داستان #تارا 💞🧚♀️
#قسمت_دوازدهم- بخش سوم
چهار سال دیگه اینطوری گذشت ..و پنج سال از ازدواج ما ..
مهدی گویا بهتر شده بود ولی من؛؛ نه ؛ هنوز از تماس دستش هراس داشتم و اینو می فهمیدم که یک کارایی بیرون از خونه می کنه ..
دیر وقت میومد و تلفن های بی موقع و مشکوکی داشت؛ و مدام از بی پولی و ضرری که باشگاه می داد حرف می زد ..
اون حتی پول تو جیبی شو هم از من می گرفت ... ولی با اینکه زجر می کشیدم به روی خودم نمیاوردم ....
یک طواریی تسلیم زندگی شده بودم ...و راه چاره ای برای خودم نداشتم ...
که یک روز دخی توی آتلیه حالش بد شد و با اورژانس بردیمش بیمارستان ...
من خودم همراهش رفتم قندش بالا رفته بود و حال خوبی نداشت ...
همینطور که روی تخت خوابیده بود دستم رو گرفت و گفت : ببین آتوسا سالهاست با هم کار می کنیم ..تو رو مثل کف دستم میشناسم ..می خوام بهت اعتماد کنم و همه چیز رو بسپرم دستت و یک مدت برم آلمان پیش خواهرم ..
تو باید ماه به ماه سود کار منو بفرستی ...قبول می کنی ؟
گفتم : البته دخی تو برام خیلی عزیزی ..هر چی دارم از تو دارم ..خاطرت جمع باشه هر کاری از دستم بر بیاد می کنم ...
داستان #تارا 💞🧚♀️
#قسمت_دوازدهم- بخش چهارم
گفت : اگر برگشتم که هیچ اگر موندی شدم اونوقت خودت به فکر باش اونجا رو از من بخر ...
پولاتو نده او گردن کلفت بخوره جمع کن و خودت صاحب آتلیه بشو اینطوری که من می ببینم نمی تونی توی زندگیت روی مهدی حساب کنی ...
من باهات کنار میام ..قسطی بهم بده ..منم اونجا خیالم راحته که ماه به ماه پول دستم می رسه ...
گریه ام گرفت و تو چشمش نگاه کردم و گفتم : من بهت چی بگم ؟ تو داری هست و نیست خودتو دست من میدی ؟ و تنها م می زاری ؟ معنی دوستی اینه ؟ نرو من خودم ازت مراقبت می کنم ...قول میدم نرو تنهام نزار ...
گفت : گمشو بابا ...همش می خواد از یکی مراقبت کنی ..
من خوبم ..برادر و خواهرام اونجان ..دیگه وقتشه برم پیش اونا ..خدا رو چه دیدی شایدم برگشتم ...در ضمن این تو بودی که به کار من رونق دادی ..
اگر آتلیه هنوز سر پاست به خاطر تو بوده ..تو رو به علی قسم اینقدر خودتو دست کم نگیر ..
یکم اعتماد به نفس داشته باش ..اصلا تو معنی حق رو می دونی چیه ؟ اینکه مدام کار کنی و پول در بیاری و بدی به مهدی و خانواده ات , آدم خوبی نمیشی آتوسا ...
نمیگیم این کار بده ..یا کمک کردن به دیگران رو رد کنم ..نه به خدا اینطور نیست ...من خودمم یک جورایی مثل تو بودم ..اما هیچوقت نذاشتم کسی حق منو بخوره ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar