2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 154596 بازدید | 1207 پست

فک کنم خانم گلکارو من چشم زدم

تو داستان قبل ازش تعریف کردم ک با کش دادن الکی حرص ادمو درنمیاره😂الان دیگ دارم منفجر میشم😥😤😤😤

لطفا برام۵تا صلوات بفرستید🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
فک کنم خانم گلکارو من چشم زدم تو داستان قبل ازش تعریف کردم ک با کش دادن الکی حرص ادمو درنمیاره😂الا ...

اره واقعا یه دفعه بعد قسمت آخر جمع و‌جور میشه 😖

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش اول








 و  در حالیکه دستهای سردش تو دست من بود  سرمون رو گذاشتیم روی میز و مدتی به همون حال موندیم ...

تا یکم آروم شد...صورتشو گرفت و یک نفس بلند کشید ..

و  ادامه داد ....خوب ,, این بود که صبح زنگ زدم خونه ی شما ..دلم نمی خواست من  اینکارو بکنم از خودم خجالت می کشیدم که توقع داشته باشم تو و خانواده ات رو بیشتر توی درد سر بندازم ....

ولی دلم خیلی می خواست تو زنگ بزنی ..چون فکر می کردم مامان بهتون شماره داده ...

اما دیگه دلمو زدم به دریا؛؛؛  بهت  گفتم می خوان منو ببرن بیمارستان روانی تا تو زود تر بیای چون نمی تونستم برات در اون فاصله ی کم توضیح بدم باید یک چیزی می گفتم که تو رو بکشم اینجا ...

حالم خیلی بد بود اصلا قدرت حرف زدن  نداشتم ....

اما وقتی تو گفتی میای جون تازه ای گرفتم ..

زنگ زدم به  آقای قانع ازش خواستم یک خط و گوشی برای توام بگیره و سفارش های دیگه ای دادم چون .....

توی اون خونه داشتم خفه می شدم جایی که هر گوشه ی اون منو یاد فرزین مینداخت و چندشم می شد ....






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش دوم









مامان با اینکه بهش گفته بودن شنبه صبح بره آگاهی ... اومد زد به درِ اتاق منو  گفت: سوگند جان؟ ..دخترم ؟ گوش کن ببین چی میگم ..من دارم میرم آگاهی ؛ همه چیز رو بگم می خوای با من بیای ؟ خودت شاهد باشی ؟ 

جوابشو ندادم ...

دوباره تکرار کرد و وقتی صدایی نشنید رفت ...

بازم نمی تونستم از اتاق برم بیرون چون باید جوابگوی دایی و دختراش میشدم ..

وقتی مامان  بر گشت .. اومد پشت در اتاق و گفت : اگر نیای بیرون بهت نمیگم چی شده ..اقلا این غذا رو از پشت در بر دار به حرفم گوش کن آخه چقدر تو لجبازی ....

باشه من غلط کردم ؛؛ (..) خوردم سه ؛سه بار به نُه بار بیا بیرون دیگه ..خسته ام کردی ..بسه منو حرص دادی ..

بهت میگم خبر نداشتم باور کن خیره سر ....

اما من تصمیم خودم رو گرفته بودم .. حاضر نبودم دیگه باهاش هم کلام بشم ,,و  توی یک خونه زندگی کنم ...

امیر می خوام تو پشتم باشی ..می تونی ؟ 

گفتم :آره معلومه که هستم ولی اینطوری نمیشه ؛؛








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش سوم







بیا با من ازدواج کن اونوقت کسی نمی تونه تو رو ازم بگیره ...

گفت :نه ؛  نمی خوام با عجله و توی این موقعیت از احساسات تو سوءاستفاده کنم .. مامان و بابای تو  با این کار موافق نیستن خوب حق هم دارن  ...

ولی می خوام  مامانم اینطوری فکر کنه ...

گفتم : اونو بزار به عهده ی من خودم می دونم چطوری راضیشون کنم ...

گفت : امیر یک درد سر دیگه الان برای من درست میشه ..حالا نه ؛؛ لطفا ؛؛ فقط تظاهر می کنیم که ازدواج کردیم ...

گفتم نفهمیدی بالاخره چی شد فرزین اعتراف کرد کار کی بوده ؟ 

گفت :  سر شب  قبل از اینکه تو زنگ بزنی آقای قانع اومد پیشم ...

گوشی تو رو آورد و بهم گفت فرزین اولش که زیر بار نمیرفت ولی شیرین خانم که اومد مثل اینکه یک چیزایی گفته بود که به حرفش آوردن ..







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش چهارم








گویا اونشب با هم دستی دوتا از دوستاش اون نقشه رو می کشن و تو که بی هوش بودی می بردنت  ویلای شمال کلید ها رو هم فرزین بهشون داده بوده ..

الان یکی از اونا رو دستگیر کردن فعلا حرف نزده و یکی شون توی شمال مفقود شده هنوز معلوم نیست کجاست دارن دنبالش می گردن  ..

پلیس انزلی رفته ویلای شمال و تحقیق کرده هنوز گزارشی نرسیده ...

روز شنبه بعد از اولین جلسه ی باز پرسی همه چیز روشن میشه ...

خوب امروز جمعه اس ....باید تا فردا صبر کنیم ....

خیلی جدی گفتم : من می خوام تو رو رسما عقد کنم ..خواهش می کنم بهم نگو نه ..

لبخندی زد و گفت :الان وقت این حرف بود؟   امیر مگه بچه بازیه ؟ تو منو می خوای چیکار با یک بچه توی شکمم ؟ فکر مادر و پدر بیچاره ات رو بکن ..

ولی شیرین خانم باید اینو باور کنه ..آماده باش به زودی سر و کله اش پیدا میشه ..









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش پنجم








خیلی دلم می خواد از بابت چک شکایت کنم و بندازمش زندان .. ولی نمی تونم مادرمه ..اون واقعا ساده اس  ..و از روی نفهمی این کارا رو می کنه ...

بهش بگم عقد کردم باور می کنه ..آقای قانع و فائزه خانم هم شاهد ما بودن ..اونا در جریان هستن ..

شاید اینطوری دست از سرم بر داره ...تو ازم حمایت کن بزار اون باورش بشه ..

همینکه تو پیشم هستی قلبم آروم میگیره ..دلم داشت می ترکید ..

ولی الان خوبم ...تو برو یکم بخواب تا با سر و صدای شیرین خانم بیدار بشی ...امروزم اونو تحمل می کنیم ...

خورشید کاملا در اومده بود و فائزه خانم هم با  صبحانه که  همه چیز توی اون سینی گرد بزرگ بود اومد  .. چای داغ   و شیر با عسل ... 

گفتم : پس تو شیر داغ با عسل دوست داری آره ؟ 

گفت : آره خوب ...

گفتم : من از کجا می دونستم ؟ از همون موقع که پاتو گذاشتی توی خونه ی ما برات درست کردم ؟ به این میگن عشق خدایی ...

گفت : عشق من که خدایی تر بود؛؛  افتادم توی مرداب تا تو پیدام کنی ...








داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش ششم








بهش نگاه می کردم و احساس می کردم خیلی دوستش دارم ...

بعد یک لقمه کره و عسل برام درست کرد و به طرف من گرفت ..

با تعجب گفتم : برای منه ؟ وای ..باورم نمیشه ..

در حالیکه با اون چشمهای قشنگش به من نگاه می کرد گفت زن و شوهر ها برای هم لقمه می گیرن ..

دهنم رو باز کردم و سرمو بردم جلو ..لقمه رو گذاشت توی دهنم و خندید ...

همینطور که می جویدم فورا براش یک لقمه گرفتم ..

اونم دهنشو باز کرد و گذاشتم دهنش ..

گفتم : دیدی به چه حیلت بهم عسل دادیم ؟ حالا دیگه نمی تونی با من مخالفت کنی ...من زنگ می زنم به مامانم همه چیز رو بهش میگم ..

تکلیف این پرونده روشن بشه تو و بابات رو بر می دارم میریم شمال ..

راستی ویلاتون کجاست ؟ 

احساس  کردم درد داره ...

پرسیدم : چی شد ؟ لاکو خوبی ؟

 گفت : آره چیزی نیست زود خوب میشم ..مثل اینکه زن های حامله از این درد ها دارن ..نمی دونم فائزه خانم اینطوری می گفت ....








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش هفتم








بعد از اینکه صبحانه ی مفصلی با هم خوردیم ..

منو برد به یک اتاق و گفت ...اینجا مال من بوده برای تو آماده اش کردیم ..

بخواب تا مامانم اومد بتونی فریاد هاشو تحمل کنی ...

و در حالیکه درو می بست نگاه عاشقانه ای به من کرد که وجودم رو به آتیش کشید ..

گفت : ببخش منو ....اما اصلا نفهمیدم کی سرم به بالش رسید به خوابی عمیق فرو رفتم ..طوری که اگر صدایی هم بود نمی شنیدم ...برای همین وقتی مامان زنگ زده بود اصلا بیدار نشدم  ..

لاکو میاد  توی اتاق و گوشی رو بر می داره  و برای اینکه مامان نگران نباشه با هاش حرف می زنه  ..

و اینطور که مامانم می گفت کلی قربون صدقه ی هم رفته بودن ...

شیرین خانم زنگ زده بود و پشت تلفن فائزه خانم گفته بود که لاکو دیشب با یک نفر به اسم امیر ازدواج کرده ...









داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش هشتم










و من  بیدار شدم ولی نه از صدای شیرین خانم از صدای فائزه  که منو تکون می داد و با گریه می گفت بیدار شو ..

امیر آقا بیدار شو  حال سوگند خوب نیست بیدار شو دیگه ؛؛ 

چشمم رو باز کردم اصلا نمی فهمیدم کجام ..

گفت :  ...زود باشین زنگ زدم اورژانس داره میرسه ....

هنوز گیج بودم سرمو بلند کردم و اولین چیزی که شنیدم ناله های لاکو بود ...فورا ازجام بلند شدم و  اونو وسط هال غرق در خون دیدم ...

دستپاچه شده بودم تجربه ی همچین چیزی رو نداشتم ...

لاکو روی زمین افتاده بود و از درد به خودش می پیچید ...

با استرسی که بهم دست داده بود گفتم : به کی زنگ زدین ..کی میان ؟ 

یک تاکسی بگیر..فائزه گفت : نمی خواد آمبولانس الان میرسه ...و همینطور که دورش بال ؛بال می زدم گفتم : خوب  یک کاری بکن ..زود باش ..من چیکار کنم؟ ..

لاکو نترس خوب میشی عزیزم ..نترس من پیشتم ... 

خدایا کمک کن ...نترس من اینجام ...









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش نهم









آمبولانس اومد و فورا گذاشتنش روی برانکارد و سوار ماشینش کردن ...

همینطور که میرفتم سوار آمبولانس بشم به فائزه خانم گفتم به شیرین خانم خبر بده بالاخره مادرشه ...

گفت : شما برین اون توی راهه رسید بهش میگم ....

منم کنار لاکو  نشستم توی آمبولانس با سرعت و آژیر کشون رفت بطرف بیمارستان ..

همون جا توی ماشین  معاینه اش کردن و بهش یک آمپول زدن ..

نفسش به شماره افتاده بود ..تا بیمارستان صد بار  مُردم و زنده شدم ...

چون لاکو در حالیکه رنگ به صورت نداشت ولب هاش سفید شده  بود با چشمی نیمه باز به من به حالتی التماس آمیز نگاه می کرد .....

نگاهی که منو می ترسوند اونو از دست بدم ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش دهم








فورا بردنش اتاق عمل ...

چند دقیقه بیشتر طول نکشید که یک پرستار اومد بیرون و به من گفت با من بیا ...

خودش رفت پشت میز و از من پرسید چند ماهشه ؟

 با التماس و بغضی که داشتم گفتم : اول شما بگو حالش چطوره ..تو رو خدا بگین که خطری تهدیدش نمی کنه ...

با خونسردی تکرار کرد : چند ماهشه ؟ 

گفتم : رفته تو ماه هفت ...یاد داشت کرد و پرسید: از کی درد داشت ؟ 

گفتم : فکر کنم دو روزی میشه ...

گفت : آخه اسم خودتو میزاری شوهر؟ تو آدمی ؟  دو روزه درد داره اونوقت الان میاریش همین میشه دیگه ...

جون زن و بچه ات رو به خطر انداختی ...فقط دعا کن زنت زنده بمونه ..

گفتم : بچه چی ؟ 

با حرص سرشو تکون داد و گفت : متاسفم برات , واقعا که ...

و یک برگه کوبید جلوی منو و گفت زود پر کن برو صندوق امضاء هم بکن رضایت نامه اس  ..

زود باید عمل بشه ...کارت شناسایی ؟









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش یازدهم







گفتم : نیاوردم ..شما لطفا بنویسن تا برام بیارن ..

عجله داشتیم حواسم نبود همراهم بیارم ...

گفت : چیکار کردی با این زن ؟ تو خجالت نمی کشی ؟ فشارش شانزده رو دوازده بود ..تا حالا که زنده مونده خدا بهش رحم کرده ...

همه ی مردا سر و ته یک کرباسن ...برگه رو برداشتم پر کنم  ..

ودر حالیکه چشمم پر از اشک شده بود  زیر لب گفتم : آره؛؛  اما نه همیشه ....

خیلی چیزا رو در مورد اون نمی دونستم ..

برگه رو امضا کردم و  گفتم : من دستپاچه هستم و مغزم کار نمی کنه الان مادرش میاد لطفا همین ها رو که  نوشتم داشته باشین تا برسه ....

گفت : پس برو صندوق ....قبض بگیر و بیار بده اینجا ..دارن عملش می کنن ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش دوازدهم









رفتم طرف در خروجی که صندوق هم اونجا بود ..

شیرین خانم رو سراسیمه دیدم که وارد شد ..

فورا منو شناخت تعجب کردم اون نباید می دونست که من اومدم ..

ولی گفت : امیر سوگند چی شده ؟ حالش چطور بود کجا بردنش ؟

 گفتم اتاق عمل مثل اینکه بچه داشت میومد .. ولی خونریزی داشت ...من باید برم صندوق ... شما برین فرم رو پر کنین ...بدون اینکه حرفی بزنه با عجله رفت.... 

کارم که تموم شد  ... پشت در اتاق زایمان دیدمش ایستاده بود و گریه می کرد ...این اون زنی نبود که شمال دیدم شکسته و داغون بود پریشون با چشم هایی که از گریه ی زیاد بد جوری ورم داشت ...

انگار ده سال پیر  شده بود ...منو که دوباره دید گریه اش شدید تر شد و در حالیکه با هم گریه می کردیم گفت :بچه ام ؟ دخترم امیر ...

تقصیر منه ..خاک بر سرم کنن ..نفهمیدم درد داره ؛؛ دست به هر کاری می زنم غلط از آب در میاد ....









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش سیزدهم







گفتم : چیکار میشه کرد ..دیشب درد داشت منم نفهمدیم .. آخه از این چیزا سر در نمیارم ... پرسید تو کی اومدی و کی عقد کردین ؟ 

گفتم : شما از کجا می دونین ؟ 

گفت : فائزه بهم گفت ...  

خودمو روسوندم که ببینم چه خبره  ولی گفت که سوگند اینطوری شده ..دیگه شما  اومده بودین بیمارستان ..نگفتی کی اومدی تهران ؟ گفتم : دیروز ...

گفت اگر راست میگی عقد کردین برام تعریف کن؛ کی و کجا ؟  ..

گفتم : الان حالشو ندارم ...من اصراری هم ندارم شما باور کنین ...

لاکو از دست شما خیلی ناراحته ...

گفت : پس بهم بگو چی شد خونریزی افتاد ؟






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش چهاردهم








گفتم : خدا خیرتون بده , از من می پرسین ؟ شیرین خانم بسه دیگه ...

خودتون بهتر می دونین که چی شده ...اینو گفتم و   ازش دور شدم ..

یک احساس نفرت بهم دست داد ..که دیگه نمی خواستم باهاش حرف بزنم ..

شایدم چون می دونستم لاکو این حس رو به اون داره این کارو کردم  ....

حدود دو ساعت  بعد ...لاکو به حال اغما در اومد و یک دختر کوچولو به اندازه ی کف دست گذاشتن توی دستگاه و منو به عنوان پدر بچه صدا کردن که از پشت شیشه  ببینمش ....




ادامه دارد 




کپی بدون نام نویسنده ممنوع می باشد






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مرسی معصومه جونم،زحمتت زیاد شد خواهری ممنونتم عزیز دلم ❤❤❤❤❤🌺🌺⚘⚘⚘💐💐💐💐

خواهش میکنم سحر جانم دوست خوب و با محبتم ❤️❤️❤️😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز