی دی های your baby can read رو استفاده کرده ؟
نظرتون رو میخواستم بدونم .....
راستی هما جون و درنا جونم ...الی عزیز و همه مامانهای دختر دار که اسم گلتون رو ذهنم یاری نمیکنه روز دختر واسه پرنسس های نازتون مبارک باشه
سلام سلام

بچه ها ما آپیم . منتظرتونیــــــــــــــــــــــم :*

راستی مامانی مهد کودکی نیلای من تو مهد اصلاً و ابداً صبحانه نمی خوره به نظرتون چیکار کنم ؟ امروز یکم زودتر بیدارش کردم و بهش کورن فلکس با شیر دادم که تقریباً یه کاسه شد . گفتم شاید کمی ته دلشو بگیره . میشه راهنماییم کنین .

ممنونم .
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108