داستان #تارا 💞🧚♀️
#قسمت_سی و یکم- بخش سوم
مجید وقتی عصبانی می شد حالت ترسناکی پیدا می کرد و کمتر کسی جرات می کرد باهاش حرف بزنه ...
برای همین ماهان هم که آدم صلح جویی بود همون طور آروم ایستاد تا اون رفت و بهم نگاه کردیم و گفتم : پس امروز همه چیز معلوم میشه ..و در حالیکه از شدت بغض و ترس از دست دادن تارا نمی تونستم روی پای خودم بایستم با حالی نزار ادامه دادم ..
ماهان اگر تارا رو ازم بگیرن من میمیرم ..چیکار کنم ؟ تو بگو ..چطوری طاقت بیارم ...
گفت : بیا اینجا بیا ببینم تو چرا اینقدر ایمانت کمه ..توکل کن ..یک توکل واقعی از ته دل نه به زبون ؛؛ راضی باش به رضای خدا ..
اونا هم آدم های بدی نیستن اگر همچین چیزی باشه فکر نمی کنم تارا رو از تو جدا کنن ..بهت قول میدم همیشه هوای بچه مون رو داشته باشم اون وقتی دختر تو بود من دوستش داشتم و حالا هم دوستش دارم و بعد از اینم خواهم داشت ..
بریم ببینم چی میشه من باهات هستم و خدا هم با ماست ؛؛؛ از چیزی نترس ..من واقعا از تو تعجب می کنم برای چیزی که هنوز نمی دونی صحت داره یا نه چرا اینطور بی تابی می کنی ؟ آروم باش ببین که چقدر همه چیز بهتر پیش میره ...
داستان #تارا 💞🧚♀️
#قسمت_سی و یکم- بخش چهارم
ما که رسیدیم خونه؛؛ مامان جلوی در بود و هراسون پرسید : چی شده آتوسا شکوه خانم می گفت توی خونه ی اونا جلسه گذاشتین ..برای چی صدای داد و هوار مجید از پایین میومد ..
گفتم : بابا تارا پیش شما بمونه مامان هم بیاد پایین من خودم همه چیز رو براتون تعریف می کنم ...و همون موقع شکوه خانم هستی رو آورد بالا ..و از همون راه ایوون چهار تایی رفتیم پایین ..
مجید همچنان عصبی و پریشون بود ..و مینو با سردی با من رو بوسی کرد و گفت : چی بهش گفتی که اینقدر ناراحته من کی از تو خواستم بین ما رو بگیری ؟
گفتم : به خدا همه ی این کارا به خاطر توست وگرنه می تونستم ساکت بمونم ..من نمی خواستم اینطوری بشه آقا مجید اینطوری صلاح دید ..وقتی حرفم رو زدم می فهمی و منو می بخشی .. و رو کردم به مجید و ادامه دادم ... آقا مجید اگر قرار باشه بد اخلاقی کنین من اینجا نمی مونم ..این موضوع خیلی جدیه و بچه بازی ؛؛ و یا حرفای زنونه نیست ..مجید همین طور که پره های دماغش از عصبانیت باز شده بود گفت : بپرسین ..هر چی می خواین بپرسین من جواب میدم و مینو خانم هم باید بشنوه و دوباره برنگرده سر خونه ی اولش ..منم دیگه خسته شدم طاقتم تموم شده
..والله صبر هم اندازه ای داره ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar