گفت فقط گوش کن ببین چی میگم فکر نمیکنی رفتارت یکم زیادی بچه گونست مثل بچه ها رفتار میکنی اونشب بهم میگی ک دیگه نمیتونم بمونم دلم برا خونمون و مامانم تنگ شده الان فکر نمیکنی ک دیگه ۵ سالت نیس تو ک تو ۲ساعت دلت واس مامانت تنگ میشه چجوری میخای زندگی کنی گفتم من بهت توضیح دادم خب بلاخره هر دختری بعد از ازدواجش دلش برای خانوادش تنگ میشه فکر نمیکنم خیلی غیر طبیعی باشع
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بگو باش عمو، تو هم فکر نمیکنی باید یکم لطیف تر با من برخورد کنی،،، خودش از یه حرف کوچیک نمیگذره هنوز تو من شانزده سالش مونده از یه دختر بیست ساله چه توقعاتی داره
گفت فقط همین نیست یادته موقع خرید خونه گفتی باید نزدیک مامانم باشم حالا اینا هیچی رفتارای دیگت مثل نشستنت روی اوپن اشپزخونه یا کابینتا تو اصلا نمیخای قبول کنی بزرگ شدی نمیخای یکم ب فکر زندگی کردن باشی همش ب فکر ست کردن رنگ وسایلاتی ب فکر لباسای من و خودت اما اصلا متوجه ی زندگی کردن نیستی