2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و دوم-بخش نهم







درد سرتون ندم ..حالا زندگی من شده بود تعقیب و گریز ..علی دروغ می گفت و دستش رو می شد ..و من بالا و پایین می پریدم و گریه می کردم و می دونستم که با عاطفه رابطه بر قرار کرده و هر بار اعتراض می کردم ..می گفت : باید بهش چک بدم وگرنه همین که هست می خوای بخواه می خوای خودت یک کاری بکن ؛؛ از بابات چک بگیر ......

و چهار سال توی این تعیقب و گریز ها فهمیدم که اصلا زرگری وجود نداشته و اون زن که خودشو زن رزگری معروفی می کرد عاطفه بوده ..

و همه ی اون تقشه ها رو با هم می کشیدن که سر منو کلاه بزارن و کار خودشون رو بکنن ..اصلا کار توی ورامین هم دروغ بود و عاطفه به اون پول می داد که علی رو بکشه طرف خودش  ...





داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و دوم-بخش دهم 






و با فهمیدن یکی یکی این حقایق من خُرد می شدم و از بین میرفتم ؛؛  نمی خوابیدم ..واز حرصم پناه بردم به خوردن؛؛ سیر مونی نداشتم ..

می خواستم ترکش کنم ولی غرورم اجازه نمی داد که به عاطفه ببازم ..

من خر ملام به مرگ خودمو ضرر صاحبم راضی بودم ...می خواستم بیرونش کنم فکر می کردم خیالش راحت میشه و میره پیش اون می مونه و دیگه نمی تونم برش گردونم ...

دیگه نه پیش هم می خوابیدیم و نه دوکلام حرف درست و حسابی بهم می زدیم ...

روز به روز بیشتر چاق می شدم ..

برای اینکه نخورم سیگار کشیدم ..ولی نتونستم دست از خوردن بر دارم ...تا اینکه علی به بطور ناگهانی تغییر رویه داد ..

رفت پیش شوهر خواهرش که صافکاری و نقاشی ماشین داشت مشغول به کار شد و بعد از کار هم مدام توی خونه بود و نه جایی می رفت و نه با تلفن حرف می زد  ..

اما اوقاتش حسابی تلخ بود ...با این حال سعی می کرد با من ارتباط بر قرار کنه ...و خیلی مهربون شده بود به بچه ها می رسید ..

حتی توی کار خونه هم کمک می کرد ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و دوم-بخش یازدهم 







شما ها زن هستین و می دونین که قلب یک زن وقتی شکست ..دیگه شکسته ...چیزی که اونو توی زندگی نگه می داره ..اول بچه اس دوم آبروی خودشو و پدر و مادرشه ..

من فکر می کردم باید بسازم چون راه به جایی هم نداشتم ...

اما از اینکه حس می کردم عاطفه رو ول کرده یکم دلم خنک شده بود ....یکشب وقتی بچه ها رو خوابوندم ..

اومد و کنارم نشست و گفت : منو ببخش ..بهت بد کردم ..معذرت می خوام جبران می کنم ..قول میدم از این به بعد مردی بشم که تو دوست داری ...

خودت می دونی همه ی این کارا رو کردم که رفاه تو و بچه ها رو فراهم کنم ..خوب منم به عقل خودم رفتار کردم ولی اشتباه کردم ..غلط کردم ..

تو منو ببخش بزار مثل سابق با هم خوب زندکی کنیم ..آخه من هیچکس رو ندارم بهم کمک کنه ..تا حالا شده تو یک قدم برای من بر داری ؟ یک بار شده کار منو راه بندازی ؟ در حالیکه تو زن من بودی ؛؛







داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و دوم-بخش دوازدهم 







گفتم : پس عاطفه جونت چی میشه ببخشید اینجا عربستان نیست و توام ولیعهد اونجا نیستی ..

یک زن اینجا یک معشوقه اونجا ..برای خودت راحت زندگی کنی ...

من قید تو رو زدم ..برو به درک ..خسته شدم اینقدر مثل احمق ها دنبال تو اومدم ..دیگه کار به کارت ندارم تا بچه هام بزرگ بشن ..خودم میرم سرکار و گلیمم رو از آب می کشم توام لیاقتت همون زنیکه اس  ...

گفت : برو بابا کجای کاری من الان دوماهه که اونو ندیدم ..قسم می خورم ولش کردم ..البته چیزی بین ما نبوده تو اشتباه می کنی ..

ولی همینم که بود تموم شد و رفت ..بدهکاریم رو هم قراره چهار تا چک بهش بدم بره دنبال کارش ..

دعوا کردیم هر چی از دهنم در میومد بهش گفتم ..کاش تو یک دسته چک می گرفتی منو از این مخمصه خلاص می کردی ..

تا عمر دارم مدیونت میشم ..غلام حلقه به گوشت میشم ..فیروزه جان عزیز دلم کمک کن از این منجلاب بیام بیرون ..اون زن زندگی ما رو بهم می زنه ..باور کن ازش می ترسم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و دوم-بخش سیزدهم 









گفتم : دیگه چیکار کنم ؟کارای خوبی کردی حالا قند و نبات چشم روشنی می خوای ؟ برو بابا خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه ..این همه سال  با اون زن رابطه داری ..بازم داشته باش دیگه برام مهم نیست ...

اینو گفتم ولی حالم بقدری بد شد که داشتم سکته می کردم ..

خدایا چرا من هنوز علی رو دوست داشتم ..چرا دل ازش نکنده بودم ...تا صبح با خودم فکر کردم و نتیجه گرفتم که برای نجات زندگیم و برگردوندن علی این فداکاری رو بکنم ...

علی هم آدمی نیست که بزاره مادر بچه هاش دچار مشکل بشه ...

موقعی که می خواستم چک ها رو بدم پنج تا چک پنج میلیونی ازم گرفت و با هم رفتیم در خونه اش ..به من قول داده بود که چک ها رو جلوی چشم من  بزنه توی صورت عاطفه ...

ولی اجازه نداد  از ماشین پیاده بشم و گفت : قربونت برم بی خودی اعصابت رو خرد نکن ..باز اونو می ببینی اختیارت  از دستت خارج میشه ...و خودش رفت و داد و برگشت ..




ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان خوبم سلام من تا یکشنبه نیستم دارم میرم سفر اگه تونستم داستان رو میذارم اگه نه دوشنبه همه رو یک جا میذارم اگه عزیزی بود داخل کانال تونست زحمت بکشه این چند روز جور من و بکشه تا بچه ها منتظر نمونن ممنون میشم اگه نه حتما تا دوشنبه داستان و کلش و میذارم ممنون از همراهیتون 😍❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
دوستان خوبم سلام من تا یکشنبه نیستم دارم میرم سفر اگه تونستم داستان رو میذارم اگه نه دوشنبه همه رو ی ...

عزیزم من داستانو میزارم.نگران نباش😙خوش بگزره بهت

تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
دوستان خوبم سلام من تا یکشنبه نیستم دارم میرم سفر اگه تونستم داستان رو میذارم اگه نه دوشنبه همه رو ی ...

مرسی معصومه جون.خوش بگذره❤❤❤

مهربانی را اگر قسمت کنیم💕من یقین دارم به ماهم میرسد!           آدمی گر ایستد بربام عشق❤دستهایش تا خداهم میرود🤞


#قسمت_بیست و سوم-بخش اول

شاکی بودم و دلم می خواست داد بزنم از اینکه تا دم در خونه ی اون زن رفته بودم و مثل بز نشستم و ساکت موندم از خودم منتفر شدم ..و دلمو به این خوش کردم که دیگه سایه سیاه اون جغد از زندگیم رفته سعی کردم کاری نکنم که دوباره علی رو فراری بدم ..

در حالیکه دیگه برای من یک غریبه بود و وقتی باهاش هم کلام می شدم چندشم می شد چه برسه به همخوابی با اون ..

ولی بازم تن در دادم ..اما مثل کسی بودم که گناه کرده باشه ..من همه ی غرورم ..احساسم و آرزوهامو نابود شده می دیدم و فقط مثل یک عروسک کوکی با اون زندگی می کردم ...

و اگر عشقی وجود داشت آلود و چرکین شده بود ..نه از زندگی لذتی می بردم نه از بزرگ شدن بچه هام چیزی می فهمیدم ..انگار فقط زنده بودم ..

نمی دونم مفهوم زندگی چیه ؟ من چیکار می تونستم بکنم که نکردم و یا کجای کار رو اشتباه رفتم ...

اونقدر غرق در غصه های خودم بودم که نفهمیدم چند روز گذشت؛ ..

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و سوم-بخش دوم

حسابش از دستم در رفته ..که علی یک روز اومد و به من گفت یک کار جدید پیدا کردم ..

بالاتر از کرج داریم با یکی از دوستام گلخونه می زدیم ..در ضمن پول عاطفه رو هم دادم و چک ها رو گرفتم ...

گفتم : واقعا راست میگی ؟به این زودی ؟ از کجا آوردی ؟

گفت : آره عزیزم طلبکار بودم بهم داد ...من که نمی زارم چک تو دست کسی بمونه طاقت ندارم ..دیگه خیالت راحت باشه ..

گفتم: دستت درد نکنه , اما ، تو ؟ از کسی طلبکار ؟ نمی دونم به خدا چی بگم ... پس اگر اینطوره بده به من اون چک ها رو؛؛ گفت : می خوای چیکار؟ پاره اش کردم ..آره ؛؛ راستی چرا من پاره کردم ؟کاش نگه می داشتیم .. وای نمی دونی فیرزوه از بس خوشحال بودم و ذوق زده ؛که تونستم از دست اون زن خلاص بشم پاره کردم ریختم دور ...

گفتم : حالا می خوای چیکار کنی ؟ گلخونه برای چی ؟

گفت : که توت فرنگی و خیار و گوجه ی درختی تولید کنیم ....

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar



تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و سوم-بخش سوم

گفتم : علی نه ..کارتو ول نکن الان افتادیم روی یک روالی که یکم آرامش داریم دیگه نرو سراغ یک کار دیگه؛؛ تازه از دست عاطفه هم راحت شدیم ..

گفت : تو چه می دونی من چی میگم ؟ فردا با هم میریم خودت ببین اگر گفتی نه روی چشمم نمی کنم نمی دونی چه پولی توش هست ..ببین این عکس ها رو ؛؛ می خوایم مثل اینا پرورش بدیم ..

گفتم : اینا عکسه تا واقعیت خیلی راهه ..تو رو خدا التماست می کنم سر یک کار بمون ...

گفت : تا کی ؟ من باید شاگرد صافکاری باشم و حقوق بخور و نمیر بگیرم ...اصلا من از صافکاری خوشم نمیاد ..خواهش می کنم اول بیا ببین بعد نظر بده ...

روز بعد منو و بچه ها رو با خودش برد توی جاده ی قزوین مثل اینکه ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و سوم-بخش چهارم

راست می گفت تعداد زیادی گلخونه زده بودن و مردم داشتن کار می کردن اون چند تا گلخونه رو به من نشون داد و به نظرم کار خوبی بود ولی من به علی اعتماد نداشتم ..

ازم پرسید چطوره ؟ما این گلخونه رو اجاره کردیم ..

گفتم : کردین ؟ منظورت چیه تو منو آوردی که نظر بدم پس کار خودت رو کردی؟ ..اونوقت شریک تو کیه ؟ 

یکم عصبانی شد و با اخم گفت ..ببخشید سرکار خانم که یادم نبود ایشون رو هم بیارم خدمت شما دست بوسی ..خوب می فرموین خدمت می رسیدن ....

گفتم : منو مسخره می کنی؟ پرسیدم شریک تو کیه ؟ نکنه باز یک آقای زرگری دیگه باشه که اینطوری طرف من جبهه گرفتی ؟ 

گفت : برو بشین توی ماشین الان اینجا آبروی منو می بری ..تقصیر منه احمقه که آدم حسابت کردم و آوردمت اینجا رو ببینی ..یک بار نشد توی عمرت با من موافق باشی همیشه آیه یاس و نومیدی می خونی ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و سوم-بخش پنجم

گفتم : علی خفه شو به جای این همه حرف مفت یک کلام بگو با کی شریک شدی ..منه بیچاره مار گزیده ام ..از ریسمون سیاه و سفید می ترسم ..

راستشو میگی یا دوباره بیفتم دنبالت ؟ این بار نمی زارم کار از کار بگذره ...

بازوی منو گرفت و فشار داد و گفت : گمشو بابا تو هیچی حالیت نیست برو توی ماشین از اینجا بریم دیگه ؛ بسه دیگه برای امروزمون ؛؛ خوب بهم انرژی دادی ....

و تا خود تهران من داد زدم و اون داد زد و آخرم نفهمیدم شریکش کی بود و چرا اونطور داشت مغلطه و سفسطه می کرد ....و بالاخره گفت یک حاجی که مال همون طرفاس ...همین ؛؛با اینکه قانع نشده بودم مدتی که گذشت می دیدم که واقعا داره کار می کنه ؛ منم برای اینکه خاطرم جمع باشه دو بار تعقیبش کردم تا سر کارش و اونجا از دور مراقب بودم ببینم با کی میره و با کی بر می گرده ..ولی چیزی نفهمیدم ..خوب با وجود بچه ها که حالا بهمن تازه رفته بود کلاس اول و بهاره کودکستان میرفت نمی تونستم بیشتر حواسم بهش باشه ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و سوم-بخش ششم

تا اسفند پارسال یک روز علی رفته بود سر کار از صبح زود خونه تکونی می کردم و خیلی خسته شده بودم ولی خرید داشتم ؛بچه ها هم حوصله شون سر رفته بود ..

یک مرکز خرید نزدیک خونه ی عمه بود که همه چیز داشت؛ برای همین بچه ها رو بر داشتم رفتم خونه ی عمه؛؛ اونا رو گذاشتم و خودم رفتم به همون مرکز خرید .. تو صف سبزی خُرد کنی بودم که سبزی پلو بخورم ...که اتفاقی چشمم افتاد به عاطفه ..زود سرمو برگردوندم خودمو پشت یک نفر قایم کردم که منو نبینه ..

اما یواشکی نگاهش می کردم از کنارم رد شد و پشت سرش علی رو دیدم با یک سبد چرخ دار دنبالش میرفت ...

انگار تمام اعضای بدنم داشت از هم جدا می شد قلبم چنان می زد که فکر می کردم هر آن از توی سینه ام در میاد ...تا خِرخِره سرم کلاه رفته بود ..

#ناهید_گلکار 



تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و سوم-بخش هفتم

اونا بازم منو دست انداخته بودن و همه چیز ظاهر سازی بود ...

این بار نه رمقی داشتم ..نه شکل و قیافه ای که بتونم در مقابل عاطفه که مثل دخترای چهارده ساله خودشو درست کرده بود در بیام ..اون لباس رنگی و موهای قشنگ و آرایش کرده و من با مانتو شلوار مشکی و چاق وخسته از خونه تکونی عید اومده بودم برای سال تحویل سبزی پلو بخرم ..

یک لحظه با خودم فکر کردم اگر اینجا حرفی بزنم مردم منو مسخره می کنن ..نمی دونم درست یا غلط این احساس من بود ....فقط سبد خریدم رو رها کردم و دویدم بطرف در خروجی و توی خیابون کنار جدول نشستم و گریه کردم ...بعد دور اطراف گشتم و بین اون همه ماشین ؛ماشین علی رو دیدم ...و کنارش ایستادم تا اومدن ..

علی از دور منو دید چرخ رو ول کرد و پا گذاشت به فرار ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و سوم-بخش هشتم

عاطفه یکم پا؛پا کرد و سعی کرد خونسردی خودشو حفظ کنه چرخ رو هل داد و اومد جلو ...منم رفتم به طرفش ..

یک لگد زدم به چرخ و در حالیکه نفسم داشت بند میومد و دلم می خواست تا اونجایی که می خوره می زدمش نگاه بدی بهش کردم و تف انداختم تو صورتش و با سرعت ازش دور شدم ..

یک تاکسی گرفتم و یکراست رفتم خونه ی عمه حالا چه گریه ای می کردم و هق و هق می زدم که عمه و پدر شوهرم ترسیده بودن ..عمه در حالیکه رنگ از روش پریده بود پرسید : بازم علی کاری کرده ؟ چی شده مادر؟ زود باش بگو دارم پس میفتم ...

گفتم : عمه،، عمه دارم میمیرم به دادم برسین ؛ دیگه نمی تونم تحمل کنم ..نجاتم بدین ... زنگ بزنین مامان اینا بیان ..باید همه باشن من دیگه نمی تونم؛ جونم به لبم رسیده ؛ می خوام طلاق بگیرم؛ ولی ؛؛ ولی قبلش یکی باید حساب عاطفه رو بزاره کف دستش ..و گرنه خودمو می کشم ..به خدا این کارو می کنم فریاد زد ..ای بر ذاتت لعنت علی ؛ خیر نبینی ..شیرم حرومت باشه پسر , آخه تو چه مرگته نمی تونی آروم بشینی ؟..

#ناهید_گلکار 


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و سوم-بخش نهم

حرف فیروزه به اینجا که رسید ..خاله چادرو پس کرد و داد زد این چیه اینجا آویزون کردین ؟ شما ها چیکار دارین می کنین ؟به به خوشم باشه ؛؛چه غلطا ؟ 

همه ترسیدیم چون اون صورت خشن و لحن تندی داشت .... آوا با ترس گفت : خاله جون به خدا کاری نمی کردیم ؛؛ داریم برای هم زندگی هامون رو تعریف می کنیم ..با حالتی خشن تر اومد تو و سرمون داد زد ..من زیادیم ؟ برین کنار ببینم یک جا باز کنین ...

زهره روی تخت کنار در نشسته بود فورا بلند شد و جاشو داد به خاله ..اونم فورا نشست و از جیب ژاکتش یک پاکت سیگار در آورد و دوتا روشن کرد و یکی داد دست فیروزه و یکی گذاشت گوشه ی لب خودشو گفت : یاد بگیرین بدون خاله نباید کاری بکنین ؛ چشمم روشن ....

بگو ببینم فیروزه بالاخره چیکار کردی بی عرضه ...

همه یک نفس راحت کشیدیم ؛؛ وقتی خاله با ما همراه بود کسی کاری به کارمون نداشت ...

فیروزه گفت : خاله تا اینجاشو گوش داده بودی ؟

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


nahid.golkarداستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_بیست و سوم-بخش دهم

خاله پوک محکمِ دیگه ای به سیگارش زد و بوی بدی توی فضای سلول پیچید ؛؛ ولی ما حرفی نداشتیم چون ؛؛خاله؛؛ با ما بود ...

گفت : زود باش دیگه دنبالشو بگو ببینم چیکار کردی حق اون زنیکه رو کف دستش گذاشتی ؟ 

لبخندی روی لبم نقش بست ,,

داشتم به این فکر می کردم که : ببین مریم روزگار باهات چیکار کرده که از بودن خاله توی سلول زندان و همراهی اون اینقدر خوشحال شدی ؛ 

فیروزه ادامه داد ..هیچی دیگه اونقدر برای عمه و پدر علی و مامان و بابام گریه کردم و با آب و تاب همه ی نگفتی ها رو گفتم که چهار نفری بلند شدن و با عصبانیت هر چی تمامتر رفتن سراغ عاطفه ولی دیگه اجازه ندادن من برم ...

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_بیست و سوم-بخش یازدهم

اینطور که می گفتن ..حسابی اونو ترسیده بوده و هر چی تونسته بودن بارش کردن و تهدید که دست از سر علی بر داره ..اما حاصلش برای من این بود که فهمیدم اصلا علی چک ها رو به عاطفه نداده برای همین در وجه حامل نوشته بود ..دوم اینکه شریک جدیدشم همون عاطفه بوده و گفته بود که علی منو صیغه کرده و در واقع منم زنش هستم ....یعنی همه ی این جریان ها به ضرر من تموم شد .... عاطفه با پر رویی هر چه تمام تر به اونا گفته بود که من به یک مرد احتیاج دارم علی هم منو دوست داره ..مامانم می گفت وقتی عاطفه این حرف از دهنش در اومد پدر علی که عموی عاطفه می شد محکم زده توی گوش اون و گفته بوده تو بی شرم ترین زنی هستی که توی دنیا وجود داره .. عمه هم حسابی بهش فحش های بدی داده بود ولی چه فایده زندگی من دیگه داغون شده بود .

از همون جا یکراست رفتم خونه ی بابام ..در حالیکه دلم می خواست علی رو می دیدم و حسابشو میذاشتم کف دستش ولی بهم اجازه ندادن چون حالم خیلی خراب بود ..اما روز بعد طرفای ظهر زنگ در خونه رو زدن بهمن آیفون رو بر داشت و بلند گفت : مامان ..بابام اومده بیاد تو ؟ ادامه دارد

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
دوستان خوبم سلام من تا یکشنبه نیستم دارم میرم سفر اگه تونستم داستان رو میذارم اگه نه دوشنبه همه رو ی ...

خوش بگذره 😍 سوغاتی یادت نره

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

#قسمت_بیست و سوم-بخش یازدهم اینطور که می گفتن ..حسابی اونو ترسیده بوده و هر چی تونسته بودن بار ...

مرسی عزیزم 😍😘

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز