بچه ها من خيلي از دست شوهرم عصبيم
خيلي زيادي بي زبون و خونسرده
از اول كه اومدن خواستگاري سر يه موضوعي خواهرش با من چپ افتاد تا الان و خيلي مشكلات به وجود آورد
شوهرمم كه انگار قدرت تجزيه تحليل نداره يا داره ولي نميخواد جلوي من بروز بده تا همين چند ماه پيش اصلا قبول نميكرد اشتباهات خواهرشو و ما چقدر جنگ و دعوا داشتيم
چقدر دوران عقدمون خراب شد
چقدر بي احترامي ديدم بماند
آبروم جلوي فاميلام رفت چون تك خواهرش تو مراسم نامزدي و عقد ما نيومد و همه ميپرسيدن
شوهرم وقتي اومد خواستگاري دانشجوي ترم آخر ارشد بود و يه ماشين خوب داشت و خب تيپ و قيافشم خوب بود
بعد از خواستگاريم خانوادش گفتن كه خونه برامون رهن ميكنن و كل مخارج عروسيو ميدن
خب اين شرايط خوب بود و ما قبول كرديم..
هستين بقيشو بگم؟