تا رسیدن هیچی نمیگفت هی میگفت ببیند گردنمو
مامانم گفت تو زدیش؟
گفتم اره دستشو گذاشته بود رو دهنم زدمش بعد زد تو گوشم
مامانم قاطی کرد گفت تو بیخود کردی
منم زار میزدم
این اولین دعوامون نبود ولی بیخودترین دعوامون بود اخلاقش گنده سر هر چیزی بهونه میگیره
منم زده بودم به سیم اخر
گفتم من نمیخوامش طلاق میخوام
هی میگفتن اروم چیزی نیست
گفتم نه من نمیخوامش غلط کردم زنش شدم غلط کردم
هی میگفت من چیزی نگفتم
مامانم گریه میکرد بهش میگفت تو زدیش؟ بچه منو؟
میگفت اون زده مامانم گفت اون زده باشه تو حق نداشتی بزنی تو چرا زدی
منم هی زار میزدم میگفم بگو چرا زدم داشتی خفم میکردی بگو دیگه چرا لالی
بابامم بنده خدا هی میگفت اره؟ راست میگه؟ زدیش؟ اصلا شما کی وقت کردید دعوا کنید
گفتم من نمیمونم تو روخدا منو ببرید
مامانمو بابام چمدونمو برداشتن اومدیم ببیرون با موتور 3 ترک با کوله و یه چمدون بزرگ
رفتیو خونه مامانم
از صبح یه بار پیام داده
درست وقتی همه چی خیلی خول پیش میره یه بچه بازی کا رو به کجا رسوند
دیشب از مامان بابات خچالت کشیدم
خیلی بچه گانه همه چی رو خراب کردیم سر کولر روشن بودن و ...