سلام
اون شب که رفته بودم خونه بابام
و تماما گوشیم رو حالت پرواز بود پیام میدادو زنگ میزد من جواب نمیدادم
تا دیروز صبح شروع کردم جواب دادن گفت تو منو زدیو این حرفا منم گفتم من زدم خوب کردم از خودم دفاع کردم تو بیخود کردی زدیو هی اصرار داشت همو ببینیم گفتم اصلا حالا که خانواده ها وسط اومدن هرچی بابا مامانم بگن
گفت من نزدم تو رو... من اگه میخواستم بزنم که جاش میموند من فقط رد کردم از گوشه صورتت تو ادمو تهدید میکنی به من گفتی اگه جرات داری بزن منم زدم
منم گفتم عه چه جالب اگه جرات داری منو بکش بدو دیگه بدو بدو مجوز دادم بهت بیا منو بکش
منم گفتم اصلا و ابدا کوتاه نمیام یا طلاق یا رضایت مامان بابام
بعد کارمم خجسته پاشدم با دوستام رفتم بیرون
اومدم خونه دیدم مامانم میگه هیس هیس
فهمیدم داره با شوهرم حرف میزنه هرچی گفت مامانم گفت تو حق نداشتی بزنی تو گوشش اون تو رو زد تو رو کشت هرچی شد دختره تو حق نداشتی بزنیش
فکر کنم 45 دقیقه حرف زدن
گفت بیام دنبالش مامانم گفت هر چی خودش بخواد گفته بود شما راضیش کنید مامانم گفته اصلا من بگم برو بگه مامان منو از خونش بیرون کرده نه اصلا دخترم تاج سرمه 100 تا هم بچه داشته باشه باز تاج سرمه بهار قلبمه تو الان زدی تو قلب من
الکی حرف زدن اخر مامانم گفت باشه تو تعهد میدی تکرار نشه چون بهار نمیخواد برگرده من باید الان ابرومو گرو بزارم که برگرده وگرنه اون نمیاد
دیگه اخرش قبول کرد مامانم به منم گفت الان که به التماس افتاده بری بهتره چون دیر بشه عادت میکنه و این حرفا الانم بری غرورت حفظ میشه