2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش اول







وقتی مائده داشت داستانشو تعریف می کرد چشمم افتاد به صنم ..

زانو به بغل گرفته بود چونه اش رو گذاشته بود روی پاش و من  احساس کردم اصلا گوش نمیده و فکرش یک جای دیگه اس ....

خیلی غمگین بود و مدام چشمهاش پر از اشک میشد و با گوشه ی روسریش پاک می کرد ....

مائده در حالیکه انگار داشت از زندگی یک نفر دیگه حرف می زد خیلی خونسرد و بی خیال ادامه داد ...

مادر و پسر  با ذوق و شوق منو راهی می کردن طوری که حس کردم  از رفتن من خوشحال شدن ... 

حتی مادرش برام تند و تند تو راهی درست کرد و توی یک کیسه آورد و داد به من و گفت : همه چی برات گذاشتم میوه ؛ آجیل , مرغ نون تازه ؛ بخور گرسنه نمونی ....








داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش دوم








یک ساک کوچیک داشتم دم دستی دنبالش گشتم که چیزایی رو که برام آماده کرده بزارم توش ..

ولی  پیدا ش نکردم  از جمشید پرسیدم می دونی کجاست ؟؛؛

جواب داد  : چه شکلی بود ؟ 

گفتم همون ساک سیاهه که جلوش یک زیپ داشت  ... 

گفت : آهان دست منه الان برات میارم ..و رفت و از توی زیر زمین اونو آورد و داد به من و گفت چیزی خریده بودم گذاشته بودم توش ..  

خلاصه راه افتادم ؛؛ و خودش  منو رسوند به اتوبوس و سوارم کرد روی صندلی سوم پشت راننده نشستم  ...

یکم بعد یک زن اومد و پهلوی من نشست ؛؛ که به محض اینکه ماشین راه افتاد چادرشو کشید روی صورتشو خوابید  ..

منم سرمو گذاشته بودم به شیشه و بیرون رو نگاه می کردم ....

دم اولین پلیس راه اتوبوس  رو نگه داشتن،، یک سرباز اومد بالا ..همه رو نگاه کرد و تا ته اتوبوس رفت و برگشت ..

جلوی صندلی من ایستاد و پرسید : با هم هستین ؟ 

گفتم : نه ؛ با من نیست ... 

گفت : خانم ؛ خانم ؟ بیدار شو ..همینطور که چادر روی صورتش بود گفت چیکار داری می بینی که خوابم ...












#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش سوم






سرباز بلند تر گفت : پاشو بازرسی ...

وقتی چادرشو پس کرد ..

نگاهی بهش کرد و  گفت پیاده شو اثاث تو رو باید بگردیم ....و بین اون همه مسافر  اونو با خودش برد پایین ؛؛ 

کمی بعد برگشت و به منم گفت خانم شما هم بیا چمدونت رو نشون بده  می خوایم بگردیم ..

رفتم پایین ولی وقتی دوتا مرد می خواستن در اونو باز کنن یادم اومد لباس زیر ام رو  روی چمدون گذاشتم ... 

گفتم : شما ها می خواین وسایل منو بگردین ؟ من یک زنم حق ندارین در چمدون منو باز کنین .....

یکم با هم مشورت کردن و به هر دوی ما گفتن سوار شین برین ....

چمدون ها  رو دوباره گذاشتن توی اتوبوس و  راه افتادیم ..نمی دونم چقدر راه رفته بودیم ؛؛چون شب شده بود و من خوابم می برد و یا  چرت می زدم ؛؛ که دوباره ماشین رو نگه داشتن ؛؛ 

یک پلیس راه دیگه بود؛؛ ...یک افسر با بی سیم اومد بالا و یکراست به من و اون زن گفت : شما ها دوتا پایین .....








داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش چهارم









من زیاد توی راه شاهرود و تهران رفت  آمد کرده بودم و این اولین بار بود که اینطور اتوبوس رو می گشتن ,, 

 مونده بودم آخه دنبال چی هستن  و چرا به من گیر دادن ...

ما رو بردن توی یک اتاقک کوچک و چمدون ها مون رو هم آوردن ..و یک مامور زن شروع کرد به گشتن ؛؛ بعد درسته اونو خالی کرد و  یکی یکی لباس های منو دست کشید ..

حتی لایه ی کف  اونو کند و زیرش رو نگاه کرد ..

بعدم خودمو حسابی گشت  ..من که خاطرم جمع بود ..و عین خیالم نبود و با خودم فکر می کردم بزار بگرده ... 

اما توی لباس زیر اون زن مواد پیدا کردن ..من ندیدم چی بود ولی فورا تحویل پلیس دادنش و اون التماس می کرد برای مصرف خودش آورده ...

و به من گفتن می تونی بری ...









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش پنجم








اما وقتی داشتم سوار اتوبوس می شدم ..یک مامور صدا کرد خانم  ساک دستی داری ؟

گفتم دارم توش غذا و میوه اس می خواین بیارم ؟  

گفت : خودت برگرد بگو کجاست ما میاریم ..

دیگه عصبانی شده بودم بلند گفتم : اصلا شما ها چی می خواین از جون من ؟ ولم کنین  دیگه چرا به من گیر دادین ؟ 

مگه نگفتم من اون  زن رو نمی شناسم ..الان تلفن می کنم شوهرم بیاد ..اما کسی به حرفم اهمیت نداد و رفتن و ساک رو آوردن و بردن توی همون اتاق ...

یکم بعد همون  مامور زن  اومد و به دستم دستبد زد ...

گفتم: چرا ؟ مگه من چیکار کردم  ؟ دیوونه شدین ؟ 

گفت توی زیپ جلوی ساکت سه لول تریاک و یک بسته شیره هست ایناش بازم انگار می کنی ؟  اونوقت ما دیوونه شدیم ؟ یا تو ؟...

گفتم یعنی چی ؟ شیره چیه؟ مگه جرمه ؟ اصلا مال من نیست مال شوهرمه ...

من خبر نداشتم  .....اما کسی به حرفم گوش نمی داد  وسایلم رو گذاشتن عقب ماشین پلیس و منو  با دستبند سوار  کردن و آدرس خونه رو ازم گرفتن ..

ترسیده بودم و زود بهشون دادم ...







داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش ششم









طوری ریخته بودن توی خونه و جمشید رو گرفته بودن که وقتی منو توی تهران بردن کلانتری اونم اونجا بود  ..

و از خجالتش توی روم نگاه نمی کرد اونقدر ناراحت بود که من چیزی بهش نگفتم ..

حالا اون توی زندان مردهاست منم اینجا ..چند وقت  یکبار بهمون وقت ملاقات میدن که شب رو با هم باشیم ..

لابد می پرسین با این بلایی که سرت آورده چرا میری پیشش  ؟

زهره گفت : واقعا چرا ؟ برای چی هیچی بهش نگفتی ؟ ناراحت نیستی برای گناه نکرده مجازات میشی  ؟تو دیگه کی هستی ؟ ای بابا اعصابم خورد شد .... 

گفت : چرا به خدا اولش خیلی گریه و زاری کردم ولی خوب اون که نمی خواست اینطوری بشه ..








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش هفتم








وقتی ساک رو آورد و داد به من همه رو خالی کرده بود اینا رفته بود اون زیر و نفهمیده بود می گفت ببخشید مائده نمی خواستم اینطوری بشه درست خالیش نکردم  ..

آخه خودش بیشتر از من ناراحته ...اونقدر به خودش فحش میده که من دلداریش میدم  ...

می دونین چیه من  خیلی دوستش دارم ..عاشقشم ..حبسم رو می کشم ولی اونو ول نمی کنم ..

گناه داره به خدا ...میگه به خاطر بدهکاری که داشتم این کارو کردم .....

زهره گفت : نمی دونم چی بهت بگم ؟ گناه اونایی دارن که شوهر تو مواد بهشون میده ..

دختر جون این کار درستی نیست تو چقدر بی خیالی ؟ من که دارم شاخ در میارم ...انگار چیز مهمی نبوده ..

بابا شوهرت  مواد فروش بوده  می فهمی ؟ این یعنی چی که عین خیالت نیست ؟

 فیروزه گفت : حدس می زدم تو یکم شیرین می زنی ؛؛ولی نه دیگه تا  این اندازه ..









داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش هشتم








گفت : خود توام همین کارو کردی ..با شوهرت ساختی ..حالا من گناهکار شدم ؟ 

چون من خیلی  خلاصه گفتم به نظرتون راحت بودم ؛؛ ..

نمی خواستم اشک شما رو در بیارم ..وگرنه می گفتم که وقتی می خواستن منو بیارن زندان مامانم دم در غش کرد و منو به زور بردن قرنطینه ؛؛ 

اونقدر داد زده بودم که صدام گرفته بود ؛؛ به خدا ؛؛..تازه خیلی هم گریه کردم به این راحتی ها هم که گفتم نبود ...کلی طول کشید که بخشیدمش ..

ولی تو چی به خاطر شوهرت مگه زندان نیستی ؟ تازه اون بهت خیانت هم کرده ..ولی جمشید آدم خوبیه ؛ 

چون بیکار بود داشت اون کارو می کرد بدهیشو بده ..خودشم دلش نمی خواست ..الانم میگه دیگه توبه کردم ..به جون مامانم؛؛  ..

دستی که نکرد ؛؛من زنشم نمی خواست بیفتم زندان ... 

زهره گفت :اما  تو یک طوری حرف می زنی که انگار وقتی از اینجا رفتی بیرون باهاش همکاری می کنی ...

گفت :  ای بابا چرا برای من حرف در میارین حالا ببین همه داستانشون رو تعریف کردن هیچکس چیزی نگفت ..

چرا دارین منو سر زنش می کنین ؟ مگه من تریاک فروشم ؟








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش نهم








گفتم: خانم ها بسه دیگه  اینطوری باهاش حرف نزنین ....

می دونی چیه مائده جان ..تو راست میگی چون خیلی  خلاصه گفتی اینطوری شد ..از احساست حرف نزدی ما نفهمیدیم تو در این مورد چی فکر می کردی و چی به روزت اومد توی این ماجرا اونقدر راحت از زندان و تریاک حرف زدی که هر شنونده ای اینطور فکر می کنه ...  

کاش با جزئیات برامون می گفتی ..حالا عیب نداره ما ازت ممنونیم ..

گفت : اصلا پشیمونم کردین کاش نمی گفتم ....

صنم حرف اونو با فریاد های دلخراش قطع کرد ...

چند تا جیغ کشید و شروع کرد با بی تابی زبون گرفتن من بچه ام رو می خوام ..من مهیارم رو می خوام ..

خدااا دلم تنگ شده ..من بچه ام رو می خوام ...یکی اونو به من برسونه ..دیگه طاقت ندارم ...یکی به دادم  برسه ؛؛نمی خوام اینجا بمونم ..

می خوام برم پیش بچه ام ...








داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش دهم








در حالیکه همه ی زندان متوجه ی ما شده بودن مامور ها اومدن سرش داد زدن که خفه بشه و ما سعی می کردیم آرومش کنیم ..ولی نمیشد ..اون حالت تشنج پیدا کرده بود و کاملا از خود بی خود شده بود ..

عرق سردی روی صورتش نشسته بود و من همینطور که گریه می کردم به صورتش آب می زدم  گرفتمش توی بغلم ...

می لرزید و هق و هق می زد و مدام می گفت .. مریم من بچه ام رو می خوام ..پسرم ...مهیارم رو می خوام ...

صنم اونقدر حالش بد بود که مجبور شدیم بفرستمش بهداری ...

خیلی براش دلواپس بودم ...شب بدی رو گذروندیم ..

صبح اول وقت  رفتم سراغ خاله ..بر خلاف همیشه هنوز توی تختش بود ..

گفتم : سلام خاله میشه منو به هوای کشیدن بخیه هام بفرستن  بهداری هم ببینم صنم حالش چطوره  هم اون زنی که بهتون گفتم ...










#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_سی ام-بخش یازدهم






خاله سرشو از روی بالش بلند کرد و با ناله گفت : مریم حالم خوب نیست ..ببین انگار نبضم درست نمی زنه ...

دستشو گرفتم و انگشتم رو گذاشتتم روی نبضش ...درست می گفت واقعا ریتم نامنظمی داشت ..

گفتم : خاله از کی اینطوری شدی ؟ 

گفت : از دیروز بعد ظهر ..خلقم تنگ بود و درست نمی تونستم نفس بکشم ...هر چی میگذره حالم بدتر میشه ...دست و پام حس ندارن ...

دستی کشیدم به سرشو و گفتم : آخه چرا نگفتی ؟چرا منو صدا نکردی ؟...

نگران نباش چیزی نیست خوب میشی فقط از جات بلند نشو تا من بیام ...

دویدم طرف در و مامور رو صدا کردم و گفتم : زود بگو برانکارد بیارن  خدا کنه اشتباه کرده باشم ..خاله حالش خوب نیست زود باشین تا دیر نشده ....

اینو گفتم و بغض گلومو گرفت ..خدایا چرا من اون زن رو دوست داشتم ...و احساس می کردم اونم منو دوست داره ....

اونقدر دستپاچه شده بودم که هم صنم و هم اون زن رو فراموش کردم و با التماس همراه خاله رفتم بهداری ..و فقط دعا می کردم اون چیزی که من فکر می کردم نباشه ...





ادامه دارد








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون گلم اینم مدل کفشه

این کفشت که جلو و‌پشتش بازه کجاش پات و میزنه قالب قیمتی نداره یه امتحان کن ضرر نداره 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
داستان #بیگناهی 🕊 #قسمت_سی ام-بخش یازدهم خاله سرشو از روی بالش بلند کرد و با ن ...

آخ بازم‌جای حساسش...بنطرتون خاله چه مشکلی داره که مریم اینقدرنگرانه؟؟؟؟

معصومه جان خیلی لطف کردی عزیزم داستان وگذوشتی😘

آخ بازم‌جای حساسش...بنطرتون خاله چه مشکلی داره که مریم اینقدرنگرانه؟؟؟؟ معصومه جان خیلی لطف کردی عز ...

خواهش میگنم  عزیزم 

چی بگم والا شاید میترسه سکته کرده باشه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
پامو نمیزنه تنگه عزیزم ی سایرم برام‌ کوچیکه ..متوجه شدی گلم

اها متوجه شدم حالا قالب بزن شاید خوب شه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
بچه ها ی سوال دارم‌‌ ببخشید اگه موضوعی غیراز موضوع تاپیک ازشمام استاتر عزیز معذرت میخوام لطفا هرکس م ...

آره عزیزم قالب بزنن بزرگ میشه

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز