2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست
#قسمت_بیست و سوم-بخش یازدهم اینطور که می گفتن ..حسابی اونو ترسیده بوده و هر چی تونسته بودن بار ...

ممنون❤❤❤

مهربانی را اگر قسمت کنیم💕من یقین دارم به ماهم میرسد!           آدمی گر ایستد بربام عشق❤دستهایش تا خداهم میرود🤞
مرسی عزیزم 😍😘

خواهش میکنم دوست خوبم

تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ممنون❤❤❤

خواهش میکنم عزیزم😚

تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
خانم گلکار چرا کامل نمیزاره؟ اااه چقد طول میدن یه داستانو.هر روز سر میزنم دوتا پارت میبینم.

داستانهای قبلیشونو بخون اگه نخوندی عزیزم 

معصومه جون گذاشتن

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش اول

بابا عصبانی شده بود و خودش رفت و با همون حالت داد زد چی می خوای مرتیکه ؟ از اینجا برو تا نزدم ناکارت نکردم ..

نفهمیدم علی چی گفت که بابا جواب داد ..آخه مرتیکه عوضی من بهت اعتماد کردم دختر بهت دادم مثلا فامیل و شناس بودی؛ دادیم به تو که این بلاها سرِ دخترمون نیاد ..

حالا صبر کن ببین چی به روزت میارم ...,, بابام یکم به حرف علی گوش داد و دوباره گفت : عذر و بهانه هات رو بزار برای دادگاه وقتی خواستی جواب بدی که چطوری زن نگه داشتی ..

من دیگه نمی زارم رنگ فیروزه رو ببینی ..بچه ی منو روانی کردی الاغ حالا اومدی چی داری میگی دوستش داری ؟ 

معنی دوست داشتن اینه ؟ دستت درد نکنه واقعا گل کاشتی ..تو اگر زن و بچه هات رو دوست داشتی که نمی رفتی زن بگیری نامرد ..نا ثواب ؛؛ نالوتی ..آخه چی بهت بگم که بهت بر بخوره تو که غیرت نداری ...

نه نمیشه من نمی خوام حرفای تو رو گوش کنم چون تو دروغگو ی ماهری هستی ..

اما علی از رو نرفت و با التماس و درخواست می خواست بیاد توی خونه و با من حرف بزنه ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش دوم

اینو می دونستم که حرف زدن با اون فایده ای نداره ولی احمقم دیگه دلم می خواست حرفمو بهش بزنم شاید اینطوری سبک بشم ...

صدای اذان مغرب توی زندان طنین انداخت و باز مو های تنم راست شد ..

من همیشه عاشق صدای اذان بودم ولی هرگز فکر نمی کردم روزی سه بار اونو از بلندگوی یک زندان بشنوم ...

خاله گفت : فیروزه حرفتو نگه دار ..پاشین نماز بخونین و شامتون رو بگیرین بقیه اش باشه بعد از شام ...

مائده گفت : خاله برای ما قدغن کردن شب دور هم بشینیم ..

خاله در حالیکه به قول خودش لاتیشو پر می کرد گفت : برای اینکه خاله رو خبر نکردین ؛؛ .. زود ..زود نماز ...

بیشتر زن ها توی نماز خونه و سالن به نماز ایستادن ولی من هرگز ندیدم خود خاله هم نماز بخونه ..

وقتی جانمازم رو جمع کردم یکی بهم گفت؛؛ مریم خاله کارت داره برو سلول آخر ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar



تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش سوم

وقتی رسیدم اونجا خاله رو دیدم که برعکس چند دقیقه پیش غمگین و بهم ریخته بود و داشت توی سلول راه می رفت ؛؛ ترسیدم حتم داشتم خبر بدی شنیده دستم رو گرفتم به میله ها و گفتم : خاله خبر بدی برای من داری ؟ 

گفت : بیا خانم دکتر که گاومون بازم دوقلو زایید ه ..بدنم سست شد و داشتم از حال میرفتم ...

فقط بهش نگاه کردم تا خودش به حرف بیاد ؛؛تمام شهامتم رو به یک باره از دست داده بودم ...

گفت : این کاری که راه انداختی خیلی برای روحیه این زن ها خوبه ..ولی خبر بدی بهم دادن ..

گفتم در مورد من ؟ 

گفت : نه در مورد خدیجه نتونستن رضایت شاکی اونو بگیرن میگه قصاص؛؛ الان نامه اش رو دادن به من ..

گفتم : خدیجه ؟ نگو تو رو خدا خاله من طاقتشو ندارم ..

گفت : داری یا نداری همین که هست چهار روز دیگه اعدامش می کنن ؛؛ازت خواستم بیای که این آخر سری بیشتر هواشو داشته باشین ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش چهارم

بیچاره شوهر شو برادراش دیه رو جور کردن ولی رضایت نمیده پرسیدم کسی رو کشته ؟ گفت : مگه نمی دونستی ؟

گفتم هنوز به خدیجه نرسیدیم ..خیلی ساکته حرف نمی زنه ...

گفت : پس وا دارش کن بزنه شاید با دل پر درد از این دنیا نره ..و هر دو به گریه افتادیم ...

گفتم : خاله تو رو خدا اینطوری نگو ؟

گفت : خاله و درد؛؛ مگه دروغ میگم ..جیگر خودم خونه؛؛ یکساله که این زن اینجا داره غصه می خوره ..

گفتم : شما می دونی کی رو کشته ؟ 

گفت : راستش نه آخه اینجا خیلی آدم میاد و میره من که از حال همه خبر ندارم ...

توام پیش خودت بمونه حالا بهش نگو دلشو خون نکن ..

بزار به وقتش خودم میگم ...

#ناهید_گلکار 



تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش پنجم

دیگه قدم هام قدرت نداشتن به سلولم برگردم ..

اونشب باز شام سیب زمینی داشتیم با یک تیکه نون ...

همه به اشتیاق گوش دادن داستان فیروزه دور ما جمع شده بودن و خاله هم اومد ..

مامور رو فرستاد دور تر و با خیال راحت نشست روی تخت و باز دوتا سیگار روشن کرد ..

یکی رو گذاشت گوشه لبش و یکی هم داد دست فیروزه و گفت تو دوتا پاکت سیگار به من بدهکاری یادت نره ...

ولی چشم من به خدیجه بود ..قد بلند و لاغر با پوستی سبزه چشم های ریز و دماغ کوچک ..می دونستم که بالای پنجاه سال رو داره ....

بالاخره فیروزه ادامه داد ....

علی از پشت در تکون نخورد و التماس می کرد تا بابا رو راضی کرد ..من که می دونستم باز دروغ سر هم می کنه گفتم نکنین راهش ندین ..ولی بابا درو باز کرد و گفت : بزار ببینم چی میگه ....

خانم شما بچه ها رو ببر یک جا صدای ما رو نشنون .....

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش ششم

و در حالیکه قلب من داشت از سینه ام بیرون میومد علی درو باز کرد و وارد هال شد خطاب به بابا گفت : آقا جون هر کاری بگین می کنم ..اگر می خواین منو بزنین حرفی ندارم ولی زن و بچه ام رو ازم نگیرین ..

به خدا به خاطر اونا آلوده شدم ..آقا جون شما به حرفام گوش کن اگر حق رو بهم ندادین هر چی خواستین بهم بگین ..

بعد یک بغض شدید گلوشو گرفت ؛ و همون جا روی زمین جلوی در نشست و شروع کرد به گریه کردن ..

بابا گفت : مردانگی تو از همین جا معلوم میشه چرا گریه می کنی غلطِ اضافه کردی حالا باید تاوانشو پس بدی .... گفت: نمی دونم چرا اینطوری میشه به هر دری می زنم که اوضاع رو درست کنم بدتر میشه اون زن داره زندگی منو بهم می زنه به خدا قسم من فقط پولشو می خواستم که باهاش کار کنم همین قرض کرده بودم ..

من فقط گاهی بهش سر می زنم اصلا صیغه ای در کار نیست ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش هفتم

به خدا من این کارو نکردم اون داره عمدا این کارو می کنه که فیروزه از من جدا بشه و به خیال خودش من اونو می گیرم .. اگر کسی ثابت کرد من این کارو کردم هر کاری بگین می کنم ..به خدا نکردم به دوازده امام نکردم ..

والله نکردم ...به جون بچه هام این طور نیست ..

قران بیارین بزنم روش تا باور کنین ...کاش موقع زایمان فیروزه محتاج پول نبودم؛؛ همون موقع بود که دیگه گیر افتادم شما باشین یک نفر هر وقت پول بخواین بهتون بده نمی گیرین ؟ ...

بابا سری با افسوس تکون داد و گفت : معذرت می خوام این حرف رو می زنم ,, پس تو با یک زن خراب چه فرقی داری ؟ شرفت اینجا چی میشه ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش هشتم

خود فروشی که شاخ و دم نداره ..تو روح و جسمت رو به اون زن به خاطر پول فروختی ..

یعنی به شیطان باختی علی ..به نظر من برو توبه کن ..

خوب معلومه که زندگیت درست نمیشه ..چون راهت درست نیست ...

می خوای خطا بری و خدا هم به تو رحم کنه ؟ نمیشه علی آقا ؛ نمیشه ..نه برای تو نه برای هیچکس دیگه ای توی این دنیا چه با دین و چه بی دین ؛؛ نشده برای توام نمیشه ...

درست نمیشه ..هر کس کج رفت مقصدش خرابه اس و تو به آخر این خرابه رسیدی ...اگر پول اون زن برات اینقدر مهمه و کمرِ خودت بیل خورده که پول در بیاری ..

قید زن و بچه رو بزن ..برو دنبال همون زن ..

چرا با اعصاب همه ی ما بازی می کنی ؟ دوز و کلک بسه دیگه ..برو دنبال اون زن و پولهاش ... برو اسیر شیطان بشو ...

گفت : آقاجون این چه حرفیه به خدا نه ؛؛ والله نه ...دارم سعی می کنم از صبح تا شب کار می کنم که از اون گلخونه در بیارم پول اون زن رو بدم به خدا به جون بهارم ازش منتفرم ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar



تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و چهارم-بخش نهم

اینجا دیگه طاقت نیاوردم و داد زدم بسه دیگه .. برو گمشو ..تو این حرفا رو ده بار به من زدی من دیگه خر تو و اون زنیکه نمیشم ..

از اینجا برو تو منو و بچه ها رو از دست دادی ..تموم شد علی .. تموم . برو بیشتر از این منو احمق فرض نکن ..

من تا حالا هم همه ی کارای تو رو می فهمیدم ولی صبر کردم شاید به خودت بیای و بچه ها بی پدر بزرگ نشن ولی حالا می ببینم که همچین بابایی نداشته باشن بهتره ...

اگر بمیری ؛ اینجا جلوم پرپر بزنی ؛ دیگه حرفات رو باور نمی کنم بازم داری دروغ میگی ...

نمی خوام دیگه باهات زندگی نمی کنم ..طلاق می خوام ..

گفت : فیروزه جان فقط یک بار دیگه بهم فرصت بده ..قول میدم جبران کنم ..آخه تو چطور نمی فهمی که من تو رو دوست دارم بهت خیانت نمی کنم ...

بعضی چیزا رو که بهت نمیگم برای اینه که نمی خوام ناراحت بشی ..دستهامو گذاشتم روی گوشم و فریاد زدم گمشو ...گمشو دیگه نمی خوام ببینمت ....

چک های منو به کی دادی ؟ برو بر دار بیار ... وگرنه ازت شکایت می کنم ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش دهم

گفت : بهت که گفتم دست عاطفه نبود .. نگفتم ؟ پاس کردم چک رفته بانک ..

گفتم : علی ؟ علی بسه دیگه دروغ نگو ؛ تو به من گفتی پاره اش کردم ...

گفت : خوب چون اون موقع فکر می کردی دست عاطفه اس من اصلا به اون نداده بودم ....

فیروزه حال بدی پیدا کرده بود و با هیجان داشت همون طور که سر علی داد زده بود فریاد می زد ...فریادی از روی داد خواهی از کسی که صدای مظلومیت اونو نمی شنید ...یک نفس بلند کشید و گفت : هیچی دیگه ولش کن ...

من خونه ی مامانم موندم ..هر چی علی میرفت و میومد بهش رو نشون نمی دادم و می گفتم طلاق می خوام ....اما چه موندی ؟ 

خودم به عذاب ؛؛ بچه هام به عذاب ؛ بابام می خواست بخوابه بچه ها باید ساکت می موندن ..

چیزی با خودمون نیاورده بودیم .. ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش یازدهم

حتی بهمن مدرسه هم نمی رفت ؛ نزدیک عید بود و بالا تکلیف مونده بودم ..

این بود که یک روز صبح وقتی می دونستم علی خونه نیست رفتم تا مقداری لباس و وسیله بیارم..

در خونه رو که باز کردم دلم یک طوری شد ؛؛ زدم زیر گریه ... من خونه ی خودمو می خواستم ...

یکی از اون زن ها داد زد خدا بگم چیکارت کنه فیروزه فکر کردم علی رو با اون زنه دوباره گیر انداختی توی خونه ات ..

همه خندیدن به جز خدیجه ....فیروزه ادامه داد ..نه بابا هیچ کس خونه نبود ...

همینطور مثل دیوونه ها توی خونه راه میرفتم و با خودم فکر می کردم ...آخه چرا غلطِ زیادی رو علی کرده .. خوش گذرونده ..با زن دیگه ای رابطه داشته ..

حالا من باید این خونه و زندگی رو بزارم برای آقا و برم و بازم سختی بکشم ؟ نه خدایش فکر کنین چرا من باید میرفتم ؟ که مثلا قهر کردم؛ اونم با کی ؟ به خاطر چی خودمو و بچه ها مو عذاب بدم ؟..

گور بابای علی و علی پس انداز ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش دوازدهم

این بود که بدون اینکه چیزی بر دارم برگشتم خونه ی مامانم تا بچه ها رو ببرم خونه ی خودم که شب عید اونا رو خوشحال ببینم..تصمیم داشتم علی رو به حال خودش بزارم و یک کاری برای خودم پیدا کنم و اونو از زندگیم بندازم بیرون ..

نه اینکه مثل بدبخت ها سر بار دیگران بشم .... وقتی برگشتم دیدم علی اونجاست ..نشستم و شرط هامو بهش گفتم ..نمی خوام کاری به کارم داشته باشه ..

نمی خوام باهاش همکلام بشم ..و نمی خوام دیگه زنش باشم فقط می خوام بمونم و برای خودم و بچه هام زندگی کنم ...اما اینم نشد ..

چند ماه گذشت بدون اینکه یک کلام با هم حرف بزنیم ..

حتی غذاشو جدا می کشیدم و سر یک سفره باهاش نمی نشستم ...ولی اون به همین که من برگشته بودم خونه راضی بود ....و مدام سعی داشت که به من بفهمونه با عاطفه قطع رابطه کرده ولی دیگه برام مهم نبود ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و چهارم-بخش سیزدهم

تا بعد از شلوغی های انتخابات که من سخت در گیر این بودم که ببینم چه کسی رو گرفتن و چه کسی رو کشتن و اوضاع مملکت چی می خواد بشه ..

یک روز زنگ در خونه ی ما رو زدن ؛آیفون رو بر داشتم و گفتم : بله ؟ 

گفت : خانم فیروزه ؟

گفتم : بفرمایید گفت ما مامور کلانتری هستیم لطفا درو باز کنین ..من اونقدر توی جو بگیر بگیر اون روزا بودم که اول فکر کردم اومدن برای همین منو بگیرن ..

ولی دیدم من که اصلا رای ندادم ..پس حتما علی یک کاری کرده اومدن اونو بگیرن ...ولی مامور ها برای چک های برگشتی من اومده بودن ..

خانمی که شما باشین زنگ زدم به علی و چنان هورا می زدم که چهار طبقه ریختن بالا ..دیگه حالیم نمی شد دارم چیکار می کنم ....

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و چهارم-بخش چهاردهم

بیچاره مامورا ترسیده بودن و صبرکردن تا علی برسه....و اون که در همه حال خوش بین بود گفت اصلا نگران نباش همین امشب ترتیبشو میدم یک ساعت هم نمی زارم اونجا بمونی ....

پدرشو در میارم ..حالا حکم جلب زن منو می گیره ؟ روزگارشو سیاه می کنم اگر رضایت نده ..

و تازه اونجا فهمیدم که این چک ها رو برای گلخونه با نیرنگ از من گرفته چون خودش نمی تونست دسته چک بگیره ...و ظاهرا این پیشنهاد عاطفه بوده ...

و در حالیکه من فکر می کردم بیست و پنج میلیون تومن بوده و حتی بابامو و پدر شوهرم می تونن این پول رو تهیه کنن رفتم به کلانتری ..

اما باورم نمی شد توی دادگاه فهمیدم که مبلغ چک هم نزول روش میره و به قیمت روز حساب میشه ..و برای همین حدود هفتاد و شش میلیون شده بود ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز