بچهها ما یک سال قبل به مدت یکسال جایی مستاجر بودیم. خانم صاحبخانه طبقه بالای ما بود،مهربون و خونگرم، من نوزاد داشتم دوسش داشت تند تند میومد پیشش وقتی شوهرم نبود البته.
گاهی هم احساس میکردم چون غریبم اینجا میخواد بهم محبت داشته باشه.
موقع اسباب کشی خانواده شوهرم نیومدن کمک پسر این خانم خییییییلی کمک کرد و خودش هم بچه م رو نگه داشت چون من و همسرم تنها بودیم و کسی کمکمون نبود اینجا.
وقتی من شهرستان میرفتم یکی دوبار دست پسرش واسه شوهرم غذا میفرستاد، گاهی منم بودم میفرستاد.
خلاصه میخوام بگم با محبت هستن و خیلی مذهبی و خانواده دار!
فقط مدتی که خونشون بودیم همون اوایل که شوفاژ رو روشن کردیم دونه دونه شوفاژها سوراخ شدن و ترکیدن( پوسیده بودن آخه) ماهم تازه یک ماه بود روشن کرده بودیم،شوهرش گفت خودتون شوفاژ بخرین و زیر بار نرفت و کلی هزینه گذاشت رو دستمون،با توجه به اجاره بالایی که میدادیم...
به هرکسی گفتیم گفت نباید خرج میکردین چون اینجور هزینه ها با صاحب خونه اس ولی ما نوزاد داشتیم و مجبور بودیم درست کنیم که بچه سرما نخوره...
حالا یکساله از خونشون اومدیم بیرون
واسه خونه جدیدمون زنگ زدن میایم منم واسه جبران زحماتشون توی اسباب کشی شام دعوت کردم البته ما افطاری رفته بودیم قبلاً خونشون.
امسال دوباره ماه رمضان زنگ زد دعوت کرد شوهرم گفت من از شوهرش دلخورم و نمیام اصن چکاره ما هستن که رفت و آمد کنیم.منم بهانه آوردم نرفتیم.
الان دوباره پیتم داده واسه جمعه دعوت کرده شوهرم گفت نمیام. منم دیدم دوست نداره چیزی نگفتم.
به اون خانم بالاخره پیام دادم و حقیقت رو گفتم.
پیام داده شماره خونه رو میخواد که لابد اصرار کنه بازم.
من چکار کنم حالا؟!