داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_پنجم-بخش سوم
روز دادگاه می ترسیدم برم ولی رضا می گفت : اگر نری برات دردسر بیشتری بوجود میاد ..این بود که دوتایی به همراه بابام رفتیم ..
تصورم از دادگاه چیز دیگه ای بود ..یک اتاق کوچک ودو مرد جوون که اطراف یک مرد میون سال که بهم گفتن قاضی پرونده ی منه , نشسته بودن و سرشون به کار خودشون بود ..
قاضی با مهربونی به من گفت بشین دخترم ...نترس کاری با شما نداریم باید مراحل پرونده طی بشه همین ...
بدون اینکه حرفی بزنم تو دلم گفتم خدا رو شکر و روبروش نشستم ..
آروم ومتین به نظر میومد ..ازم پرسید : خوب تعریف کن ببینم دخترم شما طرفدار کی بودی ؟به کی رای دادی ؟
گفتم : ؛؛ جرمه ؟ خودتون این آقا رو کاندید کردین ؛
گفت : اگر به کسی نمیگی منم مثل شما به ایشون رای دادم ..معلومه که جرم نیست ... دیگه این طور مسائل پیش میاد ؛؛ متاسفانه ما هم درست بر خورد نمی کنیم ..
شما جوان بودین و درست عمل نکردین منم میزارم به حساب بی تجربگی شما ..
اینکه شما توی خیابون بر علیه رژیم تظاهرات کردین درست نبوده ...
داستان #بیگناهی 🕊
#قسمت_پنجم-بخش چهارم
گفتم به خدا آقای قاضی داشتم میرفتم خونه اصلا با کسی کاری نداشتم ..
گفت : حرف شما متین ..ولی توی شلوغی شما رو گرفتن و داشتین فرار می کردین ...توی موبایل شما هم فیلم تظاهرات بوده برای چی اون فیلم ها رو گرفتین ؟ ..به کجا فرستادین ؟
گفتم : به جون بچه ام دوتا فیلم بود اونم برای یادگاری گرفتم حتی شوهرمم اونو ندیده ...
چون با این کارا مخالفه ...منظورتون بی بی سی و ایناس ؟
با خونسری طوری که خیلی به نظر عادی میومد گفت : بی بی سی ؛ من و تو ؛ صدای امریکا چی بهش میگن ..وی ؛؛ وی ،، وی چی ؟
گفتم : وی او اِ
گفت : آهان همون فرستادی ؟
گفتم : به جون بچه ام اگر من اصلا بلد باشم به فکرم هم نرسیده به قران قسم می خورم ...
گفت : قسم نخور دخترم باور می کنم ..شما اونقدر صادق هستی که اگر کرده باشی به من میگی ...
البته الان دیگه نمیشه چیزی رو پنهون کرد شما نکنی یکی دیگه می کنه ..مهم نیست ..اصلا بحث سر این نیست ..نگران نباش توام مثل دختر خود منی .....
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar