دیروز بخاطر حرفا و کنایه های خواهرش شوهرم و برادرشوهرم بهش گفتن که مامان فلانی خیلی اذیت میکنه و دخالت میکنه تو زندگیامون و به زنامون کنایه میندازه....ازاونجاییکه مادرشوهرم منتظربهانس تا بین ما و شوهرامون جدایی و دعوا بندازه خودشو زده و جیغ و داد کرده و ....شوهرم و برادرشوهرم پاشدن اومدن....عصری برداشته زنگ زده ۹اریم هرچی از دهنش در اومده بهش گفته...جاریمم از فشار و استرسی که بهش اومده از هوش رفته و بستریش کردن....هممون ناراحتیم....
قراره به منم زنگ بزنه...من یبار صداشو ضبط کردم پخش کردم جلو شوهرم...اینبارم میخام ضبط کنم برا کل خانواده پخش کنم.خستمون کردن بخدا...خودشون هرچی میخان میگن تا شوهرامون میگه چرا زنامونو ناراحت میکنید آتیش میگیرن میرن هوا