خبر اینکه دوباره مادرشوهرم ر.ی.د به حال من، ما نشستیم سر خونه زندگیمون اونا خود به خود معلوم نیست از کجاشون حرف در میارن بحث راه میندازن با شوهرم
از طرفی این هفته ان شاءالله زایمانمه، با شوهرم قرار گذاشتیم گوسفند قربونی کنیم همونطور دست نخورده بدیم خیریه، حالا مادر جانشون امر فرمودن که نمیخواد بدین خیریه ، خودمون بر می داریم، اعصابم از این خورده که اختیار زندگی و پول خودمونو نداریم، آخه بگو من و تو که یخچالمون پر گوشته قربونی میخوایم چیکار