من دوران دبیرستان داشتم. خیلی دوستش داشتم. ولی خیلی شیطونی می کرد. یک روز رفته بود زیر ماشین لباسشویی مادرم و سیم ها را جویده بود. خدا خیلی بهش رحمکرده بود که ماشین به برق وصل نبود...مادرم فرستادش باغ یکی از آشناها بعد این جریان
به یـــــزدان که گـــــر ما خرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم