سلام دوست جونی یا... من یه جاری دارم خیییلی رو اعصابه. از زمان عقد من که دو سال پیش بود تا الان دائم میگه وااای من از بچگی دوست داشتم خونه دار شم و دلم نمی خواد برم سر کار و ... ولی من نه! خیلی دوست دارم شاغل باشم و الان قراردادی تو یه شرکت کار میکنم، به همه هم گفتم که دنبال کارم. یه چند ماهی میشد که یه مقدار مریض شدم و از طرفی حرفای این خانوم خانوما هم رو عقیده م تاثیر گذاشت و تصمیم گرفتم که بمونم خونه و دیگه خودمو بابت کار اذیت نکنم! ولیییییی... هفته پیش که رفتیم خونه مامی شوشو فهمیدم خانوم خانوما داره شب و روز واسه مصاحبه می خونه تا استخدام شه و الان چند هفته س خونه مامی شوشو نیومدن. تازه پارسال هم یه سری رفته بود یه شهر دیگه واسه مصاحبه اخه ادم انقد دو رو؟؟؟ با اون حرفاش می خواد منو تحت تاثیر بذاره و خونه نشین کنه و اون وقت داره خودشو هلااااک میکنه که بره سرکار چرا واقعا ها؟؟؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
حالا جاری من مغز پدرشوهرم و خانواده شوهرم و شسته و شو داده که کار برا زن خوب نیس و فلان اون ها هم رو مغز شوهر من کار کزدن نمیزاره برم سر کار انقدر غصه می خورم ... حد نداره خدا ازشون نگذره...
ی پیشنهاد فقط واست دارم. پیشنهاد ک ن توصیه یک کلمه.... حتی یک کلمه دیگه از زندگی و شوهرت واسش تعریف نکن ... اون ب وقتش از حرفات استفاده میکنه کف دست بقیه میذاره
هيچ کس نميتواند به عقب برگردد و از نو شروع کند.اما همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند