افسرده تر و تنها نر از قبل عاشقش بودم و زجرارو تحمل میکردم ی روز ک طبق معمول منو زد بهم فوشای خیلی بدی داد همونجا ب بابام زنگ زدم همه چی گفتم اینا مال ۶ ماه بعد ازدواجه وقتی گفتم تو کش و قوس بود زندگیم شوهر خواهرم خواهرم بعد جدایی ازدواج کزده بود و شوهرش و بابام با شوهرم یدجور درگیر شدن در حد کتک کاری هرروز پیام میداد من دوست دارمو ادم میشم و ... من حر شدم دوباره برگشتم بهش بعد ۴ ماه قهر تو اون ۴ ماه ۴۷ کیلو شده بودم میشستم پشت بوم هرروز گریه میکردم میگفتم چرا به مامانش باباش گفته بود من دختر نبودم مامانش خیلی ادم بدیه ی ادم خودخواه دورو و ...