2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 154598 بازدید | 1207 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش اول







 لاکو یکم رفت توی فکر و سرشو انداخت پایین و خودشو جمع کرد طوری که انگار می خواست در خودش فرو بره ...

فائزه خانم دو تا لیوان چای آورد و گذاشت جلوی ما و رفت ...اون لیوان رو بر داشت و به عادت همیشگی بین دو دست گرفت تا از گرمای اون استفاده کنه ...

من فقط بهش نگاه می کردم تا فرصت داشته باشه هر طور که دلش می خواد حرف بزنه ...

اما رد پای دنیایی از غم و اندوهی که بر اون رفته بود  توی صورتش نقش بسته بود .. در حالیکه یک قطره اشک از چشم راستش بیرون اومد و از روی گونه اش چکید .... 

 گفت : نمی دونم چطوری بگم امیر ؟ 

هم نمی خوام تو رو زیاد ناراحت کنم ؛هم می خوام بدونی که چی بهم گذشته ...

اول اینکه من هیچوقت به خودم اجازه ندادم که بهت بگم چقدر دوستت دارم ...ولی تو خودت اینو فهمیدی نتونستم بیشتر از این پنهونش کنم ...

دست خودم نبود ..شاید بعد از شنیدن داستان زندگی من ازم بدم بیاد ....ولی من باید این کارو بکنم ..




داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش دوم 






خوب ؛؛ من توی همین خونه به دنیا اومدم,,سال 62 ..... 

اولین دارایی بابام که برای داشتن اون خیلی خوشحال بود ... ؛؛چون قدیما این خونه خیلی خوب بوده.. ولی دیگه داره خراب میشه ؛؛دوبارم باز سازی شده؛؛ 

 اما خواستار های زیادی داره ؛؛ 

برای به اصلاح کوبیدن و دوباره ساختن ..زمینش خیلی می ارزه ..بابام تاجر فرش بود زیاد سفر میرفت و وقتی هم ایران بود مدام دنبال پیدا کردن فرش هایی بود که ارزش صادرات رو داشته باشه ..

خودشو انقلابی نشون می داد و از این باب کارای خودشو پیش می برد ...

در واقع درست یادم نیست ؛ نمی دونم ؛؛ تعدادی  فرشِ صادراتی می خرید ؛؛ دوباره میرفت ...و با دستی پر و سود زیادی بر می گشت ...

اون به کار خودش خیلی وارد بود ....

وقتی من مدرسه میرفتم دیگه جنگ تموم شده بود ..

اما چیزایی که اونجا و یا توی تلویزیون می دیدم و می شنیدم برام نا آشنا بود با اونچه پدر و مادر من و دوست وآشنا های اونا بودن ؛ خیلی فرق داشت ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش سوم 





تضاد بین این دو اعتقاد بچگی کردن رو از من گرفته بود همیشه در این فکر بودم که چه کسی درست میگه و راه کی درسته ؟ 

امیر تو فکر نکن برای یک جامعه این درد کمی هست که بچه هایی که آینده سازان یک کشورن توی مدرسه یک چیز بشنون و توی خونه چیز دیگه ای ..

اینطوری میشه که اعتقادات و ایمان از توی جامعه ی ما میره این سر گمی و نداشتن الگوی مناسب نه تنها برای من بود؛؛ 

 بلکه گریبان بیشتر بچه های اون زمان رو گرفته بود ...و ما  نداشتیم کسی رو که  روحمون رو  از این کشمش خلاص کنه ....

حتی من می فهمیدم که معلم های ما هم به حرفی که می زدن اعتقاد نداشتن ..چون خلافشو رفتار می کردن .....






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش چهارم 







و مادرِمن شیرین خانم که اسم واقعیش شوکت بود  با وجود تمام رفاهی که داشت و ولخرجی هایی که می کرد و مهمونی و خوش گذرنی ها  همیشه  ناراضی بود صدای جیغ و فریاد های اون از توی گوشم قطع نمی شد ..

تا بابا بود با اون؛؛  اگر نبود با من و اطرافیان  ....

نمی دونم حق با کی بود اما من هر دوشون رو دوست داشتم دلم می خواست با هم خوب باشن این تنها آرزوی من در اون زمان بود  ...

البته ظاهرا بین فامیل و دوست و آشنا همینطور بودن ..

جلوی مردم  خیلی رعایت می کردن  ...مامانم اهل هر کاری که بابا می کرد بود..هر کاری که تو فکرشو بکنی ؛؛می زدن و می رقصیدن ..

اون جز همین کارا چیز دیگه ای بلد نبود؛؛ اینکه  کاری کنه زیبا تر به نظر بیاد و همه تحسینش کنن؛؛ 

 اصلا این مهمونی ها رو برای همین دوست داشت ..تا همه مرتب بهش بگن خوشگل تر شدی ...چقدر این لباس بهت میاد ..و این طرز تفکر اون منو رنج می داد ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش پنجم






با وجود اینکه خیلی زیاد منو دوست داشتن و در فرصتی بهم می رسیدن از نظر روحی من زندگیمو از اونا جدا کردم ..

نمی دونی چقدر از اون رفتار های مادرم عذاب کشیدم  ..دلم نمی خواست با مردی جز پدرم گرم بگیره و خوش بگذرونه ..

ولی اینطور که معلوم بود اصلا برای بابا اهمیتی نداشت  ..به روی خودش نمیاورد ...و یکی از اون چیزایی که مادرم رو آزار می داد  بی غیرتی بابام بود ...

من بار ها دیده بودم که در مقابل یک حرکت زشت مامان خندیده بود.....که بازم این مامان بود که معترض می شد چرا غیرت نداشتی ...

 با این حال مامانم  دلش می خواست منو مثل خودش بار بیاره حتی گاهی سرزنشم می کرد که مثل عقب مونده ها هستم ....

کم کم وقتی بابا هم نبود این مهمونی ها ادامه پیدا کرد ...در واقع این روش زندگی بابا بود که  مامانم بهش عادت کرد و بیشتر اوقات تا دیر وقت خونه نبود ...و اغلب یکی اونو مست میاورد خونه ...و من با یک خانمی که برامون کار می کرد توی خونه تنها می موندم ...

 یاد گرفتم تنهایی درس بخونم تنهایی بازی کنم و بیشتر از مردم دوری می کردم ..اما  از پس کارای خودم بر میومدم  ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش ششم 







بابا همیشه این حرف رو می زد که ممکنه یک موقع ور شکست بشه و احساس خطر می کرد ..

حالا می فهمم که شاید نا خود اگاه این روزا رو می دید و یا اینکه به مامان اعتمادی نداشت ...

وقتی بزرگتر شده بودم ازش پرسیدم چرا جلوی کارای مامان رو نمی گیری ؟ چرا بهش چیزی نمیگی ؟ 

گفت : آدم باید آدم باشه اگر نبود گفتن من و تو فایده ای نداره ..

گفتم : خوب تقصیر شماست ازتون نمی ترسه ...

گفت : من بیشتر وقتا نیستم اگر بترسه بدتر می کنه ؛؛ 

گفتم : شما از اینکه وقتی نیستی مامان میره خوش گذرونی ناراحت نمیشی؟ 

گفت : تو نگران نباش بابا جون کار بدی که نمی کنه همونی که وقتی منم هستم ,مامانت اهل پنهون کاری نیست من اونو می شناسم زن خوبیه ....

و مامانم عقیده داشت و بار ها به زبون آورده بود که از بس خودش آدم بدیه به من باج میده که بهش حرفی نزنم ...

قضاوت های اونا در مورد هم برای من قابل قبول نبود ولی چاره ای نداشتم پدر و مادرم بودن ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش هفتم 



.

خلاصه نمی دونم از ترس ور شکست شدن بود یا از ترس کارای مامان ؛؛ یک روز منو بر داشت و برد محضر و  این خونه رو به اسم من کرد ،، 

بعدم وقتی توی شهرک غرب خونه ی جدیدی خرید اونم به نام من زد ؛ 

 حتی ماشین هم به اسم من خرید ...

ده سالم که بود یک حساب سپرده برام باز کرد و مرتب هم سودش میومد به حسابم و هم بابا مرتب به اون حساب پول می ریخت اینطوری پول زیادی جمع شده بود ... 

در حالیکه می تونست از اون پول بر داشت کنه دست بهش نمی زد ... و به من سفارش می کرد به مامانت چیزی نگو ....

من اون زمان نه به این چیزا توجه داشتم و نه برام مهم بود عادت کرده بودم  در رفاه زندگی کنم ....و می کردم ..






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش هشتم 






خونه ی شهرک غرب هنوز تموم نشده بود که بابا  همین فائزه خانم رو که تنها زندگی می کرد آورد تا وقتی میریم  خونه ی جدید ؛؛  یکی همیشه پیشمون باشه ..

مخصوصا به خاطر من که شب ها تنها نمونم ... 

دیگه نمی خوام مرثیه بخونم و از غصه هام بگم ..امیر؛؛ اونقدر این حرفا توی ذهن من تکرار شده که حالا از گفتنش  بیزارم ... خسته ام  ؛ خیلی خسته ..دل از این دنیا بریدم ..

امیر؟ 

گفتم : جانم بگو ...

گفت  تو بچگی خودتو چطوری گذروندی ؟

 گفتم : یک روز برات میگم تو ادامه بده ببینم چی شد ؟ من هنوز گیجم و نمی دونم تو از من می خوای چیکار کنم ؟....

گفت : برام سخته ..یاد آوری و گفتن این حرفا زجرم میده ....

سیزده سالم بود سوم راهنمایی رو می خوندم  ...یک روز وقتی از مدرسه اومدم خونه دیدم بابا رو دارن میرن بیمارستان ...

در حالیکه ما فکر می کردیم اون خارج از ایرانه ..شوکه شده بودم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش نهم 







مامان گریه می کرد و دنبالش رفت ..و من که خیلی برای بابام نگران بودم توی خونه تنها موندم فائزه خانم هم نبود ...

بعد از اینکه اونا رفتن بیمارستان  برگشت  و وقتی ماجرا رو فهمید با ناراحتی و عصبانیت  گفت : مادرت مهمون داشت منو فرستاد دنبال نخود سیاه ...

این حرف مثل پتک خورد توی سرم ..فورا منظورشو فهمیدم چون اونم مامانم رو شناخته بود ...

حالا اینا حدسی بود که من و فائزه خانم می زدیم اما مامان با آب و تاب و گریه چیز دیگه ای تعریف می کرد  ...و می گفت حالش بد شده بوده که زود برگشته  ....

بابام سکته ی مغزی کرده بود و مثل یک تیکه گوشت افتاد زیر دست اون ...

دیگه هر کاری دلش می خواست می کرد.... اما وقتی فهمید همه چیز به اسم منه سخت از بابا دلگیر شد و داد و هوار راه انداخت ...

و اونقدر با بابا بد رفتاری می کرد که صدای همه رو در آورده بود ...





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش دهم 






بعد سعی کرد از دادگاه حکمی بگیره که به اموال بابا دسترسی داشته باشه ولی موفق نشد فقط می تونست تحت نظارت از حساب من پول برداره و فقط برای من خرج کنه ...و با اینکه با اون پولا هر کاری دلش می خواست می کرد بازم عصبانی بود و با من و بابا بد رفتاری می کرد و می گفت بهش ظلم شده .. و من و بابا سرش کلاه گذاشتیم و بیچاره اش کردیم ...

اگر به حرف هایی که از مغز یخ زده اش بیرون می اومد  گوش می دادم که هیچی اگر نمی دادم روزگار همه ی ما سیاه بود ...

با اون پول ها خونه ی شهرک غرب رو مبلمان کرد و بابا رو سپرد به فائزه خانم و منو با اشک و آه بر داشت و برد ...

برای من اون خونه ی بزرگ و مجلل بدون بابا که خیلی دوستش داشتم و دلم براش می سوخت شده بود جهنمی که توش می سوختم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش یازدهم 





اینو می دونستم که بابا خیلی برای اون خونه زحمت کشیده و حالا از دسترنج اون مامان داره خوش میگذرونه ...داغ می شدم استرس می گرفتم و هر روز بیشتر از این دنیا متنفر میشدم   ....

روزهای اول هر روز ..کم کم هفته ای یکی دو روز و بعد شد ماهی یکبار و دیگه کلا بابا رو گذاشت کنار ...

ولی من بیشتر روزا میومدم و بهش سر می زدم ..البته هر بار هم با اعتراض مامان مواجه میشدم ..

نمی دونم چرا اونقدر ازش می ترسیدم ...هنوزم می ترسم ..البته از حق نگذرم که حواسش به بابا بود و هست ,  دکتر و دارو و پرستار برای تمیز نگه داشتش همه رو با تلفن انجام می داد  ....

اما خودش به خوش گذرونی  مشغول بود ..و با اون خونه پیش دوست هاش پز می داد ...ولی  کاری که با زیرکی می کرد این بود که مدام توی گوش من می خوند وقتی هیجده سالت شد حق منو برگردون بهم و خونه ها رو به اسم من بکن ...





داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش دوازدهم 






لاکو آه عمیقی کشید ؛ آهی که انگار از اعماق قلبش بیرون اومده بود ..و همراه این آه چشمش پر از اشک شد وبغضش ترکید و همینطور که به پهنای صورتش گریه می کرد ... ادامه داد ..

دیگه بقیه اش تهوع آوره ..ولش کن ..بزار آخرشو بگم ....

تا من دیپلم گرفتم و رفتم دانشگاه ..روانشناسی قبول شدم ...چون حس می کردم آدم ضعیفی هستم می خواستم برای تقویت روح و روانم این رشته رو بخونم ...

از اینکه  مثل موم توی دست مادرم له میشدم و از داد و هوار هاش می ترسیدم به حرفش گوش می دادم دنبال راه نجات می گشتم ...

به هر حال مادرم بود و تنها پناه من توی زندگی ..نه با فامیلی رفت و آمد می کرد و نه کسی رو قبول داشت ..

.خودش فکر می کرد از روز ازل پول دار بوده و پولدار به دنیا اومده و آدم های فقیر رو تحقیر می کرد ....حتی دیگه در شان خودش نمی دید که با خانواده ی خودشم رفت و آمد کنه ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش سیزدهم 






تا اینکه یک شب مهمون داشت و من توی اتاقم بودم ودرس می خوندم ..که اومد جلوی در و گفت : سوگند جانم ..دختر قشنگم ...مامان جون ؛؛ لباست رو عوض کن یکم به خودت برس می خوام با یکی آشنات کنم ...

گفتم : نمیام درس دارم می دونی که حوصله ی مهمون های تو رو ندارم ..

گفت : چیه ؟ ببین حالا ؛؛ تا با تو درست حرف می زنم پر رو میشی بعد میگی چرا داد می زنی ..برای همین کاراته دیگه وادارم نکن یک چیزی بهت بگم ،،  ...

ده دقیقه بهت فرصت میدم ....زود باش..و همینطور که میرفت ادامه داد  خدایا منو از دست این دختر خلاص کن .... 

وقتی لحنش اینطوری می شد می دونستم که اگر انجامش ندم عواقب بدی برام داره ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_شانزدهم- بخش چهاردهم 







مانتو تنم کردم و یک شال انداختم سرم ..و رفتم بیرون ...مهمونش فقط یک مرد  بود ....

مامان از دیدن من با اون سر وضع خجالت زده شد ...ولی به روی خودش نیاورد و با خنده گفت : بیا عزیزم دختر درسخون من ؛؛ بیا ...

مردی رو جلوی روم دیدم که شاید سی سال بیشتر نداشت ..جلوی پام بلند شد .....جوون و قد بلند و هیکل مند ..و خیلی زیاد خوش قیافه ...

با یک لبخند به من نگاه می کرد ..

مامان گفت : سوگند جانم معرفی می کنم آقای فرزین ..ما می خوایم با هم کار کنیم بعد از این تو بیشتر ایشون رو می ببینی ...

فرزین دستشو آورد جلو که با من دست بده ...و گفت : به به چه خانم زیبایی ..به روی خودم نیاوردم و کمی رفتم عقب و بدون اینکه باهاش دست بدم گفتم : خوشبختم ...




ادامه دارد 



هر گونه کپی بدون اسم نویسنده حرام است ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

ای بابا این قسمتم پیشرفتی نکرد که 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ای بابا این قسمتم پیشرفتی نکرد که 

آره همینو میخواستم بگم....ممنون عزیزم..وقتی من میگم شگرد نویستده هست بگین نه مخاطباشو منتظر میزاره جای حساسش تموم میکنه دیگه😂😂😂پس ب این میگن چی؟؟؟خب جای حساس تموم کردن یعنی منتظر گذوشتن

آره همینو میخواستم بگم....ممنون عزیزم..وقتی من میگم شگرد نویستده هست بگین نه مخاطباشو منتظر میزاره ج ...

دیروز تو اینستا  گفتن لازمه تمام این جزئیات والا هزار تا مدعی پیدا میشه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مدعی چی گلم؟؟

نمیدونم عزیزم اما منظورشون فکر کنم اینه که چون داستان واقعی هست قهرمان داستان یا اطرافیان بگن حق مطلب و ادا نکردن 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_هفدهم- بخش اول






مامان که سعی می کرد سردی رفتار منو جبران کنه مدام می خندید و حرف می زد و از من تعریف می کرد ..

اما نگاه مرموز اون مرد و این آشنایی بی موقع منو به وحشت و فکر انداخته بود ...و اون موقع فکر می کردم فرزین رو برای من در نظر گرفته ...

این بود که فورا درس رو بهانه کردم و رفتم به اتاقم که طبقه ی بالا بود ..وسط پله ها سرمو برگردوندم و نگاهی دوباره به اونا انداختم ..

مامان با خوشحالی حرف می زد و چشم اون مرد دنبال من بود ...

وقتی اون رفت مامان اومد سراغم فکر می کردم برای سرزنش اومده ..ولی خیلی مهربون شده بود و پیشم نشست و از کاری که می خواست با فرزین انجام بده می گفت ..یک شرکت که بتونن دنبال کار بابا رو بگیرن و به بهانه ی صادرات فرش ؛  عتیقه و اجناس لوکس رو هم از کشور خارج کنن ..







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_هفدهم- بخش دوم 






با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم : وای مامان ؛؛ وای شما حالا می خوای بری تو کار خلاف ؟ ما چه احتیاجی داریم که پول بیشتری در بیاریم ؟ اصلا نمی فهمم ..

نکن مامان ؛؛ بی خودی خودتو توی درد سر ننداز ..این پسره خودش بره این کارو بکنه شما چرا دخالت می کنی ؟

 گفت : تو احمقی دنیای تو کوچیکه و اگر من نبودم به نون و پنیر راضی بودی ...اصلا گدا زاده ای؛  این پوله ما داریم؟ ..

برو باهاش یک ویلا توی فرانسه بخر اگر بهت دادن ؟ 

گفتم  : ما ویلا توی فرانسه می خوایم چیکار ؟ اونم با کار خلاف ..اگر شما رو گرفتن افتادی زندان برات ویلا توی فرانسه میشه ؟ 

گفت : معلومه تو بایدم این حرفا رو بزنی دوتا خونه به اسمت هست ویلای شمال به نام توست ؛؛ماشین منه بدبخت هم به اسم توست ..چه خیالته ...

این منم که باید به فکر آینده ام باشم ..بعدم خودم حواسم هست ؛  من توی این کار دخالت نمی کنم سرمایه از من کار از اون اگر مشکلی پیش بیاد برای اونه نه من ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792