2777
2789
عنوان

داستان زندگیم و دردایی ک کشیدم

1386 بازدید | 93 پست

صبح یکی از روزهای قشنگ شهریور بدنیا اومدم تو یه خانواده ای ک مادرم فرشته و پدرم بسیار سخت گیر اما مهربان بود.....کل نوجوونیم با سخت گیری های پدرم سپری شد منی ک حق نداشتم تنها یا حتی با دوستام بیرون برم همیشه همیشه باید مادرم میبود...زندگیم مسکوت بود تا زمستان ۹۳...روزی که جرقه زندگیم زده شده و آتشی روشن شد ک تا ابد دلمو گرم کرد

خدایا میشه بیای پایینو خودت بغلم کنی...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اول کلی تایپ کن بعدبگو

خاطره زایمانم بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی است..
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز