2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 154552 بازدید | 1207 پست

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش سوم 





اونشب موضوع رو با مهدی  در میون گذاشتم ..

اول گوش داد و حرفی نزد ..منتظر موندم ببینم نظرش چیه ؟ 

مشت هاشو گره کرده بود و سرش پایین بود ..

گفتم : مهدی تو آدم خوبی هستی می دونم گناهی هم نداری این یک بیماریه باید معالجه بشی ..

با افسوس گفت : ازت انتظار نداشتم برای همچین موضوع کوچکی بری دکتر و منو متهم به مریضی بکنی ..

من سادیسم ندارم ..فقط زیاد تو رو دوست دارم ..

گفتم : موضوعِ کوچک ؟ چی داری میگی ؟ آدم کسی رو که دوست داره آزار میده ؟  تو منو کتک می زنی اینو نمی فهمی ؟ شاید برای تو بی اهمیت باشه ولی این منم که دارم عذاب می کشم ...

مهدی بهت گفته باشم  دیگه نمی تونم تحمل کنم ..اگر معالجه نشی یا من؛؛  یا تو باید از این خونه بریم ..






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش چهارم 





گفت : بی خود کردی ؟ تو به این میگی کتک ؟ من فقط در اون زمان انرژی بدنم زیاد میشه ..دست خودم نیست چرا عیب می زاری روی من ؟

 خودم قبلا با یک دکتر حرف زدم گفته راهش ورزش کردنه ..وقتی  فعالیت بدنم زیاد بشه خوب میشم  ..

اگر سرمایه داشتم یک باشگاه ورزشی باز می کردم؛؛ دوستم مجوز داره ولی پول نداره اگر من داشتم باهاش شریک می شدم و تمام روز کار می کردم؛  هم در آمدم بیشتر می شد هم انرژیم تخلیه ؛؛و زمانی که شب ها تو نیستی تنها نمی مونم که فکر خیال کنم ...

و من مثل کسی که افتاده توی آب و شنا بلد نیست به هر تخته پاره ای چنگ می زدم ،  گفتم : چقدر لازم داری ؟ اگر برای سلامتی تو خوبه من برات تهیه می کنم ..بهت قرض میدم ..تو کار کن و بهم پس بده ؛؛







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش پنجم 





معلوم بود که خوشحال شد ه ولی گفت : نه پول تو رو نمی گیرم خودم یک کاریش می کنم تو نگران نباش ....

گفتم : اگر با این کار  تو خوب بشی پول برای من ارزشی نداره .... نمی خوام زندگیمون از هم بپاشه ...

قبول کن و بهم پس بده چون می خوام قرض کنم ....

گفت : باشه عزیزم پس من همین فردا اقدام کنم ؟ می تونی پول رو زود بهم برسونی ؟ 

گفتم : سعی خودمو می کنم ...

و برای اینکه زندگیم رو نجات بدم مقداری داشتم و بقیه رو از دخی جون قرض گرفتم  و دو دستی تقدیمش کردم ولی دوباره رفتم پیش دکتر تا ببینم کارم درست بوده یا نه  ... و ازش  پرسیدم ..

اون گفت : بی اثر نیست حتما اگر خسته باشه این آزار رسوندن کاهش پیدا می کنه ..ولی باید یک دارو هم بخوره و تا میزان هیجانش پایین بیاد ..و حتما من باید ببینمش  ...

گفتم : آقای دکتر من باید توی خونه چطور رفتار کنم که جلوی کارشو بگیرم ؟ گفت : خانم حمیدی شما خودتم یک طورایی سادیسم داری ...






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش ششم 





در حالیکه مات مونده بودم ادامه داد ..

بله درست شنیدن سادیسم محبت کردن و گذشت کردن ...چرا برای خودتون ارزش قائل نیستین ؟ این مشکل مال شما نیست ..

مردی وارد زندگی شما شده که مریضه و خودش قبول نداره ..چرا باید بار این عذاب رو به شونه هاتون بکشین ؟ 

فکر می کنم مال شما هم ریشه در سایه های سیاه زندگی تون داره ..یاد گرفتی که خودتو نبینی ..به خودت بیا روش زندگی کردنت رو عوض کن ... نزار به تو متکی بشه ...

اونوقت هرگز  معالجه نمیشه ...و با این طرز رفتاری که شما داری به زودی ازت طلبکارم میشه و وادارت می کنه هر شب تمکین کنی ... اینو می خوای ؟

دلت برای چی اون می سوزه ؟ خونه داره ؛زن داره , پولم که بهش میدی , و اونم اوج کاری رو که ازش لذت می بره انجام میده : تو چی ؟چه معنی داره روزا خوبیم و شب ها من از ترس در اتاقم رو فقل می کنم ؟ 

این زندگی نیست خانم حق توام نیست ؛؛ هر طور شده بیارش پیش من ..پیشنهاد می کنم خودتم یک دوره بیا ....

من برای شما نگرانم کاش یکبار که تو رو زد ازش شکایت کنی ..شجاع باش بزار ازت بترسه ..بزار بدونه که مریضه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش هفتم 





می فهمیدم که دکتر درست میگه ..اما اون شرایط زندگی منو نمی دونست ...

از دور دست به آتیش گرفتن سخت نیست .... پدر و مادرم ؛ خواهرام و شوهراشون ..همکارام ؛ دوست و فامیل ؛ 

بند هایی بودن که دست و پای منو می بستن ...و من برای رها شدن باید قید همه چیز رو می زدم ...

باز با مهدی حرف زدم ؛؛جر و بحث کردم؛؛ التماس کردم ...

ولی  زیر بار نرفت و مدام قول می داد که با این کاری که شروع کرده همه چیز روبراه میشه .... 

خوب منم  دلم نمی خواست زندگیم بهم بخوره ..حرف های دکتر رو نا دیده گرفتم و به همون زندگی ادامه دادم ..

چون هنوز دلم برای پدر ومادرم می سوخت و می خواستم اونا هم فکر کنن من خوشبختم .

در واقع مهدی برای من سنگ تموم میذاشت و به جز این مورد هیچ کاری نمی کرد که منو برنجونه ...و من ساده لوحانه فکر می کردم یک روز همه چیز  درست میشه ....






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش هشتم 






اون مشغول کار شد و منم با دلی پر از خون سرمو گرم می کردم مدتی دیر میومد خونه و واقعا خسته بود و زود می خوابید ..

محرم شد  و کار ما کم اما من تا دیر وقت توی آتلیه می موندم ..اگر کار بود انجامش می دادم و گرنه به یک گوشه خیره می شدم و فکر می کردم ...

زیاد خونه ی بابام نمی رفتم تازگی ها به خوشبخت بودن من شک کرده بود و من اینو از نگاه اون می خوندم ....

غیراز بابا دخی جون هم متوجه ی حال و روز من شده بود و مدام ازم می پرسید چرا تنت کبود میشه ؟ حرف بزن ببینم اگر مهدی این کارو می کنه بگو پدرشو در میارم ...

و در حالیکه دلم می خواست فریاد بزنم و از یکی کمک بخوام  بازم  انکار می کردم ....و این نه از ترس بود نه از بی عرضگی فقط می دونستم که جز  جار و جنجالِ بی فایده؛ سودی برای من نداره و باید یک فکر اساسی بکنم ..

اما نتونستم تصمیم درستی بگیرم و روزها و ماه ها پشت سر هم به تلخی برای من سپری می شد .







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش نهم 





حالا توی باشگاه دوستانی پیدا کرده بود که وقتشو با اونا میگذروند و کاملا از هم دور شده بودیم ..شاید در بیست و چهار ساعت سه کلام با هم حرف نمی زدیم ...

تا نزدیک عیدکه  کارمون خیلی  زیاد شده بود  و آرمین هم می خواست بره ...

و باز دخی جون توی روزنامه آگهی داد ..

اول شایان استخدام شد که پسر خوبی به نظر میومد ..تقریبا هم سن و سال مهدی بود ..تعداد زیادی خانم و آقا مراجعه کردن و این بار من باید یکی رو انتخاب می کردم ...

مدتی بود دخی جون تنگی نفس گرفته بود و حال خوبی نداشت ؛ چند قدم که راه می رفت ضعف می کرد و بیشتر کارا گردن من افتاده بود ...

با خیلی ها حرف زدم و یاد داشت کردم که در صورت انتخاب شدن بهشون زنگ می زنم ...

تا شیدا وارد شد ..با ترس و لرز اومد جلوی میز من ..نمی دونم چرا یاد خودم افتادم و توجه ام بهش جلب شد ..

پرسیدم سابقه ی کار داری ؟ 

گفت : نه خیر ..پرسیدم از این کار چی می دونی ؟ 

گفت : عکاسی بلدم ..

گفتم : این کار با عکاسی توی خونه فرق داره ...اصلا چیزی می دونی ؟ 

گفت :راستش نه ..

گفتم پس برای چی اومدین ؟






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش دهم 






با خجالت و آهسته گفت : به خدا زود یاد می گیرم هر کاری بگین می کنم ..من به پولش احتیاج دارم ...

دخی جون اینو شنید و اومد جلو و گفت : نه خانم نمیشه ما اعلام کردیم نیروی کار بلد؛؛ نگفتیم کار آموز ..ما وقت این کارا رو نداریم ..

گفتم : دخی جون بزار بمونه من یادش میدم یکماهه ؛؛ 

اگر دیدیم زود یاد می گیره بمونه اگرنه بره ..

نگاهی به من کرد و گفت : خدایا از دست این دختر دلش برای همه می سوزه جز خودش ..

هر کاری می خوای بکن ..اگر ضرری زد از سهم خودت بده گفته باشم ..و اینطوری شیدا هم به جمع ما اضافه شد .. 

اونشب خیلی بی حوصله بودم ؛ و دلم نمی خواست برم خونه تا دیر وقت توی آتلیه موندم و به شیدا کارای اولیه رو یاد دادم و فهمیدم با هوشه و می تونه دستیار خوبی برای من باشه ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دهم- بخش یازدهم 





یک مرتبه ساعت رو نگاه کردم نزدیک دوازده بود ..

گفتم : وای دیر شد نگران تو نمیشن ؟ 

گفت : چرا ولی خبر دادم که دارم کار می کنم ..

گفتم بدو ..من خودم میرسونمت ..وای ببخشید اصلا متوجه ی زمان نبودم تو اینقدر خوب یاد می گرفتی که دلم می خواست همه چیز رو همین امشب یادت بدم ..

گفت : نمی دونین چقدر ازتون ممنونم ...به خدا یک عمر دعاتون می کنم ..

اول شیدا رو رسوندم ..

و وقتی ماشین رو که پارک کردم و از پله ها رفتم بالا ؛؛ مدتی پشت در ایستادم که ببینم صدایی نمیاد بعد  کلید انداختم و آهسته وارد خونه شدم چراغ ها خاموش بود ..

طوری که مهدی رو بیدار نکنم توی نور کمی که از بیرون می تابید رفتم بطرف اتاقم..یک مرتبه چراغ روشن شد  ....

 اون بیدار بود و منتظر من ..

معلوم بود اوقاتش خیلی  تلخه تا اون موقع اینطوری ندیده بودمش  

گفت : امشب مجلس نداشتی برای چی دیر اومدی  ؟

 زیر لب سلام کردم و رفتم لباسم رو عوض کنم ...

دنبالم اومد ..





ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
چقدر این داستان برام آشناس شبیه یه رمانی بود اسمش دقیق یادم نیست  فک کنم ابنبات چوبی باشه پس ...

اره شبیه اونه ولی اون تو عکاسی نبود اون صیغه ی مرده شد به خاطر پول نمیدونست سادیسم جنسی داره کتکای اون خیلی وحشتناک بود تازه روانشناسه میگفت به خاطر فجیع بودن کلی سانسور کرده 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش اول





و با لحن بدی گفت : آتوسا تو داری از خوبی من سوء استفاده می کنی ..چه معنی میده تا این وقت شب بی خودی از خونه بیرون بمونی امشب که مجلس نداشتی چرا نیومدی خونه ؟...

با صدای بلند و حرص گفتم : نمی فهمی ؟ نمی دونی برای چی دلم نمی خواد بیام خونه ؟ازت می ترسم ؛؛آواره شدم ..

اصلا نمی دونم کیم و چیکار دارم می کنم ....حالا آقا از من باز خواستم می کنه .. یا خودتو می زنی به اون راه یا واقعا احمقی ؟

 این درد رو توی صورت من می بینی و به روی خودت نمیاری ..جای سالم روی بدنم نیست ...

گفت : ای لعنت به تو باز می خوای تو سرم بزنی چقدر این حرف رو تکرار می کنی ؟...چرا می خوای منو مریض جلوه بدی ؟ خیلی از زن ها هستن که آرزو دارن جای تو باشن ؛

 من که از وقتی باشگاه رو باز کردم دست بهت نزدم پس چه مرگته ...

گفتم : واقعا ؟ اون زندگی شیرینی که بهم قول داده بودی این بود ؟ من آدم نیستم ؟ احساس ندارم ؟ 

بهت گفتم برو دکتر چرا نرفتی؟ چرا نمی خوای خوب بشی باشگاه فقط یک مسکن موقتیه ...





داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش دوم 





داد زد : بهت میگم من مریض نیستم ..

گفتم:  اگر نیستی پس برای چی خودت رفته بودی دکتر ؟ مگه نگفتی تجویز اون بوده که زیاد ورزش کنی ؟ ...

گفت : ببین آتوسا من اصلا حالم خوب نیست  با من جر و بحث نکن .. فکر می کنی برای من آسونه رفتار تو رو تحمل کنم ؟

 این موقع شب میای خونه با من مثل طاعونی ها رفتار می کنی ..درِ اتاق رو فقل می کنی و با من حرف نمی زنی ..

من شوهرتم ولی این تو هستی که مدام به من دستور میدی ..هیچ متوجه هستی که داری با من چیکار می کنی ؟

 شدم یک زن ذلیل بد بخت که از صبح تا شب باید دل تو رو به دست بیارم ..دل توام که از سنگ ساخته شده و همش ناراضی هستی ...

گفتم : دستت درد نکنه دکتر گفته بود که به زودی طلبکار میشی ..تقصیر تو نیست این منم که نباید به این زندگی ادامه می دادم ..

حالام دیر نشده از هم جدا میشیم ..همین الان یا تو برو یا من ؛؛ همین فردا هم برای طلاق اقدام می کنم ..

چنان عصبانی شد و فریاد زد که ترسیدم و چند قدم رفتم عقب ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش سوم 






گفت : کور خوندی من تو رو طلاق بده نیستم همین که هست می خوای بخواه می خوای نخواه ...

و در حالیکه میومد جلو و منو گوشه دیوار گیر انداخته بود گفت : حالا از این به بعد ببین باهات چیکار می کنم ...تو نمی تونی منو از این خونه بیرون کنی...

این بار خواستم مقاومت بیشتری بکنم سعی می کردم از میون بازو های قوی اون خودمو بیرون بکشم دیوانه وار تر از همیشه شده بود ..

و اگر قبلا یکم ملاحظه ی منو می کرد حالا دیگه اونم نبود ... هیچ قدرتی نداشتم و تنها چیزی که عایدم شد این بود که با ضرب شدید خوردم زمین و دستم شکست ..

حالا فریاد های من برای دردی که داشتم بی فایده بود و اون کار خودشو کرد ..

بعد لباس پوشید و از در خونه زد بیرون ...

روی تخت افتاده بودم و ناله می کردم چشمم سیاهی رفت ..

نمی دونستم  دستم شکسته  فکر می کردم فقط درد شدید داره ..با دست دیگه ام شماره ی دخی  رو گرفتم ..

مدتی طول کشید تا گوشی رو بر داشت با گریه گفتم : الو ..الو دخی جون به دادم برس دارم میمیرم 

خواب آلود گفت : تویی آتوسا ؟ چی شده ؟ 

گفتم : بیا خونه ی ما خواهش می کنم زود باش ...





داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش چهارم





گفت : باشه میام اول بگو چی شده نگران شدم ..

گفتم نپرس زود خودتو برسون ...

گوشی رو که قطع کردم احساس کردم دارم بیهوش میشم ..جلوی چشمم سیاه بود ..با همون حال یکم خودمو جمع و جور کردم ...

دخی که رسید تا منو دید فریاد زد احمق ..بیعشور من که می فهمیدم اون مردتیکه داره با تو چیکار می کنه برای چی اجازه دادی ازت سوءاستفاده کنه؟ ...چی شده؟ مهدی  تو رو می زنه ؟

 گفتم : دستم ..دستم خیلی درد می کنه طاقت ندارم ..حالم خوب نیست ...

گفت : خدا مرگش بده پدر سگِ مادر سگ مرتیکه ی عوضی ...اگر سرشو نشکستم اسمم رو عوض می کنم ...

بعد منو رسوند بیمارستان ..

بعد از عکس دستم رو گچ گرفتن ...و به خاطر اینکه فشارم پایین بود بهم سرم وصل کردن ...

وقتی  برگشتیم خونه ..و در مقابل اصرار های دخی که می خواست از ماجرا سر در بیاره نتونستم مقاومت کنم اما اول گفتم : به شیدا کار یاد می دادم دیر اومدم خونه به مهدی هم خبر ندادم اونم عصبانی شد و دعوامون بالا گرفت  ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش پنجم 





در گیر شدیم خوردم زمین ...و در حالیکه از شدت بغضی که توی گلو داشتم نمی تونسم نفس بکشم نا باورانه ادامه دادم ..

مهدی اصلا نفهمید که دستم صدمه دیده رفت تا بیشتر اذیت نشم ...

گفت : خر خودتی ..با بچه که طرف نیستی حرف بزن آتوسا منو عصبی نکن می زنم اون دست دیگه ات رو هم میشکنم ..زود باش بگو چه بلایی سر خودت آوردی ؟ 

و من که خیلی دلم می خواست با یکی حرف بزنم همه چیز رو گفتم ...دیگه صبح شده بود .. 

روی تخت دراز کشیده بودم و دخی  همینطور کنارم نشسته بود و سر زنشم می کرد ..

می گفت : فکر می کردم  بی عرضه باشی ..ولی دیگه نه تا این حد ..حالا ببین اگر پدرشو در نیاوردم (..) بخوره دوباره دست روی تو دراز کنه ..

صبح شد و ما مجلس داشتیم ..

آرمین رفته بود و شایان زیاد به کار و روش ما وارد نبود شیدا رو داشتیم و احمد و الهام رو که هیچکدوم نمی تونستن جای منو بگیرن ...





داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش ششم






فقط کار خود دخی  بود که به زور منو با خودش برد که توی خونه تنها نمونم ..و من توی ماشین نشستم و اونا فیلم گرفتن ..

وشب از همون مجلس با هم اومدیم خونه ..

مهدی پر رو تر از اونی بود که فکر می کردم ..خیلی خونسرد یک سینی پر از غذا و سبزی خوردن و ماست جلوش بود و داشت شام می خورد ...

وقتی منو با دست شکسته همراه دخی دید تعجب کرد و مثل همیشه سعی داشت تظاهر کنه که منو دوست داره و نگران شده ..

که دخی از همون دم در با صدای بلند گفت : برو بتمرگ سر جات ...خوب گوشت رو باز کن الاغِ عوضی ،  روانی ..میدم بچه ها پدر تو در بیارن ..اگر من چوب تو آستین تو نکردم پدر سگ ..

تو غلط کردی زن گرفتی سادیسمی بد بخت ..اونم همچین فرشته ای رو که پاک و بی گناهه ..

اون حتی بدی ها رو باور نداره ..ولی من از تو حرمزاده ترم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش هفتم





رنگ از روش پرید و لب هاش می لرزید و با دستپاچگی گفت : چی شده ؟ آتوسا ؟ اتفاقی افتاده ؟ دستت کجا شکسته ..

به خدا دخی جون من خبر نداشتم ..الان دیدم به جون خودش قسم نمی دونستم ...

دخی گفت : ببین زر زیادی نزن دیگه تموم شد ..طلاقش میدی میری دنبال کارت اگر می خوای جون سالم بدر ببری برو خودتو گم و گور کن ..

تو دیگه با آتوسا طرف نیستی حالا من مدعی تو هستم ..خوب آدم های مظلوم رو پیدا کردی و خر مراد رو سوار شدی ...

این بار مهدی هم عصبی شده بود و گفت : شما چی داری میگی ؟ این منم که مظلوم واقع شدم ..

زنم که هر شب بره و نزدیک صبح بیاد خونه و من یک کلمه بهش حرف نمی زنم مظلوم نیستم ؟  ...

دخی گفت : راستی ؟ اونوقت پولش چی ؟ از گلوت پایین میره ؟ یا با همون مظلومیت می خوری و یک آبم روش ...

من به این کارا کار ندارم ..اول از این خونه میری ؛؛ بعد یا میری دکتر و معالجه میشی یا طلاق آتوسا رو ازت می گیرم ..

زود باش جمع کن و برو ..تنهاش بزار ...






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش هشتم




و این گفتگوی نفرت انگیر تا نیمه های شب ادامه پیدا کرد و بالاخره مهدی تسلیم شد و چمدونشو بست و رفت ...

تقریبا بیست روزی طول کشید که هیچ   خبری ازش نداشتم ولی به هیچ کس نگفتم که اون رفته ..

نمی دونم چرا ولی هنوز دلم راضی نبود و بازم فکر می کردم درست میشه ...و با همون دست شکسته کارمو با کمک بچه ها انجام می دادم و پول خوبی نصیبم شده بود ..

بیشتر اوقات آخر شب یا من میرفتم خونه ی دخی یا اون میومد پیش من و اینطوری دوستی ما خیلی عمیق شد ...و درست شب عید مهدی نادم و پشیمون برگشت ..

در و که باز کرد و وارد شد..حال خوبی نداشت لاغر شده بود و ریش گذاشته بود ..

حالا می فهمم که توی مظلوم نمایی ماهرت خاصی داشت ...  من موندم چیکار کنم ..فقط نگاه کردم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش نهم 






گفت : هر کاری بگی می کنم قول میدم برم دکتر خودت منو ببر دیگه نمی زارم اذیت بشی ..

من دوستت دارم و نمی تونم ازت جدا باشم خیلی دلم برات تنگ شده بود ..بهت احتیاج دارم ..بدون تو این دنیا رو نمی خوام باور کن دارم از بین میرم ..و اون تونست دوباره منو قانع کنه که کمکش کنم ...

و چهار  ماه هفته ای دو روز رفت پیش دکتر ..

یک قرص بهش داده بود که اون حالت تهاجمی رو از بین برده بود  ....و دکتر هر گونه رابطه رو برای ما موقتا منع کرده بود ..

با این حال من هنوز قرص های ضد بارداری رو می خورم ..

مهدی با تلاشی سخت توی باشگاه تونست از اونجا هم در آمد خوبی بدست بیاره و   و خرج خونه رو به عهده بگیره  ...

می خواست مردانگی خودشو نشون بده و این برای من ارزش داشت ..و گاهی که کارش زود تموم میشد میومد پیشم و تا آخر مجلس میموند و با هم بر می گشتیم خونه ..






داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_یازدهم- بخش دهم 





و اینجا بود که شایان و مهدی با هم دوست شدن .. 

حالا تلفن همراه داشتم و بین روز چندین بار با هم حرف می زدیم کم کم داشتم معنی زندگی رو می فهمیدم ...

بعد از یکسال به پیشنهاد دکتر چند روز به خوبی رفتیم مسافرت و برگشتیم .. مهدی تحت کنترل بود و ما مثل دو دوست با هم زندگی می کردیم ...

اما ضربه های روحی که به من خورده بود ترمیم پیدا نمی کرد و اون ترس و دلهره با وجودم عجین شده بود ..

مهدی تا زمانی خوب بود که به من دست نمی زد ولی با کوچکترین تماس بدنش از جا می پریدم و چندشم می شد ...






ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دوازدهم- بخش اول








و لی مهدی وانمود می کرد  متوجه ی این موضوع نیست و اونقدر عادی و با محبت با من رفتار می کرد  که همه فکر می کردن ما با هم رابطه ی عاشقانه ای داریم... 

و در همین مابین  متوجه ی عشقی که بین شیدا و شایان شکل گرفته بود شدم ..و با پا در میونی منو مهدی اونا با هم ازدواج کردن .. 

منو شیدا واقعا بهم علاقه داشتیم   دختر خوب و با وفایی بود ..و من بی دریغ هر اونچه که بلد بودم بهش یاد دادم ..

شایان هم که با مهدی صمیمی شده بود ...و اینطوری اون دونفر  عضو ثابت خونه ی ما شدن ...

همه جا با هم بودیم و گاهی دخی رو هم با خودمون می بردیم اون تنها بود و مریض هم بیماری قند داشت هم قلبش مشکل دار شده بود ..و من سعی می کردم تنهاش نزارم  در حالیکه راز زندگی منو فقط اون می دونست . و شاید بودن دخی کنار من باعث میشد مهدی بیش از اندازه مراعات منو بکنه ...




داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دوازدهم- بخش دوم








در حالیکه ما شده بودیم الگوی شیدا و شایان  سعی داشتیم این وجهه رو برای خودمون نگه داریم ...

اما مدتی بود که این سئوال ذهن منو به خودش مشغول کرده بود . اینکه چرا از طبیعی ترین حق خودم گذشته بودم حالا نمی دونستم مهدی رو دوست دارم یا نه ولی می دونستم باورش ندارم ..و روز به روز افسرده تر و بی حوصله تر می شدم ..یک چیزی در رفتار مهدی  بود که حس می کردم با من صادق نیست  ..وقتی می گفت دوستت دارم حس می کردم تظاهر می کنه ..چون برای دوست داشتن یک نگاه کافیه ولی من اون نگاه رو نمی دیدم ...خوب به واسطه ی شغلم با خیلی ها در تماس بودم و خیلی چیزا از زندگی مردم می دیدم ...اینکه  چرا ما زن ها باید از کاری که نکردیم  خجالت بکشیم  ..چرا از مواجه شدن با حقیقت های دردناک فراری هستیم ..مرد خیانت می کنه و زن خجالت می کشه ..سادیسم داره زن خجالت می کشه ..عیب های زندگی رو زن پنهون می کنه و در زجر آورترین مشکلات طاقت میاره چون از گفتن واقعیت و اینکه کسی بدونه که اون خوشبخت نیست هراس داره ...کجای کار ما اشتباهه ؟





#ناهید_گلکار



@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دوازدهم- بخش سوم





چهار سال دیگه  اینطوری گذشت ..و پنج  سال از ازدواج ما ..

مهدی گویا بهتر شده بود ولی من؛؛ نه ؛ هنوز از تماس دستش هراس داشتم و اینو می فهمیدم که یک کارایی بیرون از خونه می کنه ..

دیر وقت میومد و تلفن های بی موقع و مشکوکی داشت؛ و مدام از بی پولی و ضرری که  باشگاه می داد حرف می زد ..

اون حتی  پول تو جیبی شو هم از من می گرفت ... ولی  با اینکه زجر می کشیدم به روی خودم نمیاوردم  ....

یک طواریی تسلیم زندگی شده بودم ...و راه چاره ای برای خودم نداشتم ...

که  یک روز دخی توی آتلیه حالش بد شد و با اورژانس بردیمش بیمارستان ...

من خودم همراهش رفتم قندش بالا رفته بود و حال خوبی نداشت ...

همینطور که روی تخت خوابیده بود دستم رو گرفت و گفت : ببین آتوسا سالهاست با هم کار می کنیم ..تو رو مثل کف دستم میشناسم ..می خوام بهت اعتماد کنم و همه چیز رو بسپرم دستت و یک مدت برم آلمان پیش خواهرم ..

تو باید ماه به ماه سود کار منو بفرستی ...قبول می کنی ؟ 

گفتم : البته دخی تو برام خیلی عزیزی ..هر چی دارم از تو دارم ..خاطرت جمع باشه هر کاری از دستم بر بیاد می کنم ...







داستان #تارا 💞🧚‍♀️

#قسمت_دوازدهم- بخش چهارم







گفت : اگر برگشتم که هیچ اگر موندی شدم اونوقت خودت به فکر باش اونجا رو از من بخر ... 

پولاتو نده او گردن کلفت بخوره جمع کن و خودت صاحب آتلیه بشو اینطوری که من می ببینم نمی تونی توی زندگیت روی مهدی حساب کنی  ...

من باهات کنار میام ..قسطی بهم بده ..منم اونجا خیالم راحته که ماه به ماه پول دستم می رسه ...

گریه ام گرفت و تو چشمش نگاه کردم و گفتم : من بهت چی بگم ؟ تو داری هست و نیست خودتو دست من میدی ؟ و تنها م می زاری ؟ معنی دوستی اینه ؟ نرو من خودم ازت مراقبت می کنم ...قول میدم  نرو تنهام نزار ...

گفت : گمشو بابا ...همش می خواد از یکی مراقبت کنی ..

من خوبم ..برادر و خواهرام اونجان ..دیگه وقتشه برم پیش اونا ..خدا رو چه دیدی شایدم برگشتم ...در ضمن این تو بودی که به کار من رونق دادی ..

اگر آتلیه  هنوز سر پاست به خاطر تو بوده ..تو رو به علی قسم اینقدر خودتو دست کم نگیر ..

یکم اعتماد به نفس داشته باش ..اصلا تو معنی حق رو می دونی چیه ؟ اینکه مدام کار کنی و پول در بیاری و بدی به مهدی و خانواده ات , آدم خوبی نمیشی آتوسا  ...

نمیگیم این کار بده ..یا کمک کردن به دیگران رو رد کنم ..نه به خدا اینطور نیست ...من خودمم یک جورایی مثل تو بودم ..اما هیچوقت نذاشتم کسی حق منو بخوره ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792