2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157635 بازدید | 1207 پست

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_دوازدهم -بخش نهم









خانواده اش اومدن ..سر و صدا یی که اونا راه انداخته بودن معلوم بود که چی میشه ..پلیس اومد منو و دکتر طاهری و دو پرستار بخش رو بردن ...ازمون یکی یکی و جدا گانه  بازجویی کردن و تا نزدیک ظهر به قید ضمانت آزاد شدیم ...

من هنوز مطمئن بودم که شیف رو به شکوفه تا ساعت دوازده  تحویل داده بودم و موردی برای من پیش نمیاد ..بیمارستان دچار درد سر شده بود و همه ی کارد بیمارستان با نظر دیگه ای به من نگاه می کردن..و کاملا معلوم بود پشت سرم حرفایی زده شده ... درست مثل اینکه من عمدا اون این کارو کرده بودم ...حتی وقتی با اون دو پرستار حرف می زدم حس کردم نظر خوبی نسبت به من ندارن ..چون یک شون گفت : خانم نمیشه نامزد بازی کرد و شیفت شب هم موند ..همین میشه دیگه ...




داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_دوازدهم -بخش دهم









تا اولین جلسه ی دادگاه فقط برای اون زن ناراحت بودم و همش فکر می کردم کاش نخوابیده بودم ..کاش به زور خودمو نگه می داشتم ..اصلا کاش خونه ی فرزاد رو در وایسی نمی کردم چند ساعت می خوابیدم ....وقتی جریان رو برای فرزاد تعریف کردم گفت : نگران نباش چیزی نیست که معلوم نشه بالاخره یکی دیده که شکوفه جای تو بوده با این حالا من یک دوستی دارم وکیل دادگستریه زنگ می زنم بیاد یک وقت یک چیزی نشه تقصیر ها گردن تو بیفته ...و همون جا زنگ زد و آقای صادقی اومد و وکالت منو به عهده گرفت در حالیکه من نیازی نمی دیدم ...برای اونم همه چیز رو تعریف کردم ...






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_دوازدهم -بخش یازدهم 







تا اولین جلسه ی دادگاه ...خدای من هضمش براش سخت بود ..کاغذی که شیفت رو به شکوفه تحویل داده بودم نیست شده بود ..و دکتر طاهری اصلا تقاضای منو برای اینکه یکی رو جای خودم بزارم انگار کرد .. 

شکوفه قسم می خورد که اونشب اصلا توی بیمارستان نبوده  ..و همه شهادت می دادن که رفتنِ شکوفه رو سر شب  از در بیمارستان دیدن ..و هر دو پرستار بخش خیلی راحت توی چشم من نگاه کردن و گفتن ما ندیدیم شکوفه برگرده ..

ناباورانه به حرفای اونا گوش می دادم و خوش بینانه فکر می کردم بالاخره همه چیز روشن میشه .......

دنیا وارونه شده بود ..همه آدم ها رو بر علیه خودم می دیدم ..به یک باره همه ی در ها به روی من بسته شده بود ...

منی که تا چند روز  قبل همه بهم احترام می ذاشتن و ازم فرمون می بردن ..منی که بهترین سر پرستار توی اون بیمارستان بودم و گاهی از دکترا هم بهتر وضعیت مریض رو تشخیص می دادم ...منی که ..منی که ..منی که ...از اون بالا افتادم و کسی دستم رو نگرفت ...




داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_دوازدهم -بخش دوازدهم








در واقع همه چیز ظاهری بود ..و نمی فهمیدم  چرا یک مرتبه این طور همه با من ضدیت پیدا کردن .تا اونجایی که وقتی به خودم اومدم و دیدم حتی فرزاد و پدرم هم منو باور ندارن ...زندگی مثل کابوسی شده بود که تمومی نداشت ..

بچه ها دیگه نمی تونم اجازه بدین بقیه اش رو فردا بگم ..حالا می خوام بخوابم ..در حالیکه از همون شب  از خوابیدن هم بدم میاد ...خدیجه گفت : من باورت می کنم چون تو آدم با شرفی هستی ....آوا گفت : منم باورت دارم ..و می دونم بیگناهیت ثابت میشه ..صنم گفت : ولی یک نفر این وسط مُرده .. مریم به نظرم مسخره میاد تو چرا دو شب پشت سر هم شیفت موندی ؟تازه تو که می دونستی باید شیفت شب بمونی چرا رو دراوایسی کردی؟...گفتم : شیفت شب برای ما پرستارا یک ضریب امتیازی داره که من باید اونو می گرفتم ..ولی بعد از هر دو شب بیست  و چهار ساعت می تونستم استراحت کنم ..





#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


داستان #بیگناهی 🕊

#قسمت_دوازدهم -بخش سیزدهم








یکی از اون چیزایی که توی دادگاه منو محکوم کرد همین بود ..چون پرستارای شیفت شب حق استراحت نداشتن ...شما ها نمی دونین ما ما چه مشقتی شب رو از بیماران مراقبت می کردیم ....

فیرزوه گفت :  حرف مفت نزن مگه آدم از یکساعت بعد خودش خبر داره ؟ منم فکر می کنم تو تقصیر نداری ...مائده گفت : آره منم همین فکر رو می کنم و باورم میشه که راست میگی ...شوکت گفت : اصلا بزارین همه ی ماجرا رو بگه بعدا نظر بدین ...

روز بعد باز از دفتر منو خواستن ..فکر می کردم بازم فرزاد اومده ولی مامور گفت : نه رئیس زندان کارت داره ...اون روز ازم خواستن که روز ها توی بهداری کار کنم ..و فقط شب به بند برگردم ...و از همون جا منو فرستادن بهداری ....و تازه اینجا بود که من خیلی چیزا در مورد زندان فهمیدم ... 





ادامه دارد






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مرسی عزیزم لطف کردی زحمت کشیدی❤❤❤❤⚘⚘⚘⚘

😘😘😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

اخه بیمارستان دوربین داره همه چیز کنترل میشه

چطور ممکنه ورود و خروج کامل ثبت نشه

ایشالا اخر داستان خوب باشه اما کلا داستانهای این مدلی رو بیشتر دوست دارم قبلا هم یه داستان در مورد خانه سالمندان گذاشته بودن اونم واقعا عالی بود دستت شما وخانم گلکار درد نکنه

موفق باشید همیشه

بزرگترین ازمون ایمان زمانیست که انچه میخواهید رابدست نمی اورید .با این حال قادرید بگویید     خدایا شکرت  
اخه بیمارستان دوربین داره همه چیز کنترل میشه چطور ممکنه ورود و خروج کامل ثبت نشه ایشالا اخر داستان ...

خواهش میکنم عزیزم انشالله 😘❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام امروز داستان نداریم؟

سلام عزیزم چرا چون نیستم شب داستان و میذارم لطفا شب بیاین بخونین 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
وااااای من یک روزه منتظر الانم😥

آخر شب میذارم  عزیزم نیستم خواهرم اثاث کشی داره الانم موقع استراحتم هستم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🕊

#قسمت_سیزدهم -بخش اول

با اینکه دلم نمی خواست برم بهداری اما دیگه چاره ای نداشتم ...

محیط سرد و بی روحی داشت که به محض ورودم بیشتر دلم گرفت ...یک خانم دکتر پشت یک میز نشسته بود و چند تا بیمار توی اتاقی که چهار تخت داشت بستری بودن ..و یک پرستار و یک خانم زندانی که مثل من برای کمک اونجا بود ..

مامور منو تا بهداری رسوند وگفت : خانم دکتر این معرفی نامه اش و کاغذی رو روی میز اون گذاشت با بی میلی سرشو بلند کرد و نگاه تحقیر آمیزی به من انداخت و گفت : تو اینجا به عنوان خدمه اومدی ..یادت باشه کاری به کار مریض ها نداری ..نزهت ؟ بیا اینجا بهش بگو چیکار باید بکنه ..

رفتار خشک و بیرحمانه ای داشت ..

سکوت کردم ..سکوتی که تا پایان روز ادامه داشت ..

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)

🕊

#قسمت_سیزدهم -بخش دوم 

من زمین رو می شستم و زیر چشمی به اونا نگاه می کردم ..و می تونستم حس اونا رو از رفتارشون بفهمم ...

و با خودم فکر می کردم ..زندگی اینطوری با آدم ها بازی می کنه مثل صاعقه می تونه در یک لحظه همه چیز رو زیر و رو کنه ..گوش مالی بده و بهش بفهمونه که خیلی وقت ها اختیار دست تو نیست و به جایی کشونده میشی که هرگز تصورشم نمی کردی ...

و اون روز تا غروب من در حالیکه از شدت غصه بغض داشتم و دلم نمی خواست با کسی حرف بزنم بهداری و دستشویی های اونجا رو تمیز کردم ...

صدای اذان بلند شده بود که مامور اومد؛ یک نفر رو با خودش آورد و منو برگردوند به بند خودم ...

هم سلولی هام نگران شده بودن ...دورم کردن ..ولی من حوصله ی کسی رو نداشتم سراغ خاله رو گرفتم ..

گفتن چند تا زن دعوا کرده بودن رفته ته سالن ...


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)


#قسمت_سیزدهم -بخش سوم 

خودمو بهش رسوندم و در حالیکه چیزی نمونده بود اشکم جاری بشه گفتم : خاله یک خواهش ازت دارم میشه نزاری منو ببرن بهداری ؟

با لحن خشنی که داشت دستشو زد به کمرشو گفت : چیه خانم دکتر تو که با من قهر بودی ؟

گفتم : خاله لطفا ..کی گفته با شما قهر بودم ؟

گفت : ببین دختر جون من همه چیز رو می دونم ...

گفتم : خاله من مثل شما فکر نمی کنم ..هر کس هر کار بدی هم کرده باشه ما آدم ها حق نداریم همدیگر رو شکنجه بدیم ....همین؛؛ از شما دلخور بودم ولی من کی باشم با شما قهر کنم؟ ...حالا نمی دونم این بهداری از کجا در اومده که منو فرستادن ..

نکنه شما این کارو کردین ؟

گفت : نه ؛ من چرا ؟ چیکار به تو دارم ..اصلا به من چه ؟ شوهرت تقاضا کرده تو رو بفرستن بهداری ..نگران نباش اونجا برات بهتره تا توی بند ..

همه دلشون می خواد یا برن بهداری یا بند مشاوره ..حالا تو ناراضی هستی ؟ خیالت راحت اونجا برات بهتره ..

به هر حال کاری از دست من بر نمیاد تو فکر کردی من کیم ؟


تو یه من احترام میزاری منم به تو احترام میزارم،چون میخوام یکی مثل تو باشم.تو به من توهین میکنی،من به تو توهین نمیکنم چون نمیخوام یکی مثل تو باشم.در اصل نقطه پرگار من هستم،پس به خاطر تو خودمو زیر سوال نمیبرم.(دکتر الهی قمشه ای)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز