2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش اول







سحر با صدای اذان بیدار شدم ...دیگه با خیال راحت رفتم تا وضو بگیرم و نماز بخونم  ..

بعد وسایلم رو بر داشتم و رفتم حمام  یک دوش بگیرم تا وقتی به ملاقاتم میان تمیز باشم ...

معمولا صبح زود کسی حمام نمی کرد ..اونم مقررات خاص خودشو داشت ..چند تیکه لباس  داشتم همون جا شستم و رفتم زیر دوش ..

چشمم بسته بود ..یک مرتبه یکی دهنم رو از پشت سر محکم گرفت و در یک چشم بر هم زدن چاقو رو فرو کرد توی رون پام  و در آورد و فرو کرد توی اون یکی پام ...

بعد گذاشت روی گردنم و یک خراش انداخت  ..

اونقدر این کارو ماهرانه و با سرعت انجام داد که وقتی با ناله ای که توی گلوم خفه شده بود برگشتم کسی رو ندیدم ...

با دستی که می لرزید شیر آب رو بستم ...و فریاد زدم خاله...

خاللله یکی منو چاقو زد ..و از درد نشستم روی زمین خون تمام دور و اطرافم رو گرفته بود ..

دوتا از زندانی ها منو دیدن و با داد و هوار بقیه رو خبر کردن ..









داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش دوم








خاله از راه رسید دستپاچه شده بود و هر حرفی رو دوبار تکرار می کرد ...

داد زد کی بود ؟ کی بود ؟ 

یک ملافه بیارین ..یک ملافه بیارین ...

و اونو با کمک یکی از زن ها دور من پیچید ..و بغلم زد ..و دوید طرف در بند ..

فریاد زد زود باشین درو باز کنین چاقو خورده ..

مامور فورا قفل در و باز کرد و گفت صبر کن به بهداری خبر دادم الان برانکارد می فرستن .. خاله ...داد زد پتو ..پتو ..زود باشین ..

فیروزه یک پتو زیر من پهن کرد و خاله منو جلوی در گذاشت زمین محبوبه و صنم لباس تنم کردن ..

گفتم : خاله زخمم رو ببند ...

گفت: آهان؛؛ آهان .. باشه ؛ باشه ..روسری دیگه؟ ..روسری ؟ 

گفتم : آره خوبه محبوبه فورا دوتا روسری آورد و یک مقدار دستمال و خودش گذاشت روی گردن من که همینطور خون میومد ...











#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش سوم









در حالیکه چشمم داشت سیاهی میرفت  ...خودم به خاله کمک کردم تا جای زخم رو محکم ببندم که کمتر خون بیاد ...

و بعد از حال رفتم ....

محبوبه و صنم و زهره رو دیدم که بالای سرم گریه می کنن ..

قبل از اینکه برانکارد برسه ..رئیس زندان و هفت ؛هشت تا مامور ریختن توی بند دستور دادن همه برن توی سلول هاشون ..و درا رو قفل کردن ... 

و شروع کرد به گشتن  و باز دید بدنی ...

وقتی برانکارد رسید من با آخرین قوایی که توی تنم مونده بود ..داشتم فکر می کردم امروز نتونستم مادر و پدرم و فرزاد رو ببینم ..

حالا میان و موقعی که  بشنون من چاقو خوردم چه حالی پیدا می کنن ؟...

وقتی رسیدم بهداری و دکتر نگاه کرد گفت : باید بیهوش بشه اینجا نمیشه براش کاری کرد ...فورا برسونیش به آمبولانس ...








داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش چهارم








خون زیادی از دست داده بودم ..و این آخرین چیزی بود که شنیدم ..

وقتی چشم باز کردم یکم طول کشید تا موقعیت خودمو پیدا کردم ..و یادم اومد چی بسرم اومده ..و روی تخت بیمارستان خوابیده بودم ؛ سرم رو از روی بالش به زحمت بلند کردم ..

زیر چونه طرف راست گردنم رو بسته بودن .. سُرم به دستم بود ...

و یک پرستار کنارم پرسید : حالت خوبه ؟ زود بهوش اومدی ..

حالت تهوع نداری ؟ سکوت کردم چقدر دلم برای روز هایی که کار می کردم و پرستار بودم تنگ شده بود ؛ چقدر خوب بود و من قدرشو نمی دونستم ...

دوباره پرسید: حالت خوب نیست ؟ 

گفتم : خوبم ..میشه بگین پام چی شده ؟

 گفت : چاقو خوردین ، 

گفتم اینو که می دونم چه آسیبی دیدم ..

گفت : خدا رو شکر زیاد نیست بافت هارو بخیه زدن و به زودی خوب میشی ولی خون زیادی ازت رفته ..شوهرت برای تو  خون داد؛؛  بهت زدیم ..تازه تموم شده ..








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش پنجم








گفتم شوهرم ؟ اینجاس ؟ ..

گفت : آره بابا کچل کردن مارو ..میگن تا تو رو نبینن از اینجا نمیرن ..

یک عده پشت در منتظر دیدن تو هستن ..جرمت چیه ؟ 

گفتم : وای نه شما دیگه نپرس ..ولش کن ...میشه بیان پیشم خواهش می کنم ؛؛ گفت :مامور ها جلوی در نمی زارن بیان تو  .. صبر کن تا ببینم می تونیم راضیشون کنیم ... شنیدم پرستاری ؛؛ 

گفتم : بله هستم ..الان به شما حسودی کردم تو رو خدا قدر زندگیت رو بدون حتی اگر مشکل داشته باشی خوشبختی ...

قدر عافیت کسی داند که به مصبیتی گرفتار آید ..

گفت : راست میگی به خدا ؛؛ ولی نگفتی جرمت چیه ؟

 گفتم : نمی دونم به نظر خودم که بیگناهم ....

پرستار رفت؛؛   درِ اتاق  جایی باز می شد که من نمی تونستم بیرون رو ببینم دلم بیشتر از همیشه نازک شده بود ..و دلم برای خودم می سوخت .. دو قطره اشک از چشمام پایین اومد ..









#ناهید_گلکار 

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش ششم








نیم ساعت شاید بیشتر همینطور منتظر موندم ..

گاهی خوابم می برد ولی زود چشمم رو باز می کردم تا شاید یکی از عزیزانم رو ببینم ...

که با صدای باز شدن در از جام پریدم  ..

یک مامور زن اومد و کنار تختم ایستاد و گفت : یادت باشه تماس بدنی با کسی نمی گیری رئیس زندان فقط اجازه دادن نیم ساعت بیان به ملاقاتت ..

چون امروز ملاقات حضوری داشتی ...

فهمیدی چی گفتم ؟ وگرنه همه رو بیرون می کنم ...

با اشتیاق و شوقی که از شنیدن این خبر داشتم گفتم بله چشم ..چشم ..قول میدم ..فقط بزارین مامانم رو بغل کنم تو رو خدا ..

گفت : فقط مامانت رو ...و درو باز کرد دو مامور مرد هم با اسلحه اومدن تو و پشت سرشون مامان ؛ فرزاد؛؛  بابا؛  مادر و خواهرای فرزاد از خوشحالی داشت نفسم بند میومد ..

خدای من با  کیک و گل و کادو وارد شدن  ..من اصلا یادم نبود روز تولدم بود ..








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش هفتم








مامان در حالیکه مثل بارون اشک میریخت  دستهاشو باز کرد ومنو در آغوش گرفت چنان سر و صورت منو می بوسید که انگار سالها بود همدیگر رو ندیده بودیم ..

توی همون حال گرمی دستهای فزراد رو توی دستم حس کردم و هراسون محکم دستشو گرفتم ..

همه گریه می کردن و مامورا هم از دیدن این صحنه اشک توی چشمشون جمع شده بود ..

دیگه کاری به کارمون نداشتن ..و من تونستم با یکی یکی اونا رو بوسی کنم ..فرزاد دستم رو رها نمی کرد ..

شمع ها رو گذاشتن روی کیک و من فوت کردم ...

عکس گرفتن وکادو هامو دادن ..اونا می گفتن می خواستن توی زندان این کادو ها رو به من بدن ....

نیم ساعتی که مثل یک نسیم از کنارم گذشت .. نمی خواستم جلوی مادر فرزاد و خواهراش در مورد چیزایی که مربوط به شب حادثه بود  حرف بزنم ..

فقط جریان چاقو خوردنم رو تعریف کردم و یکم از زندان گفتم ..بعد با همه خداحافظی کردم به جز فرزاد که قرار بود چند دقیقه تنها باهاش حرف بزنم البته با مامور زنی که همراهم بود ...







داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش هشتم









و مامان کادوهای منو برداشت و گفت : انشالله به زودی خودت میای و به شادی ازش استفاده می کنی ..

من اینجا توی بیمارستان می مونم تا وقتی زندان نرفتی پیشت هستم کاری داشتی بگو برات انجام بدم ..

وقتی تنها شدیم فرزاد گفت : خوب گوش کن صادقی تونسته دربون رو راضی کنه به حرف بیاد ..

اون البته پیش صادقی اعتراف کرده که تو رو دیده که شکوفه رو از دم در برگردوندی و گفته که شکوفه ساعت دوازده از بیمارستان رفته بیرون ..

قول داده اگر ما تا دادگاه حرفی به کسی نزدیم شهادت بده ...

صادقی بعد رفته سراغ سوپروایزر اسمش چی بود مسعودی ؛؛ .اما اونو نتونست وادار کنه راستشو بگه ..

گفتم : از دربون آقا عزت نپرسین برای چی دروغ گفته ؟ ..

گفت : آهان نکته همین جاست چرا شو نگفت .. اون سر بسته میگه ترسیدیم ...و نمی خواد در موردش حرفی بزنه ..البته فعلا ..من می دونم چیکار کنم ...

تو فقط صبر داشته باش روحیه ات رو از دست نده با صادقی داریم یک کارایی می کنیم که دستشون رو بشه ..









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش نهم








گفتم : روحیه ام خراب نیست ..اتفاقا بر عکس ..

تو نمی دونی فرزاد من به یک دنیا دیگه پا گذاشتم ...دنیایی که تا به امروز چشمم رو به روش بسته بودم ..

فقط این نیست که عده ای زن توی زندان هستن ؛  یا جرمی مرتکب شدن ..درد من از جامعه ای که این همه زندانی داره ..و معلوم میشه این جامعه سالم نیست ..دخترای جوون ؛؛زن های حامله ..زن های پیر با قاتل ها همه در یکجا با هم زندگی می کنیم ..اون زنی که منو چاقو زد و من ندیدمش ممکنه فردا جون یکی رو نجات بده ..

همدیگر رو می زدن به قصد کشت و برای درد هم گریه می کنن ..برای اعدام یکی ختم می گیرن و برای آزادی یکی دیگه جشن ..ولی اگر کسی خلاف میلشون رفتار کنه رحم تو دلشون نیست ...

فرزاد نمیشه زندان زنان این شهر رو با هیچ کجای دیگه در این دنیا مقایسه کرد ...به قصه هاشون گوش می کنم و از نظر من همه بیگناهن ..و هر کدوم یک طوری قربونی این جامعه ی مریض شدن ....






داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش دهم








احساس می کنم  فکرم رشد کرده و هر روز چیزای تازه ای یاد می گیرم دقتم به آدما و احساسون بیشتر شده ..

حالا وقتی به صورت کسی نگاه می کنم انگار عمق وجودشو می ببینم .. من برعکس اونچه که شنیدم توی زندان نشکستم بلکه بزرگ شدم ...

روزی که وارد زندان شدم قدرت نداشتم قدم از قدم بر دارم ولی حالا با شجاعت جلوی حرف زور  ایستادم ...

می ترسم ولی نه مثل قبل ..حتی وقتی منو به بهداری بردن دلم نمی خواست اونجا بمونم ..اما حالا با میل و رغبت دوست دارم اونجا باشم  ..و اگر کاری از دستم بر بیاد انجامش میدم و از کسی نمی ترسم ....

گفت : عزیزم نمی زارم اونجا بمونی ..من نمی خوام تو بیشتر بزرگ بشی چون منم می ترسم جونت رو به خطر بندازی ..لطفا به خاطرمن احتیاط کن ...







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_هجدهم-بخش یازدهم









وقت تموم شده بود و مامور  از فرزاد خواست از اتاق بره بیرون ..

دلم نمی خواست دستشو رها کنم ..خم شد و دستم رو بوسید و بهم نگاه کرد و گفت : منم اینجام تنهات نمی زارم ...

اونشب من توی بیمارستان موندم ..

مامان با التماس و درخواست برام شام آورد و خودش بهم داد ..

دوبار دیگه فرزاد رو دیدم ..و روز بعد منو به بهداری زندان منتقل کردن و اونجا بستری شدم ...

خوشبختانه دکتر یاوری شیفت بود و خیالم راحت شد ..جریان رو شنیده بود ...و بشدت ازم مراقبت می کرد ...

اونشب توی بهداری من جریان خودم رو تعریف کردم و اونم برای من گفت که چرا اومده زندان کار کنه ..





ادامه دارد ...






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون عزیز دلم،زحمتت زیاد شد،خیلی لطف کردی⚘⚘🌺🌺💐💐❤❤❤

خواهش میکنم عزیزم کاری نکردم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون معصومه جان.

خواهش میکنم عزیزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش اول






سه روز توی بهداری به عنوان مریض بستری شدم تا تونستم به سختی راه برم و بخیه هام بهتر شده بود پس منو فرستادن به بند ...

قبل از رفتنم از دکتر خواهش کردم از داروخونه یک پماد مسکن برای درد پای اون زن بهم بده ...

حدود ساعت یازده بود که رسیدم ..

یک مرتبه ولوله ای راه افتاد ..خانم دکتر اومد ...خانما ؛مریم اومد ...

مثل این بود که اتفاق عجیبی افتاده باشه  ..همه با خوشحالی جمع شدن دورم ..

دست می زدن و هورا می کشیدن ..یکم بعد بوی اسپند بلند شد ..خندم گرفته بود گفتم : آخه اینا برای چیه ؟ مرسی ؛ ..قربونتون برم ؛ ..ممنون ..خجالتم دادین ؛؛ 

محبوبه اولین کسی بود که منو در آغوش گرفت ..اون چنان گردن منو چسبیده بود که به شوخی گفتم : چیکار می کنی ؟  انگار خدا دوباره منو به تو داده   ..چیه بابا ؟مثل اینکه انتظار نداشتین من برگردم ؟ 

در حالیکه اشکشو پاک می کرد گفت : نه ؛دلمون برات تنگ شده بود خدا بهت رحم کرد که به پات زده بود و گرنه معلوم نبود الان کجا بودی ؟ .





داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش دوم 






با استقبال اونا  حالم دگرگون شده بود ..شاید کسی که منو چاقو زده بود هم بین اونا داشت  من. نگاه می کرد و دست می زد ؛؛

توی بهداری که بودم شنیدم که نه چاقو رو پیدا کردن نه کسی رو که به من صدمه زده  ..

اما اینو  می دونستم و حتم داشتم  از برگشتن من خوشحاله .. این آدما همونی هستن که خاله گفته بود ؛ بادکنک هایی که با نوک یک سوزن می ترکیدن  ..

دو سه نفری هم که توی دستشویی بودن حرفی نزدن ..چون یا می ترسیدن یا اینکه دلشون نمی خواست کسی رو لو بدن ..به هر حال  ..با احساسی که نسبت به اونا پیدا کرده بودم کینه ای ازش به دل نداشتم ..

بعد رفتم سراغ اون خانم که پاش درد می کرد ..

گفتم : من نمی تونم بشینم روی زمین شما روی تخت دراز بکش براتون پماد آوردم ..

خوشحال شده بود و گفت : الهی قربونت برم توی این اوضاع منو فراموش نکردی ؟









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش سوم 







وقتی پماد رو به پای اون زن که خانم کاظمی  بهش می گفتن می مالیدم ...

گفت : آخیش دختر  دستت شفاس ..نمی دونی وقتی پامو می مالی چقدر بهتر میشم ..

گفتم : براتون ماساژ میدم تا دردتون آرومتر بشه ..مادر ؟ 

بهم میگن برای چی اینجاین ؟ گ

فت :تو نمی خواد پامو بمالی خودت مریضی ..برو استراحت کن ؛؛ 

گفتم : نه بهترم می خوام بدونم چرا افتادین زندان چیکار کردین ؟ 

لبخند تلخی زد و با لحجه ی شیرینی گفت :  چی بگم آخه تف سر بالاس ..

گفتم : من راستش براتون ناراحتم اصلا به شما نمی خوره این جور جایی باشین , 

گفت : آره مادر راست میگی آخه من معلم باز نشسته ام  ..باید حواسم رو جمع می کردم ..ولی شد دیگه ...

می دونی ؛؛کلاس چهارم  درس می دادم خیلی معلم خوبی بودم و بچه ها دوستم داشتن ..ای روزگار ,, فکر می کنم این زانو دردم از همون رو پا وایسادن ها باشه ..






#ناهید_گلکار

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش چهارم







گفتم : الهی قربونتون برم شما معلم بودین ؟ پس چرا سر و کاراتون به اینجا افتاده ..

خندید و گفت : هر کس که توی زندانه ؛ قاتل نیست ..خیلی از این زن ها مشکل مالی دارن ..

شاید نصف بیشتر ..مردم روز به روز فقیر تر میشن ...

گفتم : مال شما هم مشکل مالیه ؟ 

گفت : دخترم یک معلم یاد می گیره که با قناعت زندگی کنه ..خرج و دخلش رو تنظیم می کنه ..آخه هر دو معلم بودیم ..

و به شوخی ادامه داد .... آقامون مو میگم اونم معلم  بود؛؛ یعنی زیرِ ؛ زیرِ خط فقر ... 

ولی خدا رو شکر با آبرو زندگی کردیم ..اما  بچه ها این چیزا رو نمی فهمن ..روزگار عوض شده ..و جوون ها مثل ما قانع نیستن ...خوب دیگه دست دیگران می ببین و دلشون می خواد ...

زندگی های خوب می ببین و اختلاف های طبقاتی ..بعد عاصی میشن غصه می خورن ..و پدر و مادرشون از چشمشون میفته ...حالا دخترش یک جور ؛؛ پسرا یک جور دیگه ؛؛ 

اونوقت ما رو که تمام سعی خودمون رو کرده بودیم  که با پاکی زندگی کنیم نون حلال در بیاریم قبول نداشتن ...

البته  دخترا یک طورایی کنار میان ولی پسری که با هزار زحمت درس خونده نمی فهمه یکشبه نمیشه راه صد ساله رفت ..پسر منم نفهمید ..







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

@nahid_golkar  

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش پنجم 





می خواست ؛؛..خیلی هم می خواست,,  و زودم می خواست ,,..

با یک نفر شریک شد تا برن از مرز جنس بیارن ..

اووو گریه ها کردم ..التماس ها کردم به خرجش نرفت که نرفت ..صبح تا شب کارمون دعوا و مرافه بود ؛؛ 

می دونی وقتی باد نادونی  تو کله ی یک جوون میفته کسی نمی تونه بیرونش بیاره ..صدی که بگی تو اشتباه می کنی نمی فهمه که نمی فهمه ....

تازه اون منو و باباشو متهم به نفهمی و گدا زادگی می کرد ..می گفت لیاقت نداشتیم که خوب زندگی کنیم ..

چی بگم که چقدر ما رو  بچه ی خودمون تحقیر کرد ...بعدم یک مدت قهر کرد و از خونه گذاشت و رفت ...نمی دونستم کجا ست چی می خوره کجا می خوابه ؟

خانم کاظمی آهی از ته دلش کشید و یکم سکوت کرد ..ولی خودش ادامه داد : خوب  مادر اینطوریه دیگه به قول ایرج میرزا اگر جگر منم در میاورد می گفتم وای پای پسرم خورد به سنگ ؛؛ 

وای دست پسرم یافت خراش ...

هر بچه ای برای مادرش همینطوره  ..نمی تونه  ناراحتی اونو ببینه ..شبانه روز دعا می کردم برگرده ,, و هر کاری دلش می خواد بکنه ...و بالاخره وقتی اومد و ازم خواست که از دسته چک من استفاده کنه ..





داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_نوزدهم-بخش ششم 







با اینکه ناراضی بودم و می ترسیدم ولی بهش دادم ..می دونی مریم خانم ..با خودم فکر کردم ای بابا مرضیه این همه سال دست به راه پا براه راه رفتی؛ چی شد ؟

 همه ی آرزو هات رو داری با خودت به گور می بردی ..همیشه دلم می خواست یک ماشین داشتیم که باهاش مسافرت می رفتیم ..

کنار یک جوی آب نگه می داشتیم و ناهار می خوردیم .... 

 ولی هرگز نتونستم یک مسافرت درست و حسابی بچه هامو رو ببرم ...آخه با چهار تا بچه که هر کدوم غیر از شکم ؛؛ خرج تحصیلشون بود؛ جهازشون بود ؛ و بعدم سیسمونی و خلاصه همه ی زندگیم شد وقف بچه ها آرزو به دلم مونده که یک وقت با خیال راحت برم خرید و بدون حساب و کتاب هر چی دلم می خواد بخرم ..

این بود که فکر کردم شاید مرتضی ...پسرم رو میگم بتونه یک کاری بکنه که ما هم یک مدت غصه ی پول رو نخوریم ..

اون می گفت مادر برات خونه می خرم که دیگه کرایه نشین نباشی ..ولی ور شکست شده و فراری ...اومدن منو گرفتن ..







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز