2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 154597 بازدید | 1207 پست

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم- بخش یازدهم








خلاصه منو با خودش برد خونه ..ساکت بودم چون حالم خوب نبود ، خسته بودم و دلم می خواست برگردم پیش  شما؛؛ 

دلم تو رو می خواست که یک لیوان شیر گرم با عسل بهم بدی ..دوست داشتم امیر دستم رو بگیره و منو دلداری بده ؛؛ 

 بازم حرفایی بهم بزنه که توش پر از عشق و امید به زندگی باشه ..دلم آغوشِ  ننه رو می خواست که سرمو بزارم روی سینه اش و آروم بشم ...

امیر , دلم سمیرا رو می خواست ..و اینکه باز سوار قایق تو بشم و از این دنیای بی در پیکر و پر از رنگ ریا توی مرداب دو تایی گشت بزنیم  ..

اونقدر بریم که دیگه راه برگشتی نداشته باشیم  .... شایدم دلم می خواست دوتا بال در میاوردیم و پرواز می کردم ....






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم- بخش دوازدهم 






اما باز فرزین و اون خونه ی لعنتی جلوی روم بود ... و بد تر و زجر آور تر این بود که باید تا اونجایی که می تونستم سعی می کردم با اون خوب باشم و طوری رفتار کنم که مامان نگران رابطه ی ما بشه ..

این بهترین راه بود که می تونستم اونا رو به جون هم بندازم و اینو می دونستم در این طور مواقع مامان نمی تونه جلوی زبونش رو نگه داره ..

به هرحال  فرزین  تنها  نقطه ضعف اون بود ؛؛  ..

سر شب فرزین یک قرص آورد و داد به من و گفت : دکتر داده بخور که حالت بهتر بشه ..فورا گرفتم و گفتم : مرسی که به فکر منی ...

چقدر تو آدم مهربونی هستی ....و بلند شدم و یک لیوان آب بر داشتم و قرص رو به جای اینکه بزارم توی دهنم انداختم توی یقه ام و وانمود کردم خوردم ...و خیلی زود حالت خواب به خودم گرفتم و رفتم به اتاقم  ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم- بخش سیزدهم 






ولی گوش به زنگ بودم در یک فرصتی برم بیرون و به حرفاشون گوش کنم ....

وقتی اونا به اتاقشون رفتن آهسته و پاورچین خودمو رسوندم پشت در اتاق مامان ...قلبم تند می زد و بدنم می لرزید چون تا اون زمان از این کارا نکرده بودم ..

اون داشت با نگرانی به فرزین می گفت : اگر بچه ام خوب نشه ؟ اگر همینطوری بمونه چیکار کنم ؟..

فرزین گفت: اولا چه بهتر؛؛  من این سوگند رو بیشتر دوست دارم ..بعدم تو چرا نمی فهمی؟ شانس آوردیم ؛ 

الان وقتشه که کاری رو که باید می کردی بکنی و حقت رو بگیری ...چون ممکنه هر آن گذشته رو به یاد بیاره بعد دوباره روز از نو و روزی از نو ..

مامان گفت : تو این وضعیت اگر بهش بگم شک می کنه اون الان نمی دونه که خونه به اسمشه ..

گفت : چه بهتر  به نظرت بهتر نیست تا تکلیف خونه معلوم نشده چیزی یادش نیاد ؟ من یک محضر آشنا دارم بدون حرف و سخن فقط با  یک امضاء کارو  تموم  می کنه ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم- بخش چهاردهم 






مامان گفت : چرا ؛؛ بهتره که هست ولی ...

اول باید از اون وکیل فضول دورش کنم ..سوگند الان  هر چی من بگم قبول می کنه ...اما فرزین من از اون روزی می ترسم که همه چیز یادش بیاد و فکر کنه من که مادرش بودم سرش کلاه گذاشتم و ناراحت بشه ..

نمی خوام بچه ام رو از دست بدم ..بزار باهاش حرف بزنم با رضایت خودش باشه درد سرم کمتر داره ....

فرزین گفت  :عه ؛؛تو چقدر ترسویی هر دوتا خونه رو به اسم خودت بزن و کارو تموم کن سوگند بی عرضه تر از این حرفاس که بتونه این خونه ها رو نگه داره ....

به اسم اون باشه فردا با یکی ازدواج می کنه و از چنگش در میاره اونوقت می خوای چیکار کنی ؟ بهت گفته باشم,, من می خوام برم کانادا تو می خوای با من بیای یا نه؟  اینو بگو  ,, شیرین جان تکلیف منو زود تر روشن کن خودت می دونی بی پولم که نمیشه رفت  ...

اصلا ؛ تو که میگی خونه مال توست چرا سوگند باید ناراحت بشه  ؟






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم- بخش پانزدهم






شیرین ,,  عزیز دلم همین فردا این کارو بکن وگرنه پشیمون میشی ...

تو از کجا می دونی پس فردا همه چیز یادش نیاد ؟ یک زنی رو دیدم میارمش خونه با دوتا آمپول کار بچه رو هم تموم می کنه ... تو بسپرش به من ....

اونقدر منقلب شده بودم که دیگه نمی تونستم اونجا بمونم ..وجودم پر از خشم شده بود و ضربان قلبم بالا رفته بود ...

فورا برگشتم به اتاقم و زنگ زدم به آقای قانع می دونستم که می خواد بره انزلی .. 

گفتم: لطفا فردا نرین می خوان منو ببرن محضر برای اینکه خونه رو به اسم مامان بکنم  ...

گفت : نه سوگند خانم هرگز این کارو نکنین , فردا رو یک بهانه ای در بیارین تا من برگردم ..لطفا   قرص و دارو ؛؛ آب ؛ هر جور نوشیدنی از دست اونا نخورین .. 

حتی مراقب خورد و خوراک خودتون  باشین  ..

شب در اتاقتون  رو قفل کنین ؛؛ من تا نرم انزلی نمی تونم از ماجرا درست سر در بیارم   ....




ادامه دارد

لطفا بدون نام نویسنده کپی نفرمایید 







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مرسي بانوي عزيز  ولي جيگرم له شد بس اومدم خوندم ونفهميدم  منتظرم بدونم بچه ي كيه كار كي ...

خواهش میکنم عزیزم منم مثل شما هیچ وقت انقدر منتظر نبودم  هی دوست دارم این قسمت بفهمم میبینم نه زهی خیال باطل 😩

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیست و یکم - بخش اول







 صبح روز بعد من خودمو زدم به مریضی و هر کاری مامان کرد دو روز  از رختخواب بیرون نرفتم و اون یک لحظه منو تنها نمی ذاشت احساس می کردم خیلی نگرانم شده  ... 

و برای اینکه حال من بهتر بشه در مقابل مخالفت های فرزین منو برد پیش بابام و به فائزه خانم سپرد  و خودش رفت و غروب اومد دنبالم ....

نمی دونی چقدر دلم براش تنگ شده بود و نمی تونستم به زبون بیارم چون تظاهر می کردم اصلا اونو به یاد نمیارم ... 

اونجا بود که یک دل سیر باهاش حرف زدم ..از تو براش تعریف کردم ..از اینکه چقدر مهربونی ..چقدر بهم محبت کردی ..و چطور نجاتم دادی و ازم در مقابل همه حمایت کردی ...و...و ...چقدر دوستت دارم ..

بعد زنگ زدم به آقای قانع تا ازش بخوام بیاد تو رو ببینه و شماره ی منو بهت بده ..

ولی گفت دارم بر می گردم ....

قایق پیدا نشده   ..اما یکی از حاشیه نشین های اونجا بهش گفته بود که یادشه یکشب دیر وقت نور یک چراغ قوه رو توی مرداب دیده ..و وقتی خوب گوش داده صدای پارو زدن و حرکت آب رو اون حوالی شنیده  قانع گفت که دیگه مطمئن شده اگر اون قایق رو پیدا کنن سر نخی هم بدست میاد ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش دوم






پس چیز زیادی دستگیرش نشده بود وما برگشته بودیم به جای اولمون و فشار مامان که منو با خودش ببره محضر ..

می گفت تو باید وکالت بدی که من بتونم از بانک پول بر دارم ...

بدون اینکه مخالفتی بکنم وانمود می کردم به محض اینکه حالم خوب بشه این کارو می کنم و سعی داشتم خیال اونا رو از این بابت راحت کنم . تا آقای قانع کارشو انجام بده منتظر خبر اون بودم ...

اما احساس می کردم مامان زیاد راغب نیست و هر بار که من بهانه میاوردم قبول می کرد و می گفت : آره عزیزم بزار حالت خوب بشه بعدا ...

تا اینکه  فرزین یک دکتر  آورد بالای سرم ..که سئوالات زیادی از گذشته می کرد و من مجبور بودم بگم یادم نیست اون زمان نمی دونستم فرزین  داره چیکار می کنه ،،








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش سوم 






دو روزی که گذشت در حالیکه من  حواسم جمع بود و دنبال فرصتی می گشتم تا به حرفای اونا گوش کنم ..یک شب وقتی مامان و فرزین دیر اومدن خونه و فکر می کردن من خوابم باز رفتم پشت در اتاقشون و گوش ایستادم ...

خیلی آهسته حرف می زدن و من  چیزی زیادی نفهمیدم جز اینکه متوجه شدم برای  من عدم سلامت عقل گرفتن و این به معنی هست که من عقل دارم ولی سلامت عقل ندارم و یکی از چیزایی که باعث میشه این برگه رو به یک نفر بدن فراموشی هست  .....

مثل این بود که مامان تازه فهمیده بود و داشت با فرزین مخالفت می کرد...بعدم ساکت شدن ...

برگشتم به اتاقم و  فورا به آقای قانع خبر دادم..





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش چهارم





و فردا ی اون شب  یعنی  پریروز صبح باز یکی زد به در ..

با چنان استرسی از خواب پریدم که مدتی طول کشید به خودم بیام ..

حدس زدم بازم فرزین باشه ..

با اون حس بد از جام بلند شدم و دور خودم می چرخدم ...و قبل از اینکه بتونم فکر کنم چیکار باید بکنم ..

صدای مامان رو شنیدم  در حالیکه معلوم بود ناراحته گفت :فرزین  تو اینجا چیکار می کنی ؟ مگه نگفتم دیگه حق نداری به سوگند نزدیک بشی؟ ....

فرزین آهسته طوری که من نشنیدم یک چیزی گفت و مامان بلند تر ادامه داد ..تو نمی خواد دل اونو بدست بیاری خودم می دونم چیکار کنم ....

صدای مهیبی پشت در اتاق بلند شد ..و من حدس زدم سینی صبحانه رو کوبیده روی زمین ..و بعد هر دو دور شدن ...

و صدای بهم خوردن در به فهموند که اونا رفتن ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش پنجم







فورا قفل درو باز کردم  بعد لباسم رو عوض کردم و خودمو رسوندم پشت در اتاق اونا ..

فرزین داشت می گفت : تو احمقی دارم سعی می کنم اعتمادشو بدست بیارم نمی فهمی ؟ چرا دست دست می کنی تمومش کن دیگه ...

مامان گفت : تو چرا باید این کارو بکنی ؟ به تو چه مربوط ؟

 بهت گفتم خودم این کارو می کنم ..تو لازم نیست دخالت کنی ...

گفت : زر زیادی می زنی  همه چیز به من مربوط میشه ..تو منو علاف خودت کردی زنیکه...

هر روز میگی فردا ..این فردا کی میاد ؟ چقدر باید صبر کنم ؟

 بهت گفتم تا نیست بیا سند رو جعل کنیم گفتی نه ...

حالا که خبر مرگش برگشته بازم داری گربه رقصونی می کنی  ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش ششم 






مامان گفت : آره ؛؛ برای اینکه دیگه بهت اعتماد ندارم ...

تو سرم کلاه گذاشتی ..بهم گفتی سوگند رو توی کیش دیدن ..نگفتی ؟ 

گفتی حالش خوبه ..چرا دروغ گفتی ؟ بچه ام داشت میمیرد ..شنیدی؟ دختر من داشت میمیرد  ..توی مرداب مثل مرده افتاده بود اگر پیداش نمی کردن الان اصلا نمی دونستم کجاست ؛؛

 چرا نذاشتی دنبالش بگردم؟ چرا نذاشتی به پلیس خبر بدم ؟  حالا من به روت نیاوردم خرت رو دراز بستی ؟ 

برای چی دکتر آوردی عدم سلامت عقل گرفتی من نمی خوام این مارک تو پیشونی سوگند بخوره ..آینده اش چی میشه ؟

 گفت : برو بابا تو یک طویله خری صد بار برات توضیح دادم ..

از کجا معلوم دخترِ کثافتت از کیش نرفته باشه شمال ؟ 

مامان با ناراحتی گفت : اِ ..اِ ..اِ تو دیگه چقدر پر رویی ؛ سوگند دو روز بعد از گم شدنش توی مرداب پیدا شده بازم داری دروغ میگی ...

آره من اگر خر نبودم افسارم رو دست تو نمی دادم و حرفت رو باور نمی کردم ...

سوگند  بار دار شده اونم معلوم نیست از کی من باید اول اینو بفهمم اگر کار تو نبود بعدا هر چی تو گفتی انجام میدم ....

فرزین تو رو خدا بهم دروغ نگو ..قسم بخور کار تو نبوده ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش هفتم





گفت : همین دیگه وقتی میگم خری برای همینه ..

دخترت خودشو لو داده رفته گم و گور شده منم برای اینکه تو ناراحت نباشی گفتم توی کیش دیدنش ....بد کاری کردم نذاشتم غصه بخوری ؟منه احمق رو بگو که به فکر تو بودم ... 

مامان گفت : نه من قبول نمی کنم تو نزاشتی دنبال بچه ام بگردم چون می خواستی خونه رو از چنگ ما در بیاری  ولی کور خوندی ..

گفتی یک مدت بگذره خودش میاد ..نگفتی  نباید به کسی خبر بدیم ؟ 

خدایا من چرا این کارو کردم؟ ..چرا به حرف تو گوش دادم ؟...

گفت صداتو بیار پایین الان میشنوه ...فکر می کنه واقعا کار من بوده ؟ 

مامان گفت : بزار بشنوه من نمی خوام تو به سوگند نزدیک بشی .. بهت شک دارم ،، فرزین نکنه کار خودت بوده ؟راستشو بگو  این بلا رو سر بچه ی من تو آوردی؟ ..

به خدا اگر بفهمم چشمهاتو از کاسه در میارم  ....





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش هشتم 







فرزین گفت : گمشو کثافت هر چی از دهنت در میاد میگی ...الاغ چطوری کار من بوده ؟ اصلا حالا که اینطوری شد ..

آره شیرین خانم ؛ من هم زمان بغل تو خوابیدم و هم دختر ت رو دزدیم و بغل اونم خوابیدم ..

اون بچه ام مال منه حالا برو هر غلطی دلت می خواد بکن ....

آخه نمی فهمم تو برای چی این همه  چرت و پرت میگی عوضی ..من که پیش تو بودم صد بار قسم خوردم  ؛نفهم ؛کار من نبوده ..

باز چپ برو راست بیا این حرف رو تکرار کن ... دختر تو هرزه از آب در اومد تقصیر منه ؟ آره دیگه وقتی مادری مثل تو داشته باشه همین میشه ...

ببین شیرین امروز تکلیف خونه معلوم شد که شد ؛؛ وگرنه میزارم میرم ..چون معلوم نیست اون دخترِ بیعشور و بی عرضه ی تو همه چیز یادش نیاد و من دوباره برگردم سر جای اولم ...

مامان دیگه نتونست صداشو پایین نگه داره و فریاد زد کثافت تو این خونه رو می خوای؟  ؛؛ منو بیچاره کردی برای این خونه ؟ حالا برو خوابشو ببین ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش نهم






نمی زارم ...تا نفهمم کی با سوگند این کارو کرده هیچ کاری دیگه برات نمی کنم ...

و اگر کار تو باشه بلایی بسرت میارم که خون گریه کنی ...حالا ببین ؛  ...

آشغالِ گوساله ...صبحانه بردن برای سوگند کار سمیه اس نه تو دیگه حق نداری این کارو بکنی ....و صدای زد و خورد بلند شد ....

و جیغ های مامان ؛؛ که می گفت منو می زنی پدر سگ ...اونا داشتن همدیگر رو می زدن ....

نمی دونی امیر چه حالی داشتم مثل بید می لرزیدم ...

یک مرتبه دیدم  سمیه از پله ها اومد  بالا و منو دید که گوش وایستادم ....

آهسته..در حالیکه فریاد های مامان بلند تر شده بود ... گفتم : هیس برو پایین زن و شوهرن دعوا می کنن و خوب میشن ...

یک لحظه متوجه ی نگاه مشکوکی که سمیه به من کرد شدم ...

فورا پرسیدم : قبلام این کارو کرده بودن ؟ دعوا می کردن ؟ 

با تردید  گفت : بله زیاد ..

گفتم : پس برو پایین ...





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش دهم 






همینطور که از پله ها پایین میرفت بر می گشت و نگاهی به من مینداخت ...

حالا  توجه من به سمیه جلب شده بود  ..قبل از گمشدن من رابطه ی خوبی داشتیم ..اما از وقتی اومده بودم نه حرفی می زد و نه اظهار نظر می کرد ...

حتی یک طواریی هم ازم فرار می کرد ....

 در حالیکه فکر می کردم الان کار بالا می گیره ...سکوت شد ..سرمو به  در اتاق چسبوندم ..و ازصدا های نا مفهموم و زننده ای که  به گوشم رسید ..

فهمیدم چه خبر شده .. 

مامان دوباره تسلیم اون مرد شده بود  ....فرزین نقطه ضعف اونو می دونست ...و اینطور که معلوم می شد حاضر نبود این طعمه ای رو که بدست آورده به راحتی رها کنه ...

حالا حواسم به سمیه بود داشتم فکر می کردم اونشب اگر مامان و فرزین خونه نبودن یکی باید به من خواب آور داده باشه و درو به روی کسی که منو با خودش برده باز کرده  باشه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش یازدهم 






فورا رفتم پایین ....

باید قبل از اینکه مامان و فرزین سر و کله شون پیدا بشه باهاش حرف می زدم ...

 گفتم : سمیه برو اون سینی رو که فرزین گذاشته  پشت در اتاق من بیار  ...صبر کن اول یک چای برای من بریز ..تو چند وقته اینجا کار می کنی ؟ 

گفت : چهار سالی میشه ..

گفتم : پس چرا با من مثل غریبه ها رفتار می کنی؟ فکر کردم منو نمیشناسی ...

گفت : چرا خانم نخواستم مزاحم بشم گفتن شما مریضی ...

گفتم : تو منو دیدی پشت در اتاق گوش ایستاده بودم ؟..چرا اونا داشتن از تو حرف می زدن ؟ چی رو می خوان بندازن گردن تو ؟ کار بدی کردی ؟ 

نمی دونم اسم پلیس و این حرفا هم بود ....

چای رو در حالیکه دستش می لرزید گذاشت جلوی من ..و بدون اینکه حرفی بزنه دوید و رفت بالا ..

مدتی طول کشید تا برگشت ..من مطمئنم این جمله ها رو خدا به زبون من جاری کرد ...آره فقط کار خودش بود که  من این فکر به سرم افتاد و احساس کردم اون همه چیز رو می دونه و سر نخ ماجرا اومده دستم ...

باید روی همین سمیه کار می کردم اگر ریگی توی کفشش نبود جواب منو می داد ...





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش دوازدهم






یکساعتی طول کشید که فرزین شاد و شنگول حمام کرده و ادوکلن زده در حالیکه زیر لب آوازی رو زمزمه می کرد از پله ها اومد پایین ...

خودمو آماده کردم ..و گفتم : دعواتون تموم شد ؟ من ترسیدم اومدم بیام جدا تون کنم دیدم آروم شدین ...

با نگرانی که نتونست پنهونش کنه گفت : تو بیدار بودی ؟حالت بهتره ؟ ببینم  حرفای ما رو شنیدی ..

گفتم : خوب ؛ داد می زدین بیدار شدم ...

سمیه می گفت همیشه دعوا می کنین ؟ فرزین مگه تو مامان منو دوست نداری ؟ چرا اذیتش می کنی ؟ 

به من نگاه کرد می خواست بفهمه من چه چیزایی رو شنیدم ..تمام صورتش علامت سئوال شده بود و نمی دونست چطوری عنوان کنه ؛؛ 

با تردید گفت : معلومه که دوست دارم ..ولی تو یادت نیست مامانت زود عصبانی میشه ..حرفای بی خودی می زنه و منم عصبی می کنه ..

اما تو نگران نشو ..همون طورم زود میشه آرومش کرد ..

من خوب بلدم چطوری این کارو بکنم  .....

و یک نفس کشید و پرسید تو چی شنیدی ؟ یک طوری که سمیه بشنوه ..خیلی خونسرد گفتم : چرا سر سمیه دعوا می کردین ؟ خوب کار نمی کنه ؟








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_بیستم و یکم- بخش سیزدهم







چشم فرزین برق زد ..و با اینکه این حرف اصلا به حرفایی که اونا زده بودن ربطی نداشت باورش شد و از اینکه من اینطوری شنیده  بودم  نفس راحتی کشید و از اونطرف  سمیه از حرف من مطمئن شد ....

و با استرسی که گرفته بود حتم پیدا کردم پای اونم توی این قضیه هست ...

فرزین که رفت مامان هنوز بیرون نیومده بود و من تو فکر این بودم که چطوری از موقعیتی که پیش اومده بود استفاده کنم و زیر زبون سمیه رو بکشم ....

اما زنگ در خونه به صدا در اومد ..و اون رفت و آیفون رو بر داشت ..

فقط باید می بودی می دیدی که یک مرتبه چطور رنگ از روش پرید و دستپاچه شد و گفت : سوگند خانم پلیسه ...

تو رو خدا به دادم برس من کاری نکردم به خدا براتون تعریف می کنم فقط منو دست پلیس ندین خواهش می کنم....





ادامه دارد 



لطفا بدون نام نویسنده کپی نفرمایید ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چقدر از مادر سوگند بدم میاد اینطور زن‌ها خیلی حقیرن به خاطر یه مرد یه نیاز هر حقارت و‌خفتی و‌توهینی و قبول میکنن اخه یه زن انقدر بی شخصیت  میدونه مرد به خاطر پولش میخوادش بازم باهاشه اهههه چندش 🤢🤮

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز