2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش اول








 اونشب توی زندان به خاطر خدیجه جشن گرفته بودن و این بهانه ای شده بود تا کمی از غصه هاشون رو فراموش کنن  ولی هنوز من نمی دونستم که چطور شد کسی که یکسال بود رضایت نمی داد حالا به این  راحتی از قصاص خدیجه گذشته باشه  ..

رفتم پیش خاله و گفتم : میشه یک وقت تلفن به من بدین ؟

 گفت : چرا نمیشه ؟ دوتا بهت وقت تلفن میدم ..

گفتم واقعا میشه ؟ خندید و گفت پررو نشو دیگه شوخی کردم..فردا برو زنگ بزن ....وایسا ببینم دوتا می خوای ؟ 

گفتم : خاله اگر بشه ممنون میشم ...

گفت : باشه سفارش می کنم دوتا بزن ...

فردا صبح با مامور رفتم که زنگ بزنم ..

خیلی ها توی صف ایستاده بودن ..چشمم به زنی  لاغر و نحیف که جلوی من ایستاده بودافتاد و توجه منو به خودش جلب کرد اونقدر  مچ دستش  لاغر بود که حس می کردم داره میشکنه..و همینطور به خودش می پیچید  انگار از یک درد شدید  رنج می بره ... 

نوبت اون که شد کارت تلفن رو گذاشت و زنگ زد ....

نگرانش شدم و بهش بیشتر دقت کردم ..تمام بدنش زرد بود ..






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش دوم 








به کسی که گوشی رو بر داشته بود گفت : تو رو خدا ببخشید حشمت خانم  میشه ساجده   رو صدا کنی ؟ 

زود وگرنه قطع میشه ..

کمی صبر کرد و گفت : ساجده مادر حالت خوبه ؟بچه ها خوبن ؟ ... آره منم خوبم ..ببین مامان جان ؛ خوب گوش هاتو باز  کن برو پیش زن سلیمان ..

بهش سفارش کردم و گفتم بهتون نسیه بده تا من برگردم وقتی اومدم خودم حساب می کنم ....

گفتی بچه ها خوبن ؟ گریه چرا می کنی ؟ نکن دلم ریش میشه ..معلومه که میام  ..

چیزی نمونده ...کی ؟ غلط می کنه اون به من مدیونه ..

ببین چی میگم .....گوش کن ..گریه نکن بفهمم چی داری میگی ...

تو برو پیشش حتم بدون که این بار هر چی خواستین بهتون میده ...

زر زیادی زده ..من باهاش حرف زدم ...نه نه ..حق نداری پیش عمه ات بری دستت رو جلوی اونا دراز نکن ...

ازتون نمی گذرم اگر بری پیش عمه ات ..بزار بیام بیرون حساب اونا  رو هم  می رسم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش سوم 







و تلفن قطع شد ...

گوشی توی دستش مونده بود و با افسوس نگاه می کرد ..

بیچارگی از سر و روی اون میریخت ..

بالاخره گوشی رو گذاشت  و کارتشو کشید ؛؛ پرسیدم ..ببخشید خانم مثل اینکه شما درد دارین ؟جایی تون درد می کنه ؟

اول نگاه مشکوکی به من انداخت  ..ولی انگار یک طورایی بهم اعتماد پیدا کرد و   گفت : یکم ..اینجای  پهلوم درد می کنه ..

الان چند وقته ..نگاهی به شکمش انداختم که با اون هیکل لاغر بزرگ شده بود ..و حتم داشتم اون بیماره ...

گفتم بهداری رفتین ؟ 

گفت : آره دو؛؛ سه بار ..ولی فایده نداشته ....

 صدای نفرات پشت سر من در اومده بود که : زود باش ما کار داریم ..اگر زنگ نمی زنی برو کنار .... گفتم میشه چند دقیقه بمونی تا من تلفنم رو بزنم  ؟ باهات کار دارم ..

پرسید چه کاری ؟ 

گفتم در مورد مریضی شماست ..الان بهتون میگم ....






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش چهارم







و کارتم رو وارد کردم و زنگ زدم به فرزاد ...

با خوشحالی گفت : چه خوب که می تونی زنگ بزنی لطفا بیشتر این کارو بکن ...حالت چطوره ؟ گفتم : به لطف تو خوبم ..چیکار کردین برای من تو رو خدا بگو ...

گفت : اگر خبر قطعی داشته باشم مطمئن باش خودم بهت میگم هنوز چیزی معلوم نیست ... 

ازش پرسیدم: پس اینو بگو  تو کاری کردی که شاکی خدیجه رضایت بده ؟ 

گفت : من نه؛؛ اصلا نرفتم ولی علوی رو فرستادم  با شوهر و برادر ش افتادن دنبال کار اون ؛؛ این علوی خیلی زرنگه  یک چیزی فهمید ..و تا به پدر اون پسر گفته بود رضایت داد دیروز علوی حکم شو گرفت  شوهرشم امروز حکم آزادی اونو می گیره ..

گفتم : چی فهمیده بود میشه بگی ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش پنجم









گفت : پسرشون اوردوز کرده بود سنگ به سرش آسیب زده  و خونریزی داخلی داشت ولی فکر می کنم مردنی نبوده اگر اور دوز نمی کرد ؛؛ میشد نجاتش داد در واقع اون چیزی که باعث مرگش شده بود موادی قوی بود که توی ماشین مصرف کرده بود ..

حالا من درست نمی دونم جریان چی بوده علوی رو ندیدم با تلفن یک چیزایی بهم گفت... 

ولی تشخیص پزشک قانونی این بوده که اوردوز بعد از  خونریزی مغزی انجام شده  ..البته پدرش اینا رو می دونست ..

ولی علوی باهاش حرف زده بود و اینطور که نتیجه داده حرفاش کاری بوده ..و بالاخره قانعش کرده البته می گفت به این آسونی هم نبوده ..

اما  خدا رو شکر وقتی شنیدم خوشحال شدم  ..حالا بگو تو حالت بهتره ؟

 گفتم : وقتی شوهری مثل تو دارم چرا بد باشم و از دنیا نا امید بشم؟ ...

گفت : عزیزم دیدی علوی چقدر به کارش وارده ؟ من اشتباه کردم صادقی آدم ترسویی بود خوب شد علوی رو پیدا کردم اونو یکی به من معرفی کرد و گفت تو کارش درجه یکه ...






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش ششم








تلفن قطع شد..و دیگه نتونستم از کار خودم بپرسم ... 

ولی دیگه به مامانم زنگ نزدم و رفتم سراغ اون زن که توی بند ما نبود ...

ازش پرسیدم کجای دلت درد می کنه دستشو گذاشت توی پهلوشو گفت اینجا تا توی شکمم ..

پرسیدم از کی اینقدر شکمت بزرگ شده ؟ 

گفت دوماهی میشه ...پرسیدم اسمت چیه کدوم بندی ..

گفت : اشرف دوآبه ...پلک اونو یکم  کشیدم پایین و دیدم تخم چشم اون کاملا نشون میده که زردی داره .....

به  مامورش گفتم : خانم این زن مریضه فکر می کنم کبدش ورم کرده و حدس می زنم  هپاتیت داشته باشه باید آزمایش بشه چون ممکنه مسری باشه  ...

پرسید: مگه تو دکتری ؟ 

گفتم : نه پرستارم ولی زیاد دیدم و علائم اونو میشناسم لطفا ،، خواهش می کنم مثل اینکه چند تا بچه داره تو رو خدا اعزامش کنین بهداری گناه داره ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش هفتم 







از دردی هم که داره معلوم میشه کبدش ورم کرده ...اینو هر کسی می فهمه ....

قبول کرد و گفت : اجازه می گیرم می برمش ...

وقتی بر می گشتم به بند .. دلم برای اون زن شور می زد ..باید یک راهی باشه تا پیگیر کارش بشم ..و گرنه کبدش از کار میفته ..و اگر بهش نمی رسیدن  اون زن از دست میرفت ..

در حالیکه شنیدم چقدر برای بچه هاش نگران بود ..و معما های من بیشتر شد ..که چرا وقتی مادری به زندان میفته بچه های بیگناهش  باید گرسنگی بکشن و دست جلوی هر کسی دراز کنن ؟ مگه اونا آینده  های این مملکت نیستن  ؟

 خدایا قبل از اینکه بیام زندان این چیزا حتی در تصور منم نمی گنجید  ...که توی این دنیا این طور درد هایی هم وجود داشته باشه  ...




داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش هشتم 






با خبر های خوب برای خدیجه  برگشتم به بند  ..رفتم توی سلول و بهش گفتم بلند شو آماده باش داری آزاد میشی ..

پرید بغلم و محکم منو در آغوش گرفت و بوسید و گفت : بلبل خوش خبر ..ممنونم ..

گفتم صبر کن یک خبر خوب دیگه هم برات دارم ..

اون پسربعد از خونریزی مغزی  اوردوز کرده بود ..به خاطر مواد .. و گرنه ممکن بود زنده بمونه ...

دستهاشو گذاشت روی صورتش و دو زانو نشست روی زمین و به سجده افتاد و زار و زار گریه کرد در حالیکه مدام خدا رو شکر می کرد ...

صدای در آهنی بند بلند شد ..و توجه ما رو جلب کرد ..

شش زن رو آورده بودن که هر کدوم توی دستشون پتو و ملافه بود ..چند تا شون کاملا معلوم بود که بار اولشون  نیست ..اما دو تا از اونا  درست حالشون مثل موقعی بود که من وارد اینجا شدم  ... 

یک دختر جوون رو فرستادن توی سلول ما و گفتن امشب روی زمین بخوابه فردا خدیجه آزاد میشه ..

آوا پرسید اسمتون چیه ؟ 

با غیظ روشو برگردوند و گفت : به تو چه فضولی ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش نهم 







و چیزایی که دستش بود پرت کرد روی زمین و نشست به گریه کردن ....

اما اونشب ما خیلی برای خدیجه خوشحال بودیم .و کسی نمی تونست خرابش کنه ....

محبوبه این وسط سعی کرد اون دختر رو دلداری بده و یکم یخش رو آب کنه  ...

و روز بعد لحظه ی خداحافظی رسید و در میون دود اسپندی که با شعله های سوختن پوفک بالا و پایین می پریدن و صلوات های زنان زندانی و اشک های ما که اونو بدرقه می کردیم  رفت .. و من داشتم فکر می کردم ..

نکنه من اومده بودم زندان تا خدیجه آزاد بشه ..

نمی دونم ولی اینو می دونستم که دل ما کوچیکتر از اونی هست که به حکمت های خدا پی ببریم ..

و زیر لب گفتم : دیدی خدیجه خانم خدا مثل تویی رو تنها نمی زاره ؟





داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش دهم 






خاله فریاد زد بسه دیگه برین سر کارتون ...تموم شد ..

خدیجه رفت به هر حال اون باید میرفت یا اون دنیا یا خونه اش ..برین دنبال کارتون ...

هوا سرده ولی اگر کسی می خواد بره هوا خوری می تونه بره ....

محبوبه کنارم ایستاده بود بازوی منو گرفت و گفت : مریم بریم یکم هوای تازه بخوریم ؟ 

گفتم :  یعنی میشه یک روز منم از اینجا خلاص بشم ؟

گفت : میشی ..من حتم دارم با اون شوهری که تو داری از اینجا درت میاره ..

 نگاهی به خاله انداختم که مقتدرانه  فرمون می داد و کسی نمی تونست روی حرفش حرف بزنه ..

شنیده بودم که بند ما پر از خلاف کار هایی ناجوره  اما از ترس خاله جرات نمی کنن دست از پا خطا کنن ..

آهسته رفتم کنارشو همینطور که میرفت طرف در حیاط  گفتم : خاله امشب نوبت شماست ؛؛








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش یازدهم 








گفت : دیگه چیکار کنم حالا بشینم پته مته ی خودمو بریزم رو آب فردا برام دست بگیرین ؟ 

گفتم : خاله قول دادی ؛؛ 

گفت : من به گور هفت جد و آبادم خندیدم ..یک چیزی گفتم شما ها خوشتون بیاد ..

گفتم : هر چیزی که صلاح نمی دونین نگین ولی ما منتظر قصه ی شما هستیم امشب دلمون تنگه برای خدیجه ؛؛ قبول کنین دیگه ..

گفت : قصه ی من بد آموزی داره ....خوب نیست برای شما ، ولی توبه کردم ..

گفتم : پس میاین ؟ 

گفت : حالا ببینم چی میشه ...اما یک شرط دارم ..این ژاکت تو رو می خوام و ؛ به اون شوهر جونت هم بگو برای من یک باکس سیگار بیاره ..معامله می کنم ...

گفتم : چشم قابلی نداره همین رو می خواین که تنمه  ؟

 گفت : آره همینو ؛؛ مال من خیلی کهنه شده ...

از تنم در آوردم و گفتم : بفرمایید مال شما ....

گرفت و خندید و گفت : دختر جون تو وقتی می خوای از اینجا بری فکر کنم لباس زیرم تنت نباشه ..

وبلند و دندون نما  خندید ...






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش دوازدهم 







گفتم : خاله ؟  یک خواهشم ازتون دارم ....

گفت : خدا بخیر کنه؛ حالا یک ژاکت به من داده ها  ..باز چی شده ؟ 

گفتم : توی بند سه یک زنی هست که مریضه می تونیم پیگیری کنیم ببینیم رفته بهداری یا نه ؟ گفت : نفوذی داری ؟ 

پرسیدم منظورتون چیه ؟

 گفت تو از بند سه چطوری خبر داری ؟ 

گفتم دم تلفن دیدمش ...سری تکون داد و گفت باشه فردا,  امروز هوا خوریه خیلی کار دارم ..

اونشب خاله نیومد و وقتی فیروزه دنبالش رفت با  عصبانیت  گفته بود برین دنبال کارتون منو مسخره کردین ؟ 

و اونم دیگه جرات نکرده بود حرفی بزنه ...جای خدیجه خانم که زن فهمیده و متینی بود حسابی خالی بود ...

و اون دختر نوزده ساله با یک دنیا غم روبروی ما نشسته بود و دلش نمی خواست حتی به ما نگاه کنه ...

و ما هم سعی کردیم شب اول کاری به کارش نداشته باشیم چون همه ی ما می دونستیم که به زودی عادت می کنه و جزوی از من ما میشه  ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش سیزدهم 





فیرزوه گفت : شوکت امشب تو بگو ...

گفت : نه من دلم برای رفتن خدیجه خیلی گرفته ..نمی تونم ..حوصله ندارم ....

فیروزه رو کرد به مائده که روی تختش دمر خوابیده بود و گفت : مائده ؟ تو چی دلت می خواد امشب تو بگی؟  ...

فورا از جاش بلند شد و  گفت : آره ؛؛ باشه ..من میگم ..

 و با یک خنده ی زیرکانه شروع کرد و  تند و تند پشت سر هم به حرف زدن ..... مائده کلا زیاد خودشو ناراحت نمی کرد ..زود از کنار همه چیز رد می شد و حتی گاهی ما رو هم سر زنش می کرد که چقدر شما ها سخت می گیرین ...

زن جوونی بود حدود بیست و سه چهار سال ..لاغر و خوش اندام بود دماغ عقابی بزرگی داشت با چشمانی سیاه ...






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و نهم-بخش چهاردهم 






نشست و دستشو زد زیر چونه اش و گفت : من دوساله ازدواج کردم ..اسم شوهرم جمشیده ...

 نمی دونستم که تریاک می فروشه ..اصلا خبر نداشتم ..گاهی میرفت توی زیر زمین و درو از تو قفل می کرد ..

بعد من یک بو هایی حس می کردم این   منو به شک انداخته بود ..

ولی مادرش باهاش همدست بود ..حتی بهش کمک می کرد ..و به منم  می گفت : کاری نمی کنه مادر نگران نباش ..من حواسم بهش هست ...

خیلی سعی کردم بفهمم اون داره چیکار می کنه چند بارم ازش پرسیدم ولی جواب درست و حسابی به من نداد ....

اگر می داد من  از اون  چیزا سر در نمیاوردم اصلا نمی دونستم تریاک چیه ؟ ...تا یک روز ؛؛؛ راستی من اهل شاهرودم ..

دلم برای مامان و بابام و خواهر و برادرام  خیلی تنگ شده بود  و می خواستم برم ببینمشون به جمشید گفتم بیا چند روز بریم شاهرود ؛

گفت : نمی تونم کار دارم می خوای تو رو بفرستم ؟ 

خوشحال شدم و قبول کردم اونم برام بلیط اتوبوس گرفت ..سفری که منو به اینجا کشوند ....




ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
فدات شم که خیلییییی گلی خانومی

خواهش میکنم دوست خوبم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها ی سوال دارم‌‌ ببخشید اگه موضوعی غیراز موضوع تاپیک ازشمام استاتر عزیز معذرت میخوام لطفا هرکس میدونه حواب بده 

من ی کفشی دارم ی سایز برام کوچیک وتنگه اما عاشق رنگشم میخوام بپوشمش میگین چیکار کنم گشاد بشه وی سایر بزرگتر

بنظرتون ببرم بدم کفاشی میتونه برام قالبشو عوض کنه منظورم زیری کفشه وی قالب ی سایز بزرگتر بزنه 

کفش پاشنه داره جلوش وپشتشم بازه ورویی اش خیلی ضخیم ومحکمه واصلا نرم نیست

تو فریزرم گذوشتم پلاستیک آب کردم گذوشتم داخلش وبی فرقی نکردسشوارم روش گرفتم یکساعتم توخونه پوشیدم بسختی ولی فایده نداشت ـبنظرتون کفاش میتونه برام کاری بکنه

بچه ها ی سوال دارم‌‌ ببخشید اگه موضوعی غیراز موضوع تاپیک ازشمام استاتر عزیز معذرت میخوام لطفا هرکس م ...

اره عزیزم کفاشا قالب میزنن نیم تا یه سایز بزرگ میشه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
بنظرت این مدل میشه قالب زد؟؟چقدر هزینشه

قالب من ده تومن گرفت پارسال ولی ازبغل فقط گشاد شد نوک پام هنوز تنگ بود بازم فایده ای نداشت انداختم دور 

خدایا ما را ان ده که ان به مگذار مارو به که و مه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز