داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_بیست و دوم-بخش یازدهم
شما ها زن هستین و می دونین که قلب یک زن وقتی شکست ..دیگه شکسته ...چیزی که اونو توی زندگی نگه می داره ..اول بچه اس دوم آبروی خودشو و پدر و مادرشه ..
من فکر می کردم باید بسازم چون راه به جایی هم نداشتم ...
اما از اینکه حس می کردم عاطفه رو ول کرده یکم دلم خنک شده بود ....یکشب وقتی بچه ها رو خوابوندم ..
اومد و کنارم نشست و گفت : منو ببخش ..بهت بد کردم ..معذرت می خوام جبران می کنم ..قول میدم از این به بعد مردی بشم که تو دوست داری ...
خودت می دونی همه ی این کارا رو کردم که رفاه تو و بچه ها رو فراهم کنم ..خوب منم به عقل خودم رفتار کردم ولی اشتباه کردم ..غلط کردم ..
تو منو ببخش بزار مثل سابق با هم خوب زندکی کنیم ..آخه من هیچکس رو ندارم بهم کمک کنه ..تا حالا شده تو یک قدم برای من بر داری ؟ یک بار شده کار منو راه بندازی ؟ در حالیکه تو زن من بودی ؛؛
داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_بیست و دوم-بخش دوازدهم
گفتم : پس عاطفه جونت چی میشه ببخشید اینجا عربستان نیست و توام ولیعهد اونجا نیستی ..
یک زن اینجا یک معشوقه اونجا ..برای خودت راحت زندگی کنی ...
من قید تو رو زدم ..برو به درک ..خسته شدم اینقدر مثل احمق ها دنبال تو اومدم ..دیگه کار به کارت ندارم تا بچه هام بزرگ بشن ..خودم میرم سرکار و گلیمم رو از آب می کشم توام لیاقتت همون زنیکه اس ...
گفت : برو بابا کجای کاری من الان دوماهه که اونو ندیدم ..قسم می خورم ولش کردم ..البته چیزی بین ما نبوده تو اشتباه می کنی ..
ولی همینم که بود تموم شد و رفت ..بدهکاریم رو هم قراره چهار تا چک بهش بدم بره دنبال کارش ..
دعوا کردیم هر چی از دهنم در میومد بهش گفتم ..کاش تو یک دسته چک می گرفتی منو از این مخمصه خلاص می کردی ..
تا عمر دارم مدیونت میشم ..غلام حلقه به گوشت میشم ..فیروزه جان عزیز دلم کمک کن از این منجلاب بیام بیرون ..اون زن زندگی ما رو بهم می زنه ..باور کن ازش می ترسم ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar